تبلیغات

فال

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه

سینمای ایرانی - مطالب یادداشت ها
 
سینمای ایرانی
همه با هم به سوی سینمایی برتر
صفحه نخست           تماس با مدیر         پست الکترونیک               RSS                    ATOM
مطالب پیشنهادی
سرمقاله


این وبلاگ به روز ترین و بزرگترین وبلاگ سینمایی است . ما سعی داریم همه روزه با گذاشتن مطالب جالب و جدید در رابطه با سینما , تلویزیون , تئاتر و ... رضایت شما را جلب کنیم . برای تبادل لینک با ما باید وب هایی که دارای آمار حداقل 500 بازدید روزانه هستند ما را با عنوان ( سینمای ایرانی .:: پاتوقی برای سینما دوستان ::. ) لینک کنند و به ما خبر بدند تا در کمتراز 24 ساعت آنها را لینک کنیم . در ضمن شما می توانید لینک مطالب جدید وبلاگ یا سایتتون رو از طریق ارسال لینک مفید ارسال کنید . این قسمت محدودیت آماری نداره و نیاز نیست ما رو لینک کنید . نکته آخر : لطفا به علت اهمیت آمار نظرسنجی برای ما در نظر سنجی شرکت کنید . نظر هم فراموش نشه . ///

آدرس های سینمای ایرانی : www.ircinama.mihanblog.com
................................. : www.ircinema.tk

مسعود ( مدیر وبلاگ سینمای ایرانی )

مدیر وبلاگ : مسعود
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما بهترین بازیگر زن کدام یک از گزینه های زیر است ؟













خیلی خوب، کمی بد!

سینمافا- پیام خدابنده لو-
خیلی خوب است که انجمن منتقدان داوران خودش را انتخاب می کند و آثار برتر جشنواره فجر را بر می گزیند.

پس از تجربه موفق سال گذشته که با داوری مهرزاد دانش، امیر قادری، خسرو نقیبی و... شاهد اهدای کم حرف و حدیث جوایز به آثار منتخب جشنواره 28 بودیم، حالا هم انجمن منتقدان با گزینش منتقدان و نویسندگان معتبری چون آنتونیا شرکا، سعید قطبی زاده، چیستا یثربی و... بار دیگر قصد دارد حق را به حقدارهای سینمای ایران برساند.
کیفیت نامزدها قابل مقایسه با جشنواره فجر نیست و خصوصا دو فیلم «یه حبه قند» و «سعادت آباد» که در جشنواره با بی مهری داوران روبرو شده بودند، اینجا بیشتر به حقشان رسیده اند. همینطور دو فیلم «مرهم» و «اسب حیوان نجیبی است» که با کج سلیقگی مسئولان، از بخش مسابقه باز مانده بودند اینجا مجالی برای نشان دادن خود پیدا کرده اند.

لیست نامزدهای بهترین فیلم عالیست. یه حبه قند، جدایی نادر از سیمین، مرهم، اینجا بدون من، سعادت آباد و اسب حیوان نجیبی است که از بهترین های جشنواره بودند، کاندید شده اند. همینطور در بخش کارگردانی کارهای خیره کننده میرکریمی و داوودنژاد مورد توجه قرار گرفته اند.
توجه به فیلم «یه حبه قند» با کاندید شدنش در 8 بخش (فیلم، کارگردانی، بازیگر زن و مرد مکمل، فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و استفاده خلاقانه از دستاوردهای فنی) ستودنی است و نکات خوب دیگری مثل حضور «کبری حسن زاده» در میان کاندیداهای بهترین بازیگر مکمل زن هم عالیست. چنان چه سایر شایسته ها مثل اکثر بازیگران و عوامل فنی «جدایی نادر از سیمین» و یا حضور «هومن سیدی» (آفریقا) و «فردین صاحب زمانی» (چیزهایی هست که نمی دانی) در بخش جایزه خلاقیت و استعداد درخشان نشان از توجه به داوران به بخش های مختلف دارد.

اما این لیست به نظرم می توانست بهتر هم باشد. مثلا کاندید نشدن فیلمنامه سرشار از جزئیات «یه حبه قند» و در مقابل کاندید شدن فیلمنامه «مرهم» که به عقیده بسیاری نقطه ضعف فیلم جدید داوودنژاد است، توی ذوق می زند. عدم حضور «نگار جواهریان» با بازی های سرشار از معجزه اش (در یه حبه قند و اینجا بدون من) در میان کاندیداهای بهترین بازیگر زن اصلی و یا چشم پوشی بر بازی های درخشان لیلا حاتمی (جدایی نادر از سیمین، چیزهایی هست که نمی دانی و سعادت آباد) هم به هیچ عنوان قابل قبول نیست. جای «صابر ابر» (اینجا بدون من)، «باران کوثری» (اسب حیوان نجیبی است)، «سعید پورصمیمی» (یه حبه قند) و «برزو ارجمند» (سفر سرخ) هم خالی به نظر می رسد. ضمنا با توجه به اینکه نامی از سارینا فرهادی، کیمیا حسینی و بازیگران کودک «یه حبه قند» در لیست نامزدها نیست، این امید می رود که انجمن منتقدان در بخشی جداگانه، از بازیهای خوب این کودکان و نوجوانان تقدیر کند.

در هر حال این لیست کاملا هوشمندانه و خالی از کینه جویی های داوران جشنواره است. اگر انتخاب های نهایی هم به قوت نامزدها باشد، باید بار دیگر به انجمن منتقدان تبریک گفت.

Image

منبع: سینمافا





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :

چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علی

مهرشاد کارخانی در یادداشتی که در اختیار کافه سینما قرار داده ضمن دادن توضیحاتی درباره وضعیت فیلمش به نامعلوم بودن این اوضاع اعتراض کرده.

مشکلات بر سر راه کوچه ملی همچنان ادامه دارد. با اینکه نزدیک به دو ماه است امیر سماواتی تهیه کننده رسمی کوچه ملی این فیلم را برای دریافت پروانه نمایش به اداره نظارات و ارزشیابی ارایه کرده است ، هنوز هیچ خبری از پروانه نمایش آن نیست و هر بار مسئولین این شورا جوابهای گنگ و پیچیده می دهند و گویا مشکل این فیلم در هاله ای از ابهام مانده است.

این فیلم به بهانه نداشتن پروانه نمایش در حالی که در جشنواره های کیش و شهر فرم پر کرده بود، از هر دو جشنواره کنار گزاشته شد. البته نه به خاطر مدیران جشنواره، بلکه به خاطر اینکه معاونت سینمایی از آنها خواسته کوچه ملی تا اطلاع ثانوی در هیچ جا نمایش داده نشود. در حالی که موضوع این فیلم مستقیما در شهر تهران می گزرد و هویتی کامل و منطقی از تهران را به نمایش می گزارد. به این ترتیب کوچه ملی به خاطر نداشتن پروانه نمایش از حضور در چند جشنواره داخلی و خارجی جا ماند.

گویا روش های توقیف  یک فیلم از سوی مدیران سینمایی عوض شده است و مستقیم به تو نمی گویند با فیلمت چه مشکلی دارند. متاسفانه با هر سه فیلمی که تا کنون ساخته ام هم مدیران فعلی و هم مدیران قبلی برخورد خوبی نداشتند. شایده به خاطر اینکه سعی کرده ام فیلم خودم را بسازم.

مدیران جدید در هر دوره می آیند و با سینماگرانی که عمر و زندگیشان را در این راه گذاشته اند تجربه کسب می کنند. به قول آقای داوود نژاد از مدیری که کارش را بلد نباشد نباید انتظار پیشرفت سینما را داشت.

ادعای سیما فیلم

در ادامه یادداشت کارخانی برای کافه سینما آمده است: می گویند سیما فیلم ادعا دارد فیلم کوچه ملی مال آنهاست. اول اینکه من هیچگونه قرار داد رسمی برای کارگردانی این فیلم با سیما فیلم نداشته و ندارم. فقط با آقای سعید هاشمی که مجری طرح فیلم است یک قرار داد دارم . همین طور با امیر سماواتی که تهیه کننده  فیلم است. قبل از ساختن این فیلمنامه به آقای هاشمی گفتم اگر بخواهی این فیلم را با پول سیما فیلم بسازی این سوژه قابل پخش از تلویزیون نیست. او با همه زحمتی که کشید نتوانست فیلم را با بودجه ای که در نظر داشت تمام کند. مدیران سیما فیلم نیز با دیدن همان راش های اولیه که قبل از این سینما سوخته نام داشت، با نام آن و هم حرفی که فیلم می خواست بزند مشکل داشتند. امیر سماواتی با دیدن نیمی از راش های راف کات شده موضوع فیلم را پسندید و آمد پنجاه درصد در فیلم شریک شد. و خیلی هم زحمت کشید تا باقی فیلم آماده شود و با همان فیلمنامه که  الآن به فیلم درآمد توانست از اداره نظارت و ارزشیابی پروانه ساخت بگیرد. یعنی نسبت به فیلمنامه ای که به وزارت ارشاد ارایه شد فیلم حتی ده درصد هم تغییر نکرده است.

کوچه ملی در ستایش کل سینمای قبل از انقلاب نیست، بلکه تنها به بخشی از سینمای ساده و انسانی آن دوره پرداخته است. و در آخر سینمای متفکر و انسانی به معنای امروزی -معناگرا- تعلق به هیچ دوره و زمانه ای ندارد.

 

کافه سینما





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :

چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علی

سنت پسندیده

سینمافا- مدتی است در بین برخی از سینماگران - عمدتا - شاخص کشورمان، تعاملات خوبی در خصوص توصیه به تماشای فیلم های یکدیگر شکل گرفته است.

یکی از بارزترین جلوه‌های این ماجرا، در مورد فیلم «جدایی نادر از سیمین» رخ داد که از همان ایام جشنواره بیست و چهارم فیلم فجر نام های معتبری همچون رخشان بنی اعتماد، سیروس الوند، حسن فتحی،عزت الله انتظامی و... از فیلم و سازنده‌اش تمجید کردند و البته در این بین کسانی هم بودند که با یاد کردن از آن بیش از آن که در پی ارج گزاری به فیلم باشند درصدد الصاق خود و جایگاه نازل شان به یکی از قله‌های سینمای ایران بودند.

این روزها هم که فیلم «مرهم» علیرضا داودنژاد اکران شده است، دوباره شاهد این تعامل پسندیده هستیم و از بهرام بیضایی گرفته تا اصغر فرهادی مراتب احساسات مثبت شان را نثار آن کرده اند. قضیه محدود به تماشای فیلم نیز نیست.

در روزهای جشنواره که به صرف یک اظهار نظر ساده از جانب سیدرضا میرکریمی در مورد وزنه هیئت داوری ، ناگهان سیل دشنام‌ها و تحریم‌ها به سوی این فیلمساز روانه شد، دفاع جانانه منوچهر محمدی و همایون اسعدیان از همکار سینمایی‌شان، برای بسیاری از ناظران تحسین برانگیز بود.

این روال شاید در مناسبات سینمای جهان کم و بیش عادی باشد، اما در فضای تنگ نظرانه و پر از حسادت و کینه‌ای که در بسیاری از حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی ما حتی بین روشنفکران و چهره‌های شاخص جاری است، این شیوه نیکو می‌تواند به عنوان الگویی اساسی در چهارچوب روابط بین هنرمندان و اهالی فرهنگ مطرح باشد، بی آن که شائبه‌هایی از نان به هم قرض دادن و تعارف‌های سطحی و ژورنالیستی از دلش بیرون بیاید.

حتی به عنوان یک پیشنهاد می توان این مجموعه اظهارنظرهای هنرمندان در قبال آثار یکدیگر را در مواد تبلیغی فیلم ها نیز به کار برد. این ایده‌ای بود که هنگام تماشای تیزر فیلم «جدایی نادر از سیمین» به ذهن نگارنده خطور کرد و نزد خود تصور کردم که اگر در کنار نمایش برخی از لحظات فیلم، حضوری کوتاه از مثلا خانم بنی اعتماد که دارد مردم را به تماشای این اثر دعوت می کند، چقدر می تواند در جذب و انگیزه‌سازی بخشی از مخاطبان موثر باشد.

البته بدیهی است این روال ظرفیت‌های خاص خود را می‌طلبد و همان طور که اشاره شد اگر از حد و حدود متعارف خود بگذرد، می‌تواند به لوسی و لوث شدگی منجر آید و حتی فضا را متمایل به بزرگ‌نمایی آثار سطحی توسط سینماگران ناهنرمند کند.

این روزها که سینما و سینماگران برتر ما از جهات مختلف مورد حملات نامنصفانه قرار گرفته اند و به جای تجلیل از آثار ارزشمند و هنرمندانه ایشان، فیلم‌های نازل و لوده و شعاری مورد تقدیس قرار می‌گیرند و غبار ناشی از سوء تفاهم بین لایه‌های مختلف، افق‌های پیش رو را کدر جلوه داده است، تعامل و همدلی بین خود اصناف معتبر سینمایی می‌تواند تأثیری دوچندان در اعتلای مناسبات هنری جامعه داشته باشد، مخصوصا آن جا که یک صدایی اهالی سینما در مطالبات صنفی‌شان بتواند بر بسیاری از سیاسی‌کاری‌ها و مصلحت‌جویی های کاسبکارانه فائق آید. این سنت حسنه را پاس می داریم و امید به تداوم آن داریم.

Image

منبع: وبلاگ «مهرزاد دانش» در خبر آنلاین





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :

چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علی

 

لطفا وقت بگذارید و این اطلاعیه را بخوانید

 

سینمای ایرانی هدیه میده

سلامی به  لطافت باران . میدونم که با پیشرفت دنیای مجازی شما میتونید با چند کلیک ساده یک فضای وبلاگ رایگان برای خودتون تشکیل بدید و هر چه میخواهید در اون بگذارید . اما این فقط یک پیشنهاد برای کسانی هست  که 1. حوصله وبلاگ داری ندارند 2. وبلاگ دارند اما آمار خیلی کمی دارد 3 . موضوع وبلاگشون به سینما , تئاتر یا تلویزیون نمی خورد 4. دوست دارند نویسنده وبلاگی باشند که چندین نویسنده دارد تا کارشان راحت تر شود . و کسانی از این قبیل افراد . ما فعلا سه نویسنده هستیم که از تعداد پست هامون میشه فهمید که تن به کار دادیم و به جرئت میتونم بگم یکی از بروزترین وبلاگ های سینمایی هستیم این رو از آرشیومون میتونید بفهمید . حالا با همه ی این ها اگر دوست دارید به ما بپیوندید و با ما به سوی سینمایی برتر گام بردارید بسم الله ...

به نویسنده ای که بیشترین مطلب رو در طول ماه بگذارد هر ماه یک کارت شارژ همراه اول یا ایرانسل هدیه میدهیم ( به جون خودم و عزیزترین کسم قصد بازار گرمی ندارم و وقتی میگم هدیه میدم , هدیه میدم ) .

اگر دوست دارید به ما بپیوندید آدرس وبلاگتون رو در قسمت نظرات همین پست بگذارید تا قوانین و یوزر و پسورد رو برای شما ارسال کنیم . اگر هم وبلاگ ندارید یک وبلاگ سوری در میهن بلاگ تشکیل بدین تا بتونیم با شما ارتباط برقرار کنیم .( با عرض شرمندگی فراوان ایمیل من در یاهو پاک شده و دنبال یک سرور خوبه دیگه ام و فعلا ایمیل ندارم و نمی تونم ایمیل کنم) اگر هم یاد ندارید وبلاگ تشکیل بدید دیگه چاره چیه ایمیلتون  رو برام بفرستید . ولی ممکن پاسخ رو دیر دریافت کنید . 

در ضمن اسمتون رو هم توی نظر بگذارید .

بهترین ها برای شما ...

       مسعود ( مدیر وبلاگ سینمای ایرانی )

منتظر شما هستیم





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :

پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : مسعود

کافه سینما-امیر قادری: 1- رفتم نمایش درس داریوش مهرجویی را دیدم و مثل فیلم‌هایی که این چند ساله ساخته، کلی ازش خوش‌ام آمد. روایت اوژن یونسکو از اقتدار مضحک و در عین حال مهیب؛ اقتداری که ظاهرا پایه علمی دارد، و بعد تبدیل به ابزاری برای تحقیر، و آن وقت خشونت می‌شود؛ حرف همیشه و هنوز است. خطری که نوع بشر را همواره تهدید می‌کند، و هر لحظه ممکن است در لباسی تازه ظاهر شود. متنی که انگار همین امروز نوشته شده. انتخابی درجه یک از مهرجویی مترجم و کارگردان. وقتی دانش خشک، مقدس می‌شود و ابزاری برای تهدید و فشار. وقتی روند تسلط زورکی معلم بر شاگرد، برابر نهادی برای غلبه گام به گام فاشیسم می‌شود. وقتی فرد غالب و قاهر، خود تحت سلطه زنی چاق و ناکام به نظر می‌رسد. همان ایده همیشگی. از «دنباله‌رو»ی برناردو برتولوچی، تا «درس» اوژن یونسکو/داریوش مهرجویی.

به سلیقه مهرجویی در انتخاب متن، بیفزایید درک تیزهوشانه‌اش برای برآوردن تمایلات پنهان شده (اما حقیقی) تماشاگر خاص، برای شیرین ماندن موضوع و سر نرفتن حوصله‌اش. مهرجویی اندازه سرگرمی‌ می‌داند. سرگرمی ساختن بلد است. از معدود هنرمندان ماست که می‌داند ماهیت آموزش و روشنفکری و سرگرمی اصل، همه یکی است. (شاید به همین خاطر است که «درس»‌اش بر خلاف بعضی همکاران‌اش به کشتن مخاطب ختم نمی‌شود!) با بازیگرانی که انتخاب کرده، و کاربرد تازه و جذاب‌ موسیقی و صدا. این می‌تواند یادگار عمر امیر جعفری باشد، بعد از یک دهه بازیگری و اجراهای ضعیف و متوسط و خوب‌اش در سریال‌ها و فیلم‌های مختلف. این مشکل جعفری است که استعداد سرشارش را همیشه با میزان تسلط سازنده اثر هماهنگ کرده است. این جا نویسنده و کارگردان حرف ندارند و امیر جعفری، نقش‌ اول بسیار مشکل‌اش را (مانده‌ام همین دیالوگ‌هایش را چطور حفظ کرده، باقی پیش کش) به حاصل این یک دهه بازیگری‌اش در صنعت نمایش ایران، تبدیل کرده است. نادر سلیمانی همان جاست که باید (از مصداق‌های عالی درک محشر داریوش مهرجویی از درهم آمیختن روح نقش و بازیگر)، و طناز طباطبایی، در کنار ایفای نقش خوب‌اش در فیلم مرهم که این روزها روی پرده است، اجرای قابل قبول دیگری روی صحنه این نمایش دارد. رضا درمیشیان هم که یار و یاور همه این سال‌های داریوش مهرجویی بوده است.

2- پس تماشای این نمایش را در خانه هنرمندان از دست ندهید، به خصوص که پس از دو ماه اجرا، هنوز مردم برای تماشای آن روی زمین سالن می‌نشینند. تماشای این نمایش را از دست ندهید در روزهایی که مردم ایران، ضمن استقبال از این نمایش، بیش از همیشه در انتظار پیدا کردن یک مسیر درست‌اند. یک ملت زنده. چه کسی فکرش را می‌کرد نمایش دو فیلم، اخراجی‌ها3 و جدایی نادر از سیمین، یا پرتاب یک اوت به فرمان علی دایی، تبدیل به یک مسئله اجتماعی-اخلاقی بزرگ در سطح جامعه شود. مردمی که این روزها یاد گرفته‌اند نسبت به هر چیزی واکنش نشان دهند. مردمی که انگار بالاخره «درس» درست‌شان را آموخته‌اند.

(این یادداشت در روزنامه تهران امروز شنبه 3 اردی‌بهشت 1390 منتشر شده است.)






نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :

سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علی

کافه سینما-امیر قادری:‌ این ماه هم گذشت. ماه پرماجرای سینمای ایران. وقتی اخراجی‌ها3 و جدایی نادر از سیمین اكران شدند و گروه‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی و حتی سیاسی را درگیر اكران خودشان كردند. دو فیلمی كه تفاوت‌های فراوانی با هم داشتند اما در یك جامعه و اقتصاد سالم رو به رشد، تولید و اكران‌شان نباید موجب چنین حواشی و اتفاق‌هایی می‌شد. در هر كدام از دو فیلم، چیزهایی را می‌پسندم و چیزهایی را هم نه. مجال گفتن‌شان هم اینجا نیست. در نقدهایم نوشته‌ام و خواهم نوشت. مشكل اما این جاست كه نگاه محدود و قطبی‌گرای ما؛ چطور چنین پدیده‌‌هایی (لااقل به لحاظ اقتصادی، پر بركتی) را تبدیل به جدال زجر‌آور ذهن‌ها و گروه‌ها و آدم‌ها كرد. نگاهی كه كوشید این فیلم‌ها را تبدیل به نماینده‌هایی برای جریان‌های سیاسی خاصی بكند و به این دوگانگی بین مردم دامن بزند. نگاهی كه بین آن چه فرهنگ والا و فرهنگ پست می‌داند، مرز می‌كشد. بین اثر هنری نخبه و محصول بازاری عامه‌پسند. و برای هر كدام از اینها نه قانون، كه مصداق، و «گروه» و «طبقه» و مشتری‌های خاص خودش را معرفی می‌كند. نگاهی كه ذهن جوان‌های این مملكت را، نه فقط به لحاظ سیاسی (كه حوزه من نیست و تخصصی درباره‌اش ندارم)، كه به لحاظ فرهنگی تكه تكه می‌كند.

سررشته این جریان هنری-فرهنگی را –در حوزه تخصصی خودم، یعنی نقد فیلم- از سال‌ها پیش دنبال كرده‌ام. نوعی نگاه كه می‌كوشد نه فقط میان مخاطبان آثار هنری، كه میان آفرینندگان‌شان هم مرز بكشد. به اعتقاد این گروه، بعضی فیلم‌ها جدی‌اند و بعضی مفرح. بعضی مشكل‌پسندانه‌اند و باقی عوام‌پسند. و نخبه‌هایی كه وجود دارند تا فیلم‌های مهم‌تری بسازند كه به درد تماشاگران مهم‌تری می‌خورند. جالب این جاست كه همه در دام این تقسیم‌بندی می‌افتند. حتی متهمان. آن‌ها هم ضعف خودشان را می‌پذیرند اما حداكثر اعتقاد دارند (و این طور از خود دفاع می‌كنند) كه ملت فیلم‌های سطح پایین‌تر هم می‌خواهد.

 

گفتم كه در یك اجتماع مترقی رو به رشد، چنین تقسیم‌بندی‌هایی مفت نمی‌ارزند. بسیاری از شاهكارهای تاریخ سینما كه حالا عاشقانه دوست‌شان داریم، سال‌‌ها پیش به عنوان محصولاتی در جریان اصلی فیلمسازی و برای عموم تماشاگران تولید شده‌اند و حالا جایگاه خاص و والایی یافته‌اند. فقط در ذهن‌های عقب مانده و متحجر (به تابلو و پرچم‌شان كاری ندارم) در دنیای امروز هنوز چنین تقسیم‌بندی‌های فرهنگی وجود دارد. محصولات فرهنگی می‌توانند ارزش‌گذاری شوند، می‌توانند خوب یا بد باشند. این درست. آدم‌ها می‌توانند جدایی نادر از سیمین را دوست داشته باشند یا اخراجی‌ها3 را. اما وقتی پای مرزهای دیگر به میان می‌آید، همه چیز به هم می‌ریزد. آن هم در دنیایی كه هیچ مرزی نمی‌پذیرد. دنیایی كه در آن یك انسان با یك دوربین ویدئویی، یك صفحه اینترنتی یا یك پیج در یك شبكه اجتماعی، می‌تواند تمامش را فتح كند. بی‌دغدغه اینكه به كدام كشور، كدام خانواده، كدام نگاه و كدام جریان تعلق دارد.

 

این تازه به لحاظ نگاه و بینش هنری است. بعد وقتی پای منافع نازل سیاسی و اجتماعی هم به میدان باز می‌شود، آن وقت همان اتفاقی می‌افتد كه در یك ماه پیش افتاد. پدیده‌های اقتصادی و هنری و فكری در چنین جریانی قربانی می‌شوند، مردم راه خودشان را می‌روند و گروه‌هایی كه خود را مرجع می‌پندارند (چون هنوز دارند در دنیای قدیم سیر می‌كنند) راه خودشان را و این وسط ذهن‌های معصومی قربانی می‌شوند كه مجبورند در چارچوب‌های بسته فكری متعصب و متحجر و عقب مانده، فكر كنند. كه «تحریم» را باور كنند و گروه بندی و خط‌كشی و مرزبندی را و باقی عمر محدودشان را در اجتماعی چنین تكه تكه بگذرانند و ندیدن و نشناختن و تفكر محدود را یاد بگیرند.





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :

شنبه 27 فروردین 1390 :: نویسنده : علی
کلاه قرمزی 90» یک بار دیگر ثابت کرد آنچه برای مخاطبان دیروز و امروز جذابیت دارد مهمان شدن به سادگی و صمیمیت دوران کودکی است، حتی به واسطه همراهی با چند عروسک خاطره‌ساز که برای نسل جدید جذابیت امروز و برای نسل قدیم خاطره‌سازی دیروز را به همراه دارند.

مجموعه تلویزیونی «کلاه قرمزی 90» در ایام نوروز به عنوان یکی از مجموعه‌های عصرانه شبکه دو سیما پخش شد تا هوشمندی سازندگان و خالقانش را یادآورمان شود. حمید جبلی و ایرج طهماسب که همیشه می‌دانند کِی، کجا و چگونه حاضر باشند تا بتوانند مخاطب را با خود همراه کنند.

مخاطبی که از روند، محتوا، ساختار و ... چهره‌های تکراری بازیگران مجموعه‌های طنز تلویزیونی به خصوص مناسبتی دلزده شده و به دنبال یک هوای تازه است و چه خوب که این هوای تازه را خالقان این مجموعه عروسکی به مردم هدیه کردند.http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/kolahghermezi_90.jpg

«کلاه قرمزی 90» بر پیشینه‌ای چندین ساله مسیر حرکت خود را آغاز کرد. پیشینه‌ای که از برنامه کودک تلویزیون با تولد عروسک کلاه قرمزی در کنار آقای مجری آغاز شد و به تدریج کاراکترهای مکملی به آن اضافه شدند که خوش درخشیدند. کاراکترهایی چون گلابی، ژولی پولی و نهایتاً پسرخاله که جذابیت این زوج طلایی راه آنها را به سینما باز کرد.

فیلم‌های سینمایی «کلاه قرمزی و پسرخاله» و «کلاه قرمزی و سروناز» حاصل هوشمندی خالقان این عروسک‌های شیرین بودند که تنها به حرکت روی عادت تماشاگران و دوست‌داشتنی بودن کلاه قرمزی و پسرخاله اکتفا نکردند و هر بار شخصیت‌های جدیدی را مکمل این زوج طلایی کردند که باعث جذابیت بیشتر و برقراری پیوند ناگسستنی با مردم شدند.

کلاه قرمزی و آقای مجری نوروز دو سال قبل هم پس از سال‌ها دوباره به مدیوم تلویزیون بازگشتند و هوشمندانه به هدف زدند. چراکه همان نوروز هم این برنامه تبدیل به محبوب‌ترین برنامه تلویزیونی شد نه فقط برنامه کودک.

حالا در نوروز 90 که دلزدگی مخاطب از روند تخت برنامه‌ها، مجموعه‌ها و فیلم‌های تلویزیونی رو به فرونی گذاشته و برنامه «بچه‌های دیروز» و تکرار کارتون‌های دهه شصت برنامه محبوب مخاطبان تلویزیونی شده‌اند، باید «کلاه قرمزی 90» و این رجعت هوشمندانه را هدیه خالقان این برنامه به همه نسل‌ها دانست.

این بار هم کاراکترهای مکمل شیرین و جدیدی در کنار آقای مجری، کلاه قرمزی و پسرخاله قرار گرفتند که هرکدام جذابیت خاص خودشان را داشتند و توانستند هوای تازه‌ای به روابط این شخصیت‌های آشنا و دوست‌داشتنی اضافه کنند و در عین حال خودشان هم هویت داشته باشند. کاراکترهایی مثل ببعی، فامیل دور، پسرعمه‌زا و ... که هر کدام حکایتی داشتند.

موقع تماشای «کلاه قرمزی 90» وقتی چند نسل مختلف را می‌دیدی که در کنار هم پای تلویزیون نشسته و هر کدام غرق رویای خود هستند این قطعه از سهراب برایت تداعی می‌شد:

طفل پاورچین پاورچین، دور شد کم کم در کوچه سنجاقک‌ها

بار خود را بستم، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون

دلم از غربت سنجاقک پر

کلاه قرمزی برای همه نسل‌ها تداعی کوچه‌های پر سنجاقک کودکی است. نسلی که امروز در غربت از دست رفتن کودکی دنیای اطرافش را به دنبال نشانه‌ای از آن می‌کاود و نسلی که هنوز در خیالات سبک کودکی غرق رویازدگی است.

 

منبع: خبرآنلاین





نوع مطلب : یادداشت ها، 
برچسب ها :

دوشنبه 22 فروردین 1390 :: نویسنده : مسعود

( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   



.: Weblog Themes By PICHAK :.
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دیالوگ های ماندگار
    سارا (نیکی کریمی): من صلاحیت تربیت بچه رو ندارم؟ راست می گی من وظیفه واجب تری دارم ... اول باید خودم رو تربیت کنم ... آره برای همینه که دارم تو رو ترک می کنم .حسام [ سارا - داریوش مهرجویی ]
آمار فروش
موسیقی
آپارات
افراد آنلاین

    افراد حاضر در این وب

 
   
فال حافظقالب وبلاگقالب وبلاگگالری عکسفاگالری عکس آلامتو
>