تبلیغات

فال

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه

سینمای ایرانی - مطالب یادداشت ها
 
سینمای ایرانی
همه با هم به سوی سینمایی برتر
صفحه نخست           تماس با مدیر         پست الکترونیک               RSS                    ATOM
مطالب پیشنهادی
سرمقاله


این وبلاگ به روز ترین و بزرگترین وبلاگ سینمایی است . ما سعی داریم همه روزه با گذاشتن مطالب جالب و جدید در رابطه با سینما , تلویزیون , تئاتر و ... رضایت شما را جلب کنیم . برای تبادل لینک با ما باید وب هایی که دارای آمار حداقل 500 بازدید روزانه هستند ما را با عنوان ( سینمای ایرانی .:: پاتوقی برای سینما دوستان ::. ) لینک کنند و به ما خبر بدند تا در کمتراز 24 ساعت آنها را لینک کنیم . در ضمن شما می توانید لینک مطالب جدید وبلاگ یا سایتتون رو از طریق ارسال لینک مفید ارسال کنید . این قسمت محدودیت آماری نداره و نیاز نیست ما رو لینک کنید . نکته آخر : لطفا به علت اهمیت آمار نظرسنجی برای ما در نظر سنجی شرکت کنید . نظر هم فراموش نشه . ///

آدرس های سینمای ایرانی : www.ircinama.mihanblog.com
................................. : www.ircinema.tk

مسعود ( مدیر وبلاگ سینمای ایرانی )

مدیر وبلاگ : مسعود
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما بهترین بازیگر زن کدام یک از گزینه های زیر است ؟













سلام . پس از دوری چند ماهه بزودی به روزرسانی وبلاگ رو از سر میگیریم . دوستانی که دوست دارند به جمع نویسندگان ما بپیوندند می توانند از طریق پیام به ما اطلاع دهند .

منتظر ما باشید ...





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :

سه شنبه 23 اسفند 1390 :: نویسنده : مسعود
سینمای ما- با وجود آنکه علی دارابی، معاون سیمای سازمان صدا و سیما تولید و پخش فیلم و مجموعه‌های تلخ را در تلویزیون ممنوع کرده است، همچنان شاهد پخش چنین آثاری از تلویزیون هستیم. در سالهای اخیر پرمخاطب‌ترین ساختار تلویزیونی ملودرام‌های اجتماعی بوده و سریال‌های متنوعی در این باره ساخته و پخش شده است، اما گاهی نگاه تلخ در این سریال‌ها به حدی پررنگ است که محتوا‌‌ رها می‌شود.

تصور کنید یک روز جمعه همراه خانواده پای تلویزیون نشسته‌اید. در واقع بعد از گذراندن یک هفته پرکار قصد دارید همراه خانواده ساعاتی را در آرامش و لبخند سپری کنید، ساعاتی که فرصتی برای تمدد اعصاب شما فراهم شود. مسلماً اولین کاری که می‌کنید تلویزیون را روشن می‌کنید و این جعبه جادویی مثل همیشه مه‌مان ناخوانده خانه‌هایتان می‌شوید. بی‌تردید انتظار دارید در روز جمعه شاهد فیلم‌ها و مجموعه‌های مفرح باشید، اما باید چه چیز را تماشا کرد؟ چون با تغییر هر کانال شاهد آثار نمایشی تلخ تلویزیون می‌شوید.

راه دوری نمی‌رویم. همین روز جمعه سوم تیرماه فیلم تلویزیونی «گل برار» از شبکه یک پخش شد. این فیلم تصویرگر پسری بود که اسب خودش را با نام (رخش) در اثر تصادف رانندگی از دست می‌دهد و بعد از آن کره اسبش فرار می‌کند و او در جنگل‌ها گم می‌شود. ناراحتی او برای از دست دادن اسب‌اش و بعد از آن دل نگرانی‌های خانواده برای پیدا کردن فرزندشان حسابی روی اعصاب بینندگان می‌رود.

بعد از پخش این فیلم در شبکه یک، ساعت ۲۱ پخش مجموعه غم‌انگیز «ستایش» شروع می‌شود. همه چیز این سریال تلخ است. انگار که از زمین و آسمان برای قهرمان قصه که ستایش است تلخی‌ و ناکامی می‌بارد. او که همسرش را به تازگی از دست داده است با مشکلات بزرگی رو به رو می‌شود. پدر ستایش (محمود عزیزی) بعد از مرگ همسر و پسرش وقتی با مرگ دامادش رو به رو می‌شود کم‌ کم مبتلا به بیماری آلزایمر می‌شود. از سوی دیگر حشمت فردوس - پدر شوهر ستایش- به دنبال گرفتن نوه‌اش از ستایش است.

البته همزمان با این مجموعه هم یک سریال خارجی هم از شبکه دو پخش می‌شود که آن هم کمی موضوع‌اش غم‌انگیز است. حال در آخر شب هم مجموعه تلویزیونی «مختارنامه» به کارگردانی داود میرباقری پخش می‌شود. گرچه این مجموعه امتیازات فراوانی دارد و به لحاظ ساختار و کارگردانی قابل مقایسه با دیگر آثار تلویزیون نیست، اما باید تصور کرد دیگر برای مخاطب تلویزیون که در طول روز آثار نمایشی تلخ دیده است، آیا باز هم توانی مانده یک مجموعه که مملو از جنگ، توطئه و... است را ببیند؟

معلوم نیست چرا برخی کارگردانان و تهیه‌کنندگان علاقه عجیبی به نگاه تلخ و غمناک دارند. شاید نایاب‌ترین مضمون در سریال‌های خانوادگی تلویزیون ما یک خانواده متعادل و آرام ایرانی باشد و از آن سو تکراری‌ترین مضمون، درگیری‌های خانوادگی، طلاق و شکست‌های عاطفی است.

می‌توان با ساخت یک ملودرام خوب خستگی را از تن مردم در آورد بدون آنکه اغتشاشی در ذهن او به وجود بیاوریم. ضمن اینکه مجموعه هم سرگرم‌کننده و هم آموزشی باشد. در این صورت است که می‌توان تاثیر لازم را به لحاظ محتوا روی تماشاگر بگذاریم تا بعد از دیدن یک اثر نمایشی درباره موضوع سریال فکر کند.

در واقع با یک محتوای فرهنگی خوب می‌توانیم شاهد چنین اتفاقی باشیم. می‌توان معضلات را با بیان خوب به تصویر کشید نه با یک نگاه تلخ. هنرمند واقعی کسی است که هنرمندانه و خیلی ظریف یک معضل را مطرح کند بدون آنکه مخاطب آسیب روحی ببیند، اما برایش هشدار دهنده باشد. در واقع می‌توان در بستر اجتماعی موضوع‌های متنوعی را که امروزه معضل بزرگی هستند مطرح کرد، اما نگاه امیدوارکننده باشد نه اینکه مخاطبان را مایوس کنیم؛ بلکه آرامش را به او هدیه بدهیم.

گرچه علی دارابی، معاون سیمای سازمان صدا و سیما اخیراً دستورالعملی مبنی بر ساخته نشدن و پخش آثار نمایشی تلخ صادر کرده است، اما هنوز اتفاقی نیفتاده است و تهیه و پخش چنین مجموعه‌هایی ادامه پیدا کرده است. امید است در آینده این روند با برنامه‌ریزی صحیح درست شود.


منبع : مهر




نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :

یکشنبه 5 تیر 1390 :: نویسنده : مسعود
سینمای ما- مصطفی زمانی بازیگری که با بازی در نقش حضرت یوسف (ع) به شهرت رسید تلاش کرده در سینما قالبی یکسان برای نقش‌آفرینی نداشته باشد.  اولین تصاویر از بازیگری که نقش حضرت یوسف (ع) را در مجموعه‌ای به کارگردانی فرج‌الله سلحشور بازی کرد، خیلی دیر منتشر شد، سلحشور می‌خواست این تصویر برای مخاطب تازه و جذاب باشد، بازی در نقشی تاریخی و در مجموعه‌ای پربیننده برای این بازیگر تازه‌وارد و جوان شروعی خوب بود، او خیلی زودتر از چیزی که فکر می‌کرد به شهرت رسید و شناخته شد.

طبیعی بود که زمانی در تلویزیون محدود نشود و وارد سینما شود، اولین فیلم او "بدرود بغداد" تجربه‌ای متفاوت از سینمای مستقل ایران بود که با گروهی از جوان‌های بااستعداد سینما ساخته شد، زمانی در این فیلم نقش یک عراقی تحصیل کرده را بازی می‌کرد که جنگ و حضور نیروهایی آمریکایی زندگی‌اش را تغییر داده، او دیالوگ‌هایش را به عربی و انگلیسی می‌گفت و تصویری از جوانی عاصی و زخم‌خورده نشانمان می‌داد.

تصویری که با آنچه در "حضرت یوسف" از او دیده بودیم تفاوت داشت، بازی درونی‌اش در "یوسف پیامبر" جایش را به یک بازی درونی داده بود، زمانی با وجود ضعف‌هایی که داشت و می‌توان آن را به پای کم تجربگی‌اش نوشت در "بدرود بغداد" نمره قبولی می‌گرفت.

سال 88 سال پرکاری این بازیگر جوان بود که خیلی‌ها گمان می‌کردند می‌تواند جای خالی ستاره‌ای با چهره‌ای تلخ را پر کند، در روزگاری که محمدرضا فروتن پا به میانسالی می‌گذاشت و بازیگری جوان برای نقش‌های عاصی و تلخ در سینمای ایران نداشتیم، اغلب نقش‌هایی با این ویژگی به مصطفی زمانی پیشنهاد می‌شد.

انتخاب‌های او نشان می‌اد که می‌خواهد در سینمایی متفاوت کار کند و قرار نیست دلبسته پیشنهادهای میلیونی شود که از او سیمای جوانی عاشق پیشه در فیلم‌های جوان پسند می‌سازند، مجموعه نقش‌آفرینی‌های زمانی تاکنون قابل قبول است، ممکن است در بعضی فیلم‌‌ها مثل "آل" به کارگردانی بهرام بهرامیان کمتر موفق باشد و در "کیفر" ساخته حسن فتحی بیشتر.

او با کارگردان‌های خوبی همکاری کرده اما نقاط ضعف بازی‌اش همچنان در صحنه‌هایی است که باید فریاد بزند و رفتارهای بیرونی، تند و عصبی داشته باشد، صدا، لحن و بازی زمانی در این صحنه‌ها افت می‌کند. او صدای خوب و فیزیک مناسب دارد و می‌تواند سیمای نسلی باشد که این روزگار پر تب و تاب را می‌گذراند.

در "کیفر" و "آل" این گونه است، به دلیل همین ویژگی‌های ظاهری او همیشه نقش جوانی معصوم را بازی کرده که به دلیل فضای ملتهب اطرافش در شرایطی سخت قرار می‌گیرد و گاه قربانی می‌شود. چهره او شکنندگی، مظلومیت و تلخی را توامان دارد و این کمک می‌کند در نقش‌هایی بازی کند که برای بازیگر دیگری در سینمای ایران مناسب نیست، در "قصه پریا" به کارگردانی فریدون جیرانی که این روزها روی پرده است زمانی چنین نقشی را بازی می‌کند.

سیاوش جوانی است با عقاید و اصول که دلبسته دختری معتاد می‌شود، تلاش او برای نجات دختر به اعتیاد و قربانی شدن او می‌انجامد، قصه و موقعیت جذاب و در سینمای پس از انقلاب تازه است، فارغ از کیفیت فیلم تلاش مصطفی زمانی برای خوب بازی کردن این نقش ستودنی است هر چند که بازی‌اش یکسان نیست، صحنه‌های بیماری و اعتیاد خوب از کار درنیامده و این‌ها به فیلم لطمه زده است.

سال 89 هم سالی پرکار برای این بازیگر جوان بود، هر چند فیلمهایش در گیشه آن طور که باید نفروختند و مشخص شد مردم همچنان ترجیح می‌دهند او ستاره تلویزیون باشد تا پرده نقره‌ای سینما! با این حال تهیه‌کننده‌ها و کارگردان‌ها به او اعتماد داشتند، مصطفی زمانی سال 89 در فیلم‌ "چرخ و فلک" با بهرام بهرامیان همکاری کرد، این طور که شنیده می‌شود در این همکاری مجدد او نقشی دشوار و خاص را بازی کرده است.

در فیلم سینمایی "ملکه" به کارگردانی محمدعلی باشه آهنگر که درامی درباره جنگ است، زمانی در نقشی کوتاه بازی کرده و ویترین تجربه‌هایش نقشی تازه را اضافه کرده است، پارسال زمانی در کنار همکاری با جیرانی در "قصه پریا" که فیلمی خانوادگی و اجتماعی است و او در کنار باران کوثری و مهناز افشار دو بازیگر جوان سینما نقش‌آفرینی کرده در فیلم سینمایی "اینجا تاریک نیست" هم بازی کرد، فیلمی که به نظر می‌رسد متعلق به جریان سینمای بدنه است.


مصطفی زمانی بازیگری است که مثل بسیاری از ستاره‌های سینمای ایران از تلویزیون آمده و طعم شهرت را در جعبه جادو چشیده اما خوشبختانه به این قانع نیست که ستاره تلویزیون بماند، چهره، صدا و فیزیکش تداعی کننده ستاره دیگری نیست و هویت دارد، تلاشش برای همکاری در پروژه‌های دشوار و خاص سینمای ایران و پل زدن میان فروش و وجه هنری سینما هم مهم و قابل احترام است.

اما او در هیچ‌کدام از نقش‌هایش یک ستاره تمام عیار نبوده و هیچ‌کدام از بازی‌هایش بی‌نقص و ایراد نبوده است، برای این ستاره جوان که در آغاز راه است، دهه 90 می‌تواند دورانی پربار باشد، اگر در کنار انتخاب‌های هوشمندانه به ارتقای دانش بازیگری و توانش بیشتر توجه کند، مصطفی زمانی می‌تواند ستاره سینمای ایران در دهه 90 باشد.

* * *

فیلم سینمایی "قصه پریا" به کارگردانی فریدون جیرانی با بازی مصطفی زمانی، مهناز افشار، بیژن امکانیان، باران کوثری، ستاره اسکندری و... داستان آشنایی جوانی با دختری معتاد و ازدواج آنها است.


 

حضرت یوسف ع





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها : مصطفی زمانی، زمانی، شهر پریا، کارهای مصطفی زمانی، خبر جدید از مصطفی زمانی، عکس های جدید مصطفی زمانی،

شنبه 4 تیر 1390 :: نویسنده : مسعود

سلام به دوستان عزیزم بنا به راحت در دسترس بودن وبلاگ از این پس شما می توانید علاوه بر آدرس قبلی وبلاگ از آدرس www.IrCinema.tk وارد وب ما بشوید . امیدوارم که بتونیم هر روز بهتر از دیروز بشویم .

قربون شما

مسعود ( مدیر وبلاگ سینمای ایرانی )





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :

شنبه 4 تیر 1390 :: نویسنده : مسعود
سینمای ما- نیما حسنی‌نسب: برنامه «هفت» جمعه شب بیستم خرداد 1390 نقطه عطفی در برنامه‌سازی تلویزیون درباره سینمای ایران بود. در فضای پر سوءتفاهم و دلگیرانه‌ای كه بخش نقد این برنامه به واسطه تك صدایی تحمیلی و انحصار اجباری به آن تن داده بود، حضور علی معلم در نقد و بررسی فیلم «جرم» ساخته مسعود كیمیایی اتفاقی فرخنده و خجسته بود كه خیلی چیزها را برای خیلی‌ها روشن كرد.

علی معلم در مقابل منتقد ثابت برنامه و مخالف فیلم «جرم» و سازنده‌اش چنان با تسلط، منطق، استدلال، سواد، بینش اجتماعی فرهنگی، شناخت و احاطه به موضوع حرف زد كه نه تنها طرفداران و دوستداران سینمای كیمیایی را اغنا كرد، بلكه مخالفانش را هم به تحسین و ای بسا پذیرش چیزهایی واداشت كه مدت‌ها بود در فضای نقد سینمایی و هنری جامعه كم‌تر نشانی ازش پیدا می‌شد. معلم - به جناس اسمش مثل یك آموزگار مسلط - به منتقد ثابت «هفت» و مخاطبان برنامه درس تحلیل فیلم و نقد هنری داد و نشان داد كه فقدان و كمبود نقد جامعه‌شناسانه و تحلیل فرامتنی در تبیین و تفسیر یك اثر هنری و مشخصاً یك فیلم چه نتایج وخیمی دارد؛ نتایجی از جمله افتادن منتقد برنامه "هفت" به دامن توهین و زشت‌گویی و ردیف‌كردن ایرادهای گاه بنی‌اسرائیلی و كلیشه‌ای و تك خطی كه همه‌شان در مقابل توضیح‌ها و توصیف‌های درست و منطقی معلم رنگ باخت و فرو ریخت تا معلوم شود دست و چنته برخی منتقدان سینمایی ما در تحلیل برخی آثار پیچیده و مهم و موثر فیلمسازی مثل كیمیایی تا چه حد خالی بوده است.

تا همین‌جا باید چند خوشحالی را به صراحت اعلام كرد؛ یك این‌كه از این به بعد دیگر لازم نیست برای دیگران توضیح داد كه فلان منتقد، نماینده و نماد و شاخص صنف ما نیست و الگوهای بهتری هم برای این عرصه وجود دارد (و این فقط یكی از آن جمع بود)؛
دو این‌كه امیدوارم چند مناقشه ریشه‌ای و بی‌اساس كه سال‌هاست روی تحلیل و نقد سینمایی ما سایه انداخته، با مرور و یادآوری حرف‌های علی معلم در برنامه حل و فصل شده باشد و نگاه به كارنامه و آثار متاخر و حتی متقدم فیلمسازان مهمی مثل مسعود كیمیایی، علی حاتمی و داریوش مهرجویی كه بیش‌ترین لطمه را از این نگاه‌های كلیشه‌ای و تهی و بی‌پشتوانه خورده‌اند، شكل عوض كند و رنگ دیگری بگیرد؛
سه این‌كه حالا سطح و استاندارد نقد و تحلیل فیلم و اصلاً الگوهای مناظره یا مباحثه و گفت‌وگوی فرهنگی - سینمایی در برنامه‌های تلویزیون چند پله‌ای ارتقا پیدا كرد و بینندگان و مخاطبان این برنامه و برنامه‌های مشابه هر چیزی را به جای نقد فیلم قبول نخواهند كرد. اعاده حیثیت از منتقد سینما و فضای نقد و تحلیل فرهنگی هنری در برنامه "هفت" این هفته مدیون صراحت و جسارت و تسلط علی معلم، گزینش خوب و هوشمندانه و فضاسازی درست فریدون جیرانی، وقت كافی دادن مدیران تلویزیون و شبكه سه برای به بار نشستن و عقیم نماندن بحث، بحث‌انگیزی فیلم «جرم» و سازنده‌اش و البته گوش شنوا و سعه صدر و كوشش مسعود فراستی برای آموختن و پذیرش منطق و استدلال است.

 این برنامه را به فال نیك می‌گیرم، به آمار اس‌ام‌اس‌های یك برنامه گفت‌وگو محور نیمه شبی به عنوان یك نویسنده سینمایی می‌نازم و امیدوارم این جلسه باب بحث‌های جدی‌تر و ریشه‌ای‌تری را برای سینمای ایران باز كند كه این روزها بیش‌تر از همیشه به گفتن و شنیدن تحلیل‌های همه جانبه و عمیق و بنیادین نیاز دارد.


منبع : سینمای ما




نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :

شنبه 21 خرداد 1390 :: نویسنده : مسعود

سینمای ما- علی روئین‌تن در نوشتاری درباره «جرم» عنوان كرد: بد نیست در این وانفسایی كه ركب بر مركب هم باب شده رفیقی به پاكی و اعتقاد به جذب همراهش دست در كیسه مار كند و بداند هیچ دندان ماری بر حقیقت كارگر نمی‌شود... روئین‌تن كارگردان تئاتر و سینما و سازنده فیلم‌های «دل‌شكسته» و «زم‌هریر» در نامه‌ای با عنوان «نامه‌ای برای مجرم «جرم» مسعود كیمیایی» خطاب به این فیلمساز از دریافته‌های خود از فیلم تازه این سینماگر نوشته است. متن این نامه به شرح زیر است:


جرم نكرده ما تا كی عتاب دارد ؟
یك سو كنیم اكنون؛ مائیم و یار هر دو

درود بر شما و شرف‌ات مرد. نمی‌دانم از كجا شروع كنم فقط خوش به حال ما كه هم روزگار توایم و خوش به حال سینمای ایران كه تو هستی و تو را دارد. همین پر دلم می‌كند كه یك برابر یك نیست كه شاید با چون تویی یك برابر صد هزار می‌شود. برای من بریده و واداده در سینما دیدن مردی كه چهار پنج دهه خستگی‌ناپذیر پشت هم خلق می‌كند وخستگی‌ناپذیر فیلم می‌سازد و محكم بر اصول خود استوار است؛ حكم و دم مسیحا كیمیا دارد. چقدر شخصیت‌های ماندگار نوشته‌ای وتصویر كرده‌ای و چقدر نسل‌های متفاوت تلاش كردند ادای قهرمان‌های برآمده از دل‌ات را در آوردند و برای هر نسلی یادگاری و نوستالژی‌ای در دل و جانش كاشته‌ای كه امروز مسعود كیمیایی جریان جریانات سینما باشد. و «جرم» پر واضح می‌گویدمان این سال‌ها موسپید نكردی كه دل سپید كردی. سپیدی دلت جرم می‌پوشاند و مجرم محرم می‌كند و جرم را عفو. بعد از «دندان مار» كه رضا شهادت برادرش را آتشی سوزان و پیكان تیز می‌كند هر بر جهت سودجو و ناموس‌ستانی اینك، پس از چهار پنج دهه فیلمسازی در «جرم» تصاویری ثبت كرده‌ای لایتناهی. سیاه و سپیدی فیلمت آنقدر روشن و خالی از رنگ‌های رنگ زده امروز آدم‌هایی شده كه پی‌رنگی‌اند و تو بی‌رنگی را در كنتراست سیاه و سفید فریاد زده‌ای و همراهانت هم فهمیده‌اندت و هم با تو بالیده‌اند.

ایرج رامین‌فر استادی‌اش را نمایان ساخته و تورج منصوری نگاهش را در پس دیدگاه تو برا كرده است. در «جرم» پولاد كیمیایی در بازیگری هم پولاد است، حامد بهداد همه نوستالژی‌های بازیگری‌اش را به رخ كشیده است. داریوش ارجمند با صلابت و فهیم است، می‌داند از كدام شیر آب خورده است و مسعود رایگان دست نیافتنی. جلال پیشوائیان پس از سال‌ها بوی جلال می‌دهد و می‌داند باید با مردم بود و لعیا زنگنه درخشان است. چون كوكب بخت عقیق انگشتر ملك جمشید. دریك كلام جرم به «كیمیایی» نزدیك است. و كیمیایی نسل تازه و هوای تازه و فضای امروز را دریافته و هوشش از مبارزه و رفاقت را نمی‌فروشد. این زایش تازه در پس سال‌های انقلاب و سینمای انقلاب فقط و فقط نشان‌گر تلاش مردی خستگی‌ناپذیر است كه بی‌وقفه اعلام می‌كند در هر سال و سنه‌ای به آن و لحظه‌ای بكر می‌توان رسید. و شما اینك رسیده‌ای در اوج به اوج. گویی تصمیم گرفته‌ای از قله‌ای به قله‌ای پاگذاری و در مكتب استدراكی كیمیایی پویایی و سلیقه‌سازی به سیاق خودش مكتب باشد و بماند و...
«جرم» اوج اوج است و حدیث جوانان امروز كه حیران و سرگردان فقط و فقط می‌خواهند و متوقع‌اند و به همین راحتی‌ها هم قانع نمی‌شوند.شورشان بر شعورشان می‌چربد و فضای مجازی ارتباط رایانه‌ای عمق‌شان را كاهیده است. بد نیست در این وانفسایی كه ركب بر مركب هم باب شده رفیقی به پاكی و اعتقاد به جذب همراهش دست در كیسه مار كند. و بداند هیچ دندان ماری بر حقیقت كارگر نمی‌شود. و روسپیدی را از سیاهی روی حاجی فیروز بجوید و در یك دست دایره زنگی و در دست دیگر تفنگ نگیرد بی آن كه بداند احساس‌اش و هوش‌اش را به بازی گرفته‌اند و به تصاحب و خرید و اغفال هوش‌اش بر آمده‌اند. آنقدر و آنقدر «جرم» برایم جذبه داشته كه می‌توانم همین طور بنویسم. شاید نوشتن‌ام به شما دلیل باشد برای بزرگ كردن خودم. كه كیمیایی را نیازی به نوشتن من نیست. اما در این گیر و گرفت «زم‌هریر» و خداحافظی و كم‌توانی‌ام برای ادامه شاید نوشتن این نامه، یك پیام فرامتنی باشد برایم كه زنده‌ام. آری زنده‌ام كه زندگی و پویایی كارگردان مولف و ماندگار سینمای ایران، نور رو به رویم شده و می‌توانم پر دل فریاد برآورم «جرم» عفو هنرمندان سینمای ایران است و مجرم «جرم» ضامن این عفو بزرگ ملی.
بزرگ مانی، بزرگ گویی و نامردم گوی مردم نباشی.

 

علی روئین‌تن
ماه خرداد 1390





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :

شنبه 21 خرداد 1390 :: نویسنده : مسعود
سفر جمعی از هنرمندان به سرزمین وحی و خانه خدا در این روزها این‌قدر سروصدا و حاشیه ایجاد کرده که آدم را به فکر فرو می‌برد که مگر اینها  چه گناهی کرده‌اند که به این سفر رفته‌اند؟ مگر در این سفر چه اتفاقی افتاده که ما از آن بی‌خبریم و این همه برایش مورد هجمه قرار می‌گیریم؟! انسان عجب موجود عجیبی است. خود را بر همه چیز واقف می‌داند و فکر می‌کند دانای کل است و یکدفعه پای میز قضاوت می‌نشیند.

نیوشا ضیغمی، بازیگر سینما پس از بازگشت از سفر معنوی حج، تجربیات و احساساتش را در قالب یادداشت برای ما به رشته تحریر در آورده است.

لذت تجربه هیچ کس بودن

سفر جمعی از هنرمندان به سرزمین وحی و خانه خدا در این روزها این‌قدر سروصدا و حاشیه ایجاد کرده که آدم را به فکر فرو می‌برد که مگر اینها  چه گناهی کرده‌اند که به این سفر رفته‌اند؟ مگر در این سفر چه اتفاقی افتاده که ما از آن بی‌خبریم و این همه برایش مورد هجمه قرار می‌گیریم؟! انسان عجب موجود عجیبی است. خود را بر همه چیز واقف می‌داند و فکر می‌کند دانای کل است و یکدفعه پای میز قضاوت می‌نشیند.

آیا انسانی هست که بداند در پیشگاه خداوند هرکسی چه مقام و منزلتی دارد؟ آیا انسانی هست که این قدر بی‌گناه باشد که به صراحت بتواند حکم پاکی یا ناپاکی دیگران را بدهد؟ به راستی ما انسانها عجب مخلوقات غریبی هستیم. این‌قدر غریب که خودمان هم خودمان را نمی‌شناسیم. خدای من نمی‌دانم چطور داعیه دین‌داری و مسلمانی داریم و این‌قدر راحت درباره همدیگر قضاوت می‌کنیم؟! این‌قدر راحت بر روی دیگران برچسب می‌زنیم و حتی پا را فراتر می‌گذاریم و درباره اعتقادات آدم‌ها هم نظر می‌دهیم! مگر ما می‌توانیم چنین کاری بکنیم؟ کاری که خداوند همه‌مان را بارها و بارها از آن برحذر داشته. اینکه بخواهیم ندانسته و تنها از روی مشاهدات درباره دیگران نظر بدهیم!  

بعد از این اتفاقات من هم مثل شما هزار بار از خودم پرسیدم که خداوندا من کی هستم؟ به درگاهت چه کرده‌ام که این قدر لطفت شامل حال من شده؟ چه کرده‌ام که در این روزگار، در این سن و سال  و در این شرایط مهمان خانه تو باشم؟ چرا دیگری امروز به جای من نیست و...

در خانه خدا اما دوستی گفت خودش شما را طلبیده! بسیارند کسانی که هم متمول‌تر از ما و هم پرقدرت‌تر از ما هستند و هزار بار هم خواسته‌اند به این سفر بیایند اما او نخواسته و نشده! با خودم فکر می‌کنم. من هم که حداقل تمکن دادن هزینه‌های چنین سفری را سال‌ها داشته‌ام اما چرا تا امروز این اتفاق برایم نیفتاده در حالیکه همیشه مشتاقش بوده‌ام؟ پاسخش همان حرف آن دوست داناست. تو نخواسته بودی. که به اعتبار رای و نظر توست که هر چیزی در این جهان امکان اتفاق پیدا می کند و این سفر مضاف باقی ماجراهاست که تنها نظر و انتخاب تو در آن دخیل می‌شود.

باور کنید دنیای دیگری است آنجا وقتی قدم بر خاکش می‌گذارید. احساس و حال عجیبی است. باور دارم در هیچ کجای جهان نمی‌توان چنین احساسی را تجربه و حتی تصور کرد. آرزو دارم که نصیبتان شود تا خودتان با پوست و گوشت آن را درک کنید. زیباست تجربه کردن هیچ کس بودن. ناتوان بودن. احساس کوچکی و خردی کردن و... تنهابودن. تنها بودن با خداوند. تنها تویی و خداوند. در هر مقام و موقعیت و شرایط و از هر کجای دنیا که باشی همه یک رنگ هستند و یک حال. هیچ کس بالاتر از دیگری نیست. شاید تداعی ذره‌ای از قیامت باشد این حال. این حرکت بر دور خانه‌ای که نمادی است از روز محشری که خداوند برایمان برنامه‌ریزی کرده. دور این خانه که طواف می کنی تنها تویی در درگاه حق تعالی. تو هستی و کارنامه‌ای از اعمال و دیگر نمی‌شود دروغ گفت. به که می‌خواهی دروغ بگویی اصلا.

شهامت و لیاقت می‌خواهد بر تن کردن لباس احرام. لباس که نیست نشانه‌ای است برای درک آن همه بخشندگی و بزرگواری پروردگار. وقتی که تنها برای چند ساعت از انجام چند عمل هرچند ساده منع می‌شوی و خیلی وقت‌ها از پس آن هم بر نمی‌آیی درنهایت می‌بینی که باز اوست که راه بخشش‌اش باز است. اینجاست که مقهور بزرگواری‌اش می‌شوی و دوست نداری این لحظات زیبا به سر برسد. و سخت‌تر از آن حفظ حرمت این لباس است برای همیشه و...

سفر غریبی بود این سفر. نمی‌دانم آیا باز هم لیاقت تجربه‌ کردنش را دارم یا نه؟ اما بسیار آموختم از جایی که شبیه هیچ جای دنیا نبود و نیست. بسیار آموختم. بخشش، محبت، گذشت، قضاوت نکردن و هیچ کس بودن را!
آرزو دارم که بپذیرید صداقت کلامم را که هیچ بازی و فیلمی در آن وجود ندارد و تنها بخشی از حسی‌ است که بعد از این سفر و در ایام آن داشته و دارم. آرزو دارم که مایی که از گِل و سرشت هم هستیم بترسیم از پروردگارمان! آرزو دارم باور کنیم معنی هیچ کس بودن را در هر مقام، موقعیت، منزلت و تفکری.
من که باور کردم هیچ کس‌ام و باور کردم که تا او نخواهد برگی از درخت نمی‌افتد و باور کردم که تنها باید تلاش کنم که قبل از هر چیز انسان باشم. شما را دوست دارم و آرزو می‌کنم نصیبتان شود زیارت خانه او. او که بزرگ و بخشنده و مهربان است.

Image

منبع: خبرآنلاین






نوع مطلب : خبر ها، یادداشت ها، 
برچسب ها :

یکشنبه 15 خرداد 1390 :: نویسنده : مسعود

( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   



.: Weblog Themes By PICHAK :.
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دیالوگ های ماندگار
    سارا (نیکی کریمی): من صلاحیت تربیت بچه رو ندارم؟ راست می گی من وظیفه واجب تری دارم ... اول باید خودم رو تربیت کنم ... آره برای همینه که دارم تو رو ترک می کنم .حسام [ سارا - داریوش مهرجویی ]
آمار فروش
موسیقی
آپارات
افراد آنلاین

    افراد حاضر در این وب

 
   
فال حافظقالب وبلاگقالب وبلاگگالری عکسفاگالری عکس آلامتو
>