تبلیغات

فال

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه

سینمای ایرانی - مطالب گفتگو ها
 
سینمای ایرانی
همه با هم به سوی سینمایی برتر
صفحه نخست           تماس با مدیر         پست الکترونیک               RSS                    ATOM
مطالب پیشنهادی
سرمقاله


این وبلاگ به روز ترین و بزرگترین وبلاگ سینمایی است . ما سعی داریم همه روزه با گذاشتن مطالب جالب و جدید در رابطه با سینما , تلویزیون , تئاتر و ... رضایت شما را جلب کنیم . برای تبادل لینک با ما باید وب هایی که دارای آمار حداقل 500 بازدید روزانه هستند ما را با عنوان ( سینمای ایرانی .:: پاتوقی برای سینما دوستان ::. ) لینک کنند و به ما خبر بدند تا در کمتراز 24 ساعت آنها را لینک کنیم . در ضمن شما می توانید لینک مطالب جدید وبلاگ یا سایتتون رو از طریق ارسال لینک مفید ارسال کنید . این قسمت محدودیت آماری نداره و نیاز نیست ما رو لینک کنید . نکته آخر : لطفا به علت اهمیت آمار نظرسنجی برای ما در نظر سنجی شرکت کنید . نظر هم فراموش نشه . ///

آدرس های سینمای ایرانی : www.ircinama.mihanblog.com
................................. : www.ircinema.tk

مسعود ( مدیر وبلاگ سینمای ایرانی )

مدیر وبلاگ : مسعود
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما بهترین بازیگر زن کدام یک از گزینه های زیر است ؟













كافه سینما-آزاده سهرابی: كار و بار ساختمان پزشكان این روزها گرفته است. حالا كمتر كسی دیگر از دیگری می پرسد بهنام تشكر را می‌شناسید؟همان نیما افشار سریال ساختمان پزشكان. سریالی كه این بار متفاوت از كار قبلی كارگردانش است. سروش صحت در ساختمان پزشكان خیلی با سروش صحت چهارخونه فرق كرده است. اما ما با او فقط درباره ساختمان پزشكان حرف نزدیم. خودتان بخوانید.

 

سروش



ادامه مطلب


نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

دوشنبه 30 خرداد 1390 :: نویسنده : مسعود

سینمای ما - گلنسا اردلان: كارن همایونفر این روزها با دو موسیقی فیلم متفاوتی كه روی پرده است (جرم و قصه پریا) و سال پركار و موفقی كه پشت سر گذاشت، با سیمرغ بلورین بهترین موسیقی برای «جرم» و كاندیداتوری تندیس منتقدان برای موسیقی «مرگ كسب و كار من است» ، جایگاه خود را به عنوان موفق‌ترین و موثرترین آهنگساز فیلم این روزهای سینمای ایران  تثبیت كرد. مجموعه‌ای از آثار سینمایی او هم به‌زودی به بازار موسیقی می‌آید. همه این‌ها بهانه‌ای شد تا در سایت "سینمای ما" با همایونفر درباره موسیقی فیلم و كارهای اخیرش گفت‌وگویی داشته باشیم.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

یکشنبه 29 خرداد 1390 :: نویسنده : مسعود

در چند وقت اخیر مباحث فروانی در مورد اتفاقات روز سینمای ایران مطرح شده است. مباحثی که اکثرا معاونت امور سینمایی در کانون گفتمانش بود. در کنار حمایت‌هایی که در این مدت از برنامه‌ها و کارهای صورت گرفته توسط معاونت امور سینمایی شده است

بعضاً انتقادات فراوانی هم از این معاونت صورت گرفته که در بعضی اوقات حتی ماجرا به جدال و نزاع هم کشیده است... با «علیرضا سجادپور» مدیر نظارت و ارزشیابی ارشاد و مرد همه کاره معاونت امور سینمایی به صحبت نشستیم تا اتفاقات اخیر سینمای ایران را به صورت صریح و شفاف مورد بحث و گفت‌وگو قرار دهیم. از برنامه اکران فیلم های خاص گرفته تا انتقادات صورت گرفته از شورای عالی سینما... از انتقادات نسبت به حمایت وزارت ارشاد از فیلم «پایان‌نامه» گرفته تا حرف‌های  رضا کاهانی در جشن منتقدان و بررسی حرف‌های عجیب ضیا هاشمی در هفته گذشته و... این گفت‌وگوی شفاف را می خوانیم.



ادامه مطلب


نوع مطلب : خبر ها، گفتگو ها، 
برچسب ها :

شنبه 28 خرداد 1390 :: نویسنده : مجتبی

سینمای ما- بیتا موسوی:  جمشید مشایخی این روزها فیلم "جرم" ساخته مسعود کیمیایی را روی پرده سینماها دارد. این بازیگر سینما و تئاتر ایران در کارنامه کاری خود بازی در فیلم های "یک بوس کوچولو"، "کاغذ بی‌خط"، "شمعی در باد"، "سرب "، "طلسم"، "پدربزرگ" و ... را دارد. در این گفتگو درباره همکاری وی پس از سال‌ها با کیمیایی، بازی در فیلم "سیزده 59" و علاقه وی به حضور دوباره در صحنه تئاتر صحبت شده است.

*شما سال‌ها پیش در فیلم "سرب" با مسعود کیمیایی همکاری داشتید. چطور دوباره نقشی کوتاه اما تاثیرگذار در روند قصه "جرم" را انتخاب کردید؟

دوستی و رفاقت هنوز برای ما خیلی معنا دارد، من در دو فیلم کیمیایی قبل از "جرم" با وی همکاری داشتم. به نوعی احساس می‌کنم به کیمیایی مدیون هستم. البته همیشه علاقمندم با فیلمسازانی پیشکسوت چون بهمن فرمان آرا و ناصر تقوایی همکاری کنم و خوشبختانه این اتفاق خوب طی سال‌های گذشته نصیب من شد.

من با مسعود کیمیایی رفاقتی قدیمی دارم و او را دوست خود می‌دانم. کمتر کارگردانی مانند این افرادی که نام بردم در سینمای ایران پیدا می‌شود. افتخار می‌کنم با مسعود کیمیایی در "جرم" در نقشی کوتاه اما تاثیرگذار در روند قصه بازی کردم.

*دلیل اصلی حضور شما در فیلم "جرم" به رفاقتتان با کیمیایی برمی‌گردد یا فیلمنامه؟

- به هر حال کیمیایی را از سال‌ها قبل می‌شناختم و می‌دانستم اگر نقشی را به من پیشنهاد دهد قطعا در خور شان من است و می‌توانم در آن به ایفای نقش بپردازم. مطمئناً قبل از خواندن فیلمنامه از این موضوع مطلع بودم. البته بعد از خواندن فیلمنامه از آن بسیار لذت بردم و متن را دوست داشتم.

کاراکتری که در "جرم" بازی کردم عرق ملی به وطن دارد و عاشق ایران است. من این نقش را با احساسی که خود به وطن دارم بازی کردم. ایران برای من یادآور بزرگانی چون کوروش کبیر، فردوسی، حافظ و ... است. من می‌توانستم در شرایطی از ایران بروم اما علاقه‌ام به وطن این اجازه را به من نداد، احساس کردم باید ایران بمانم و همین جا به کارم ادامه دهم.

*در کنار حضور در آثار پیشکسوتان سینمای ایران در فیلم‌هایی از کارگردانان جوان هم بازی می‌کنید. سال گذشته با فیلم "سیزده 59" ساخته سامان سالور در جشنواره فجر حضور داشتید. چطور این نقش را پذیرفتید؟

- من عاشق بازی و شخصیت پرویز پرستویی هستم. هنر بازیگری او برای همه عیان است. وی فردی بسیار خوش اخلاق و یک هنرمند راستین سینمای ایران است. ایشان در این فیلم در کنار بازیگری کار بازیگردانی نیز برعهده داشتند. به همین دلیل اطمینان داشتم و این حضور را پذیرفتم. البته از کار کردن با تمام عواملی که در این گروه همکاری کردند لذت بردم به نوعی همه ما برای این فیلم با عشق کار کردیم.

در کنار حضور پرویز پرستویی، قصه "سیزده 59" نیز برایم اهمیت داشت. جوان‌های زیادی برای دفاع از میهن به شهادت رسیدند و نمی‌توان آن‌ها را فراموش کرد. وقتی فیلمنامه را خواندم از داستان آن بسیار لذت بردم. سامان سالور کارگردانی مودب و معقول است و به کار خود احاطه دارد.

*آیا علاقه دارید دوباره روی صحنه تئاتر حاضر شوید؟

- من کارم را از تئاتر شروع کردم. پیش از این قرار بود با هادی مرزبان در نمایش "دکتر نون" در نقش اصلی بازی کنم که شرایط اجرای آن مهیا نشد با اینکه شاید برای سن و سال من بازی در تئاتر سخت باشد اما هنوز به آن علاقمندم و آن را هنری واقعی می‌دانم.

*آیا فعالیت جدیدی در سینما و تلویزیون بازی کردید؟

- چند پیشنهاد داشتم که قبول نکردم. یک کار تلویزیونی هم آماده پخش دارم.





منبع : مهر





نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

چهارشنبه 25 خرداد 1390 :: نویسنده : مسعود

مونا فرجاد از ایفای یك نقش دوم در سریال ساختمان‌پزشكان می‌گوید

سینمافا-فرنوش ارس خان- سریال«ساختمان پزشكان» این روزها كمی خبرساز است. سریال طنزی كه اینبار شخصیت محوری‌اش را یك روانپزشك در نظر گرفته است. سروش صحت با این موقعیت جدیدی كه خلق كرده حالا هم برای خودش مخاطبان زیادی جذب كرده و هم منتقدانی در صنف روانپزشكان.

مونا فرجاد در نقش كتی همسر سابق نیما افشار حضور دارد و نیما افشار همان روانپزشك اصلی سریال است. هرچند از مونا فرجاد در این سریال كه شبانه پخش می‌شود نشانه‌ای از روانپزشك بودن نمی‌بینیم اما در واقع او هم یك روانپزشك است. این دومین باری است كه مونا فرجاد در یك سریال شبانه ایفای نقش می‌كند اما اولین بار است كه در یك سریال با موقعیت‌های طنز قرار می‌گیرد. به بهانه سریال ساختمان پزشكان با او گپ زدیم.

Image


شما كه تا به حال تجربه بازی در سریال طنز را نداشتید،چطور شد كه در ساختمان پزشكان بازی كردید؟

آقای صحت قبل از اتمام نوشتن فیلمنامه بود كه پیشنهاد بازی در این سریال را به من دادند و در واقع آن زمان هم متن كاملی را در اختیار نداشتند ولی درهرحال چارچوب كارشان را به ما توضیح دادند و ما یك تصویر كلی از شخصیت‌ها توانستیم به دست آوریم.بنا به همین تصور این پیشنهاد را پذیرفتم. 


از ابتدا برای همان نقش كتی انتخاب شدید؟

بله. من اواخر پیش تولید و در واقع زمانی كه همه عوامل به گروه اضافه شده بودند به این كار پیوستم. من با این دیدگاه به شخصیت كتی نگاه كردم كه حضورش در طول سریال تاثیرگذار به نظر برسد و شخصیت آن به گونه‌ای باشد كه حتی عدم حضورش هم در زندگی نیما افشار احساس شود.در اكثر قسمتها كتی نیست ولی كتی مثل اهرمی است كه همیشه در خانواده نیما افشار درباره او حرف زده می‌شود و در زندگی این آدم‌ها حضور دارد. احساس كردم كتی را می‌توانم به گونه‌ای بازی كنم كه حتی همان حضور كمرنگش هم حضور جالبی به نظر برسد.

ترجیح نمی‌دادید در كاری بازی كنید كه نقش اصلی باشید و بیشتر حضور داشته باشید یا در روند سریال عملتان تاثیر گذار باشد؟

ببینید همه این‌ها باید در كنار همدیگر باشند و خیلی مهم است كه یك بازیگر با نقشش ارتباط برقرار كند و آن را دوست داشته باشد.چون همین مسئله برایم در اولویت قرار دارد، بنابراین خیلی سعی می‌كردم كه نقش را درست بازی كنم.اتفاقا گاهی اوقات بوده كه به خاطر كوتاه بودن نقشی آن را بازی نكردم ولی برای پذیرفتن نقش كتی اصلا طول و عرضش برایم مهم نبود چون به نظرم پروژه دركل مبنای خوبی داشت. برای بازی در«ساختمان پزشكان» این مسئله برایم مهم بود كه قرار است با این سریال اتفاق خوبی در تلویزیون بیفتد.چون می‌شد ارزیابی كرد كه سریال حتما مورد توجه قرار می‌گیرد و مردم به آن علاقه مند می‌شوند.

این مسئله را به خاطر ویژگی‌های فیلمنامه پیش‌بینی می‌كردید؟

نه، اتفاقا همانطور كه گفتم زمان پیش تولید، فیلمنامه كاملی در اختیار نداشتیم كه البته به نظرم برخی از فیلمنامه‌هایی هم كه به صورت كامل متن شان نوشته می‌شود و برای بازی به من پیشنهاد می‌دهند، حتی برخی از نقشهای بلندشان هم به نظر چیز خاصی برای گفتن و اجرا ندارند و در این صورت من آنها را نمی‌پذیرم. یكی از ویژگی‌ها هم می‌توانست پرداختن به قشر روانشناسان باشد كه تقریبا كمتر به آدم‌های این قشر پرداخته شده بود.این هم از نكات جالبی بود كه تا قبل از آن سریالی نداشتیم كه در زمینه پزشكان فضای طنزی را بخواهد نمایش دهد. البته من خودم كاملا به علم روانشناسی اعتقاد دارم و احترام بسیاری نسبت به جامعه روانشناسان قایل هستم. به نظر من آدم‌هایی كه از نظر روحی سالم هستند می‌دانند كه باید به یك روانشناس و مشاور مراجعه كنند. ما همه نیاز داریم همانطور كه به وضعیت جسمانیمان رسیدگی می‌كنیم روحمان را هم تقویت كنیم ولی كلا مقوله جالبی است كه در فضای پزشكان موقعیت طنزی هم ایجاد شود چون بالاخره در طنز هم یكسری انتقادات وحرفها برای گفتن وجود دارد.

پس با شناخت كافی از علم روانشناسی به این كار پیوستید!

من خودم قبلا هم عاشق كتابها و بحثهای علمی روانشناسی بودم.به نظر من خیلی جذاب است كه آدمها اول از همه بتوانند با خودشان ارتباط برقرار كنند تا خود و روح شان را كامل بشناسند كه این مسئله نكته خیلی مهمی است و ما گاهی آن را فراموش می‌كنم.درصورتی كه اولین راه حل و حركت در جهت اینكه آدم‌ها بتوانند مسائل‌شان را حل كنند این است كه خودشان را بشناسند. به خاطر همین من با یك دید آگاهانه‌ای نسبت به مسئله روانشناسی وارد این سریال شدم.

وقتی به این كار اضافه شدید احساس نكردید به‌دلیل حساسیتهایی كه تلویزیون در قبال پرداختن به قشر خاصی خصوصا پزشكان دارد، مسئولیت همه بازیگران در این صورت سنگین‌تر می‌شود؟

بالاخره همه این دغدغه را داشتیم كه آیا این سریال در نهایت موثر واقع می‌شود یانه؟یعنی حالا كه داریم سریال را می‌سازیم، ان شاالله مورد تایید واقع می‌شود یا نه؟ مضاف بر آن چون این كار فضای طنزی هم داشت و اولین بار درمورد پزشكان رویكرد طنازانه‌ای به وجود می‌آمد این دغدغه‌ها وجود داشت. خب قرار بود زودتر هم پخش بشود كه نشد و زمان كنونی برای پخشش در نظر گرفته شد. این مسئله فقط مختص به این سریال نیست و درمورد همه كارها این مسئله صدق می‌كند كه تا زمان پخش هیچ كس از انتهای كار خبری ندارد.

 

Image


باتوجه به اینكه این سریال از فصل پاییز و برخلاف اكثر سریال‌های روتین از زمان فیلمبرداری تا پخش آن فاصله نزدیكی احساس نمی‌شد، درشرایطی ساخته شد كه اصلا فیدبكی از تماشاگران نداشت و شاید یكی از كاستی‌های كار هم همین باشد.

اتفاقا برای كارهای طنز این مدلی خیلی مهم است،همزمان كه پخش می‌شود فیدبك‌هایش هم دیده شود. البته نویسندگان سریال می‌دانستند كه چه قسمتهایی برای مردم جذاب‌تر است و چه قسمتهایی بی‌تاثیر و در این صورت بیشتر می‌توانستند روی فیلمنامه مانور بدهند.ولی خب متاسفانه تصمیم گیرندگان پخش آن را به تعویق انداختند تا جایی كه ما الان داریم قسمتهای آخر سریال را می‌گیریم و فیدبك‌ها هم اعمال نمی‌شود.كاش زودتر پخش آن شروع می‌شد وما بازتاب‌ها را می‌دیدم كه شاید از این نظر هم تاثیر مطلوبی روی كار ما می‌گذاشت.

مشاور و روانشناسی هم در طول كار حضور داشت؟

این به گروه نویسندگان مربوط می‌شود ومن اطلاعی ندارم.البته سریال خیلی درباره مسائل خاص روانشناسی صحبت نمی‌كند و در حقیقت چون طنز است، خیلی از مسائل به روز جامعه در آن دیده می‌شود. معنای كار طنز هم همین است كه درباره یكسری از مسائل علنی اجتماع انتقاداتی درقالب، معنا و مفهوم دیگری با حالتی مفرح به عمل آورند. من فكر می‌كنم كارگردان و نویسنده هم بیشتر سعی داشتند روی مسائل اجتماعی مانور بدهند و خیلی موشكافانه وارد قضیه و بحثهای تخصصی روانشناسی نشدند، احساس خودم كه این است.

همه ایده‌های روانشناسانه برپایه فیلمنامه بود یا كارگردان هم ایده می‌داد؟

آقای صحت كه خودشان هم یكی از نویسندگان كار هستند و در واقع صاحب اصلی كارند. ایشان صددرصد می‌توانستند در همه زمینه‌ها دخل و تصرف داشته باشند. اصولا هم آقای صحت نظرات و ایده‌های درستی را ارائه می‌دادند و وقتی آن‌ها را انجام می‌دادیم اتفاق خوبی می‌افتاد. در زمینه متن‌ها چون سرپرست نویسندگان آقای قاسم خانی بود،همه چیز از كانال ایشان می‌گذشت یعنی نظر و نقطه نهایی را آقای قاسم خانی می‌دادند. چون اشراف بیشتری روی كار داشتند.

 

Image

منبع: تهران امروز






نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

شنبه 21 خرداد 1390 :: نویسنده : مسعود

من باید از مردم امضا بگیرم نه آنها از من!

سینمافا- پرویز پرستویی  همزمان بااکران فیلم سیزده 59 در آلمان ،گفت وگوی متفاوت ومفصلی با سایت دویچه وله صدای آلمان انجام داده است .

 

 به گزارش پارس توریسم ،متن کامل این گفت وگو به شرح زیر است :

 دویچه وله: آقای پرستویی اسم و فامیل شما با «پر» شروع می‌شود. تا به‌حال در زندگی یا کار هنری‌تان از این «پر»ها استفاده‌ی بهینه کرده‌اید، دست‌کم برای دور زدن یا پریدن از روی چیزی یا حتی پرپر زدن؟

 

پرویز پرستویی: بله. پاراگلایدر سوار شدم، هواپیما سوار شدم یا خودم پشت بعضی هواپیماهای کوچک نشسته‌ام! اصولا پرواز را خیلی دوست دارم. پرواز کردن پرنده را بارها و بارها تماشا کرده‌ام. حسی که در پرواز وجود دارد، حس خیلی غریبی است.

 

 در هیچیک از کارهایتان احساس پرواز کرده‌اید؟ یعنی از ایفای نقشی آنقدر راضی بوده باشید که انگار پر در آورده‌اید؟

 

بله. اصولاً من در شروع هر کار فکر می‌کنم که این فیلم چه چیزی به من اضافه می‌کند. خیلی هنرپیشه‌ها هستند که فقط قرار است بازیگر باشند و با هیچ جهان دیگری ارتباط ندارند. اما همین جهان دیگر است که مرا به بازیگری کشانده است. انگیزه خیلی‌ها از بازیگری این است که دیده شوند و به آن‌ها توجه شود. اما وقتی از من می‌پرسند انگیزه شما از بازیگری چیست، می‌گویم  درد!

من در محیط و منطقه‌ای زندگی کرده‌ام که پر از درد و زیر خط فقر بوده. همیشه احساسم این بود که این بغض فروخورده‌ای را که دارم، چه جوری می‌توانم بیرون دهم.  من در آن محیط، حتی حق تماشاکردن تلویزیون را نداشتم و از پشت شیشه‌های قهوه‌‌خانه‌ها تلویزیون می‌دیدم. البته قهوه‌خانه جای امنی برای کودک دوازده سیزده ساله‌ای مثل من نبود.

در من جوششی وجود داشت و با توجه به شرایط زیستی خودم احساس می‌کردم باید این جوشش را بیرون بریزم.  شاید من فریاد زدن را از نمایش‌های خیابانی، معرکه‌ها و تعزیه‌ها یاد گرفته باشم. در چهارده‌سالگی وقتی معلمم از من پرسید برای چه می‌خواهی بازیگر شوی، می‌خواهی جای کدام هنرپیشه باشی، گفتم من اصلاً نمی‌خواهم جای کسی باشم. بازی کردن را دوست دارم. این که از خود خارج شوی و تبدیل شوی به کسی دیگر را دوست دارم.

 

شما از درد و فقر صحبت کردید. آیا خود را هنرمند متعهدی می‌دانید؟ اصلا چه تعریفی از تعهد دارید؟

 

من از همان اوایل نوجوانی فشارهایی را احساس می‌کردم. نوع زندگی خانواده‌ام و محیطی که در آن بودم، همه در من تلمبار می‌شد. عالم بازیگری به نظر من یک‌جور سیر و سلوک است و بعد در جامعه هم خود‌بخود نگاه آدم دقیق‌تر و عمیق‌تر می‌شود. بعد ناهنجاری‌ها را می‌بینی، نابسامانی‌ها را می‌بینی. حتی شادی‌ها را می‌بینی. اصلاً قرار نیست همه‌اش به اصطلاح  سیاهی باشد. نه، اصلاً شیرینی‌های زندگی را آدم می‌بیند. من کار طنز هم کرده‌ام که تماشاچی برای آن ریسه رفته است.

وقتی می‌بینی به آن چیزی که داری می‌گویی توجه می‌شود و این ارتباط وجود دارد، خود به‌ خود مسئولیت‌هایی را احساس می‌کنی. دیگر یک آدم معمولی نیستی که فقط همان مثلث کار و پول و زندگی را داشته باشی. من از یک‌جایی دریافتم که این مثلت برای من بیهودگی است.

یک زمانی آن قدر اسم خودم را تکرار کردم که به پوچی مطلق رسیدم.  چرا اسمم شده پرویز؟ یعنی چی، به چه معنا؟ احساس کردم باید هویت داشته باشم. احساس کردم که باید کاری انجام دهم، خدمتی بکنم. یک شرح وظایفی برای خودم داشته باشم، پیش از آن‌که بخواهم شعار بیرونی برای خلق بدهم.

احساس می‌کردم یک چیزهایی کم دارم و باید بروم کنکاش کنم و خیلی قضایا را فراگیرم. شاید من اولین کسی بود که در ایران در اولین سالی که جشنواره رقابتی بود، جایزه گرفتم. در اولین مصاحبه‌ای که با من کردند، پرسیدند که شما چه احساسی دارید؟ گفتم، امیدوارم بیکار نشوم و علتش را هم گفتم. گفتم که من الان دیگر احساس می‌کنم مسئولیت دیگری دارم و این سیمرغی که به من داده‌اند، حکایت آن است که باید یک جاده بی‌انتها را بروم.

من به این دریافت‌ها رسیده‌ام و این‌ها همه توشه راه من هستند.  با خودم درگیرم و می‌گویم اگر یک کاری بتواند به من اضافه کند، اول برای خودم باشد.  من با مخاطبم خیلی ارتباط دارم. این‌طور نیست که خودم را در کوچه و خیابان پنهان کنم تا من را نبینند که مبادا مزاحم من شوند. اتفاقا من می‌روم مزاحم آن‌ها می‌شوم.

 

در واقع آن تعهدی که دارید از آن صحبت می‌کنید، زندگی کردن با مردم از قشرها، از نسل‌ها و طرز فکرهای مختلف است و شما با نقش‌هایی که ایفاء می‌کنید، خودتان را به زندگی آن‌ها پیوند می‌دهید؟

 

بله، کاملاً! من فیلم «آژانس شیشه‌ای» را کار کردم. خودم همدانی هستم و رفتم آنجا که جشنواره‌ی دفاع مقدس در همدان قرار بود به من جایزه دهد. وقتی من رفتم و پا گذاشتم به سینمای همدان، ۱۰ روز بود که «آژانس شیشه‌ای» آنجا در کنار جشنواره اکران بود. مردم ازدحام کرده بودند و اول وقتی مرا دیدند، خیلی ابراز احساسات کردند.

بعدش دیدم از ته سالن یکنفر با دو عصا و با بدبختی دارد به طرف من می‌آید. من هم رفتم طرفش. نیم‌متر مانده بود به او برسم که عصا را انداخت و افتاد توی بغل من. او گریه کرد، من گریه کردم. دم گوشش گفتم، چکار می‌کنی؟ چرا ما را خراب‌مان کردی؟ گفت، من خود عباس‌ام! عباسی که در آژانس شیشه‌ای ترکش توی گلویش هست و می‌خواهد بمیرد. گفتم، یعنی چی خود عباس‌ام؟ گفت، فقط اسمم فرق می‌کند. من ترکش توی بدنم هست، کمیسیون پزشکی تشکیل شده، باید بروم لندن. ولی من را نمی‌فرستند. ولی یک اتفاقی در من افتاده. گفتم چی؟ گفت، من در واقع به ضرب و زور قرص و دارو زنده‌ام. وقتی پایم را از خانه می‌گذارم بیرون، نمی‌دانم پنج دقیقه‌ی دیگر می‌خورم زمین یا ۱۰ دقیقه‌ی دیگر. اصلاً امید به برگشت من ندارند. اما این فیلم باعث شد اتفاقی در من بیفتد. مدیر سینما لطف کرده و من را بیرون نمی‌کند. ۱۰ روز است که از صبح میآیم سینما و تا شب آژانس شیشه‌ای می‌بینم و این موجب شده من ۱۰ روز داروهایم را قطع کنم.

یعنی فیلم به عبارتی داروی او شده بود.

بله. خب چه چیزی مهم‌تر از این؟ اینجاست که من می‌بینم چه وظایف سنگینی دارم، چه مسئولیت سنگینی‌ست. پس هنر آن قدر وسیع و ژرف است که می‌تواند زندگی یک انسان را نجات دهد. متاسفانه اکثر فیلم‌های‌ما الان درگیر سوژه‌های دم دستی شده‌اند که حتی وقت پرکن هم نیستند. من فکر می‌کنم که امروزه مردم ایران با پروسه‌ای که طی کرده‌اند، انقلاب، جنگ و پس لرزه‌های جنگ و بعد بقیه مسائلی که همین طوری می‌آید جلو، هنوز حال خوب خودشان را شاید پیدا نکرده‌اند.  فراغتی پیدا نکرده‌اند که به یک آرامش کامل برسند.

آن وقت من هنرمند وظیفه‌ام در قبال این مردم چیست؟ هر جای دنیا من فکر می‌کنم، این اصلاً خاص ایران نیست که هنرمند یک شرح وظایف خیلی سنگینی دارد. ما می‌توانیم یک بیمار را نجات دهیم، لبخندی گوشه‌ی لب کسی بنشانیم. خیلی سخت است خنداندن آدمها در خیلی از مواقع. خیلی سخت است اشک آدم را درآوری. ما اگر بتوانیم این ارتباط را داشته باشیم، خیلی وضع خوبی خواهیم داشت. در هر جای دنیا.

 

هنرمند می‌تواند با گرفتن هویت نقش‌هایش خودش دچار بحران هویت شود؟ برای شما چنین چیزی پیش آمده؟

خیلی پیش آمده. یعنی من خیلی با خودم درگیر شده‌ام. اصلاً  بگویم که واقعا زندگی آرامی ندارم. من در طول شبانه ‌روز شاید سه ساعت بیش‌تر نمی‌توانم بخوابم. آن سه ساعت هم انگار مثل تکنولوژی امروز فقط موبایلم را شارژ می‌کنم. والا خواب اصلاً توی زندگی من وجود ندارد. این شاید بد باشد، ولی گفتم ممنونم از خدا، چون من را به این ابزار مسلح کرده و این اتفاق افتاده است. من بارها گفته‌ام که ما خیلی راحت می‌توانیم بدون دعوت برویم توی خانه‌های مردم. هیچ کس نمی‌تواند این کار را بکند. ما راحت می‌توانیم برویم توی خانه‌های مردم و این خیلی نعمت بزرگی‌ست.

 

اما اول جوری گفتید که انگار این باعث آزار شماست و نمی‌توانید خوب بخوابید و آرامش ندارید.

نه، اصلاً دوست دارم. حالا دیگر کلیشه‌ای شده که بگوییم من عاشق بازیگری‌ام. من خودم  با خیلی از جوان‌ها برخورد می‌کنم که می‌بینم تمام دغدغه‌شان این شده که  علی دایی شوند یا مثل فلان هنرپیشه، چون عشق دیده شدن اصلاً در همه انسان‌ها وجود دارد.  البته ما آدم داریم که مثلاً ۱۰تا برج توی مملکت‌دارد، ولی اصلاً دیده نمی‌شود. چه جوری بگوید من ۱۰تا برج دارم تا لذتش را ببرد. ولی من فکر می‌کنم که ۱۰تا چیه، صدهزارتا برج دارم. یک فیلم کار می‌کنم، می‌بینم توی خیلی خانه‌ها، بعد از قرآن و حافظ و خیام فرض کنید یک فیلم مارمولک هم هست. یا مثلاً یک فیلم آژانس شیشه‌ای هم هست. من همیشه به هنرجویانی که در کنارم بودند، ‌گفته‌ام که اصلاً فکر نکنید که بازیگری در آن شش ماه پروسه‌ای که آموزش می‌بینید یا آن آکادمی‌ست که در دانشگاه می‌گذرانید. من از در خانه‌ام که بیرون میآیم، فکر می‌کنم که کار من شروع شده است.

 

آقای پرستویی شما در صحبت‌‌تان اشاره کردید به اکران «آژانس شیشه‌ای» در همدان، مثالی زدید و همچنین به اولین جایزه‌ای که گرفته بودید. حقیقتاً کدامیک از این دو بیش‌تر خستگی شما را بعد از فیلم در می‌کند ، گرفتن جایزه یا استقبال مخاطب؟

فقط استقبال مخاطب. بی‌اغراق بگویم، هر سالی که فیلم داشتم، غیر از یکی دو مورد، همیشه نامزد بودم برای جایزه. ولی اصلاً جایزه برای من اهمیتی نداشته. البته به آن احترام می‌گذارم و ازش استقبال می‌کنم. چون به‌هر حال چند داور نشسته و ارزیابی کرده و لطف کرده‌اند. اینجا من فکر می‌کنم که دارم نمره قبولی‌ام را می‌گیرم.

 

از دید منتقدان؟

 

بله، از دید منتقدان. اما من همیشه اعتقادم به مردم بوده. ممکن است بگویند دارد شعار می‌دهد و ژست می‌گیرد که من برای مردم... من برای... همین است دیگر، چرا مردم نه؟ من جایزه اصلی‌ام را در واقع از مخاطبم می‌گیرم. شاید یکی از زیباترین اکرانی که در عمرم دیدم، همین جا در کلن بود که فیلم "سیزده ۵۹ " را اکران کردیم. هیچکس در طول فیلمی با مضمون جنگ سالن را ترک نکرد و سکوت مطلق شد و من در چشمان تماشاچیان اشک را دیدم.

 

من به دوستانم می‌گویم که اصلاً کاری به نظام و سیستم ندارم. بحث مظلومیت آدمی ‌و بحث انسان است. آدم‌هایی که قربانی شده‌اند، آدم‌هایی که جان‌شان را کف دستشان گذاشتند، بدون این که کسی به آن‌ها توصیه کند، رفتند و این کار را کردند. و الان دارد به آن‌ها بی‌مهری و بی توجهی می‌شود. دیده نمی‌شوند و طلبی هم ندارند و اصلاً هم نمی‌گویند. ما خیلی از این آدم‌ها را داریم که اصلاً اسم‌شان هیچ جا نیست. من در طول این فیلم «سیزده ۵۹» که کار می‌کردم، از کسی انرژی می‌گرفتم که توی اتاق ایزوله بود و نمی‌توانست حرف بزند. من حرف می‌زدم، او با "اس‌ام‌اس" جواب من را می‌داد.

 

شده که مخاطب‌ها به فیلمی از شما بی‌مهری کرده باشند، فیلمی که مهرش در دل خود شما نشسته ولی یک جورایی نتوانستید...

نه، اما واقعیت‌اش این است که اگر جایی هم انتقاد کرده‌اند، درست بوده. الان وقتی یک سناریو به دست ما می‌رسد، ناخود‌اگاه هزارتا سفارش در آن سناریوآمده. یعنی سناریونویس درنظر می‌گیرد که آیا این تصویب می‌شود، این را بنویسد، این کار را بکند یا نکند. این می‌شود که اصل قضیه، آن موضوعی که قرار بوده روی آن در سناریو و فیلم کار شود، می‌رود در حاشیه قرار می‌گیرد.

خیلی از فیلم‌ها بوده که قرار بوده کار خوبی شود و اصلاً با این نیت ساخته شده. اما من هنوز به یاد ندارم که طی قریب به ۴۰ فیلم، ۵۰ تئاتر و هفت هشت ده سریال، هیچکدام را  بدون فکر انجام داده باشم. 

 

یعنی با این حساب از این که در همه این‌کارها نقش‌آفرینی کرده‌اید، پشیمان نیستید؟

چرا، پشیمانم! ببینید من وقتی از خانه بیرون می‌روم، نه عینک می‌زنم که کسی مرا نشناسد و نه عینک نمی‌زنم که بیایید مرا ببینید!  بزرگترین زجرمن وقتی است که کسی می‌خواهد برایش امضا کنم. در واقع اذیت نمی‌شوم، جوری شرم حضور دارم. با خودم می‌گویم آخر چرا باید این آدم از من امضا بگیرد؟ من باید از او امضا بگیرم که کار مرا تایید کرده است.

 

 من فیلمی را کار کرده بودم و داشتم توی خیابان در شهرک اکباتان تهران می‌رفتم. که دیدم خانمی هلاک، کلی بار کرفس، زنبیل و سبد و این‌ها را گرفته و دارد می‌آید. به من که رسید با آن حال خسته گفت سلام آقای پرستویی. گفتم سلام خانوم، حال شما خوبه؟ گفت ببینید من کار شما را خیلی دوست دارم.  شوهرم مدتی‌ست که بازخرید شده و به دلایلی توی خانه‌هست و اصلاً  بیرون نمی‌رود. فیلم از شما آمده بود ومن بهش توصیه کردم بیا برویم این را ببینم، مطمئنم حالت خوب می‌شود. ما رفتیم دیدیم.  اما آخر این مزخرف چی بود که شما بازی کردید؟

گفتم واقعاً تشکر کنم ازتان. ممنونم که این را فهمیدید. ولی بدانید که من این را برای پول انتخاب نکردم. من هیچ وقت هیچ کاری را نگفتم که پولش را می‌گیرم و به من چه ارتباطی دارد. من کار را انتخاب کرده بودم. من کار کارگردانی را انتخاب کرده بودم که در واقع برای فیلم اولش که نتوانست موفق شود، سکته کرد. سه بار سکته کرد، زندگیش را فروخت، ماشین‌اش را فروخت. حالا فکر کرد از موقعیت پرویز پرستویی استفاده‌ای کند و فیلم دیگری را کار کند. با او طی کردم، گفتم خر مراد خودت را باز سوار نشوی، باهم برویم.

سینما درست است که کارگردان حرف اول و آخر را می‌زند، ولی قائم به فرد نیست. ولی وقتی آمدیم توی کار، باز همان شد و من واقعاً می‌گویم، بارها هم اعلام کردم، توی ایران هم اعلام کردم و گفتم من از حضورم در این فیلم از مردم عذرخواهی می‌کنم. چون واقعاً آنی نبود که باید می‌شد. بی‌اغراق بگویم در طول سال شاید در ایران ۷۰ـ ۶۰ تا کار تولید می‌شود. قسم می‌خورم که شاید سناریوی۵۰ نیمی از آن‌ها را فقط من خواندم. ولی حق ندارم کار کنم.

 

فیلمنامه‌ای هست که برای شما جذاب است یا کارگردانی به شما پیشنهاد همکاری می‌کند، اما آیا برایتان مهم است که چه بازیگرانی هم در این فیلم بازی می‌کنند یا اصلاً فرقی نمی‌کند؟

ممنونم که این سئوال را کردید. من دیگر تصمیم گرفتم با هیچ تهیه‌کننده‌ای کار نکنم. من الان دو سال است که با آقای نوروز بیگی دارم کار می‌کنم. چرا؟ به این خاطر که می‌گویم وقتی خودم حضور آنچنانی ندارم، فقط می‌شوم یک ابزار به‌عنوان یک بازیگر.

بازیگر مقابلم برای من خیلی مهم است. وقتی می‌گویم من، از منیت نیست. اصولاً قاعده براین است. این کاری است که باید کارگردان بکند، ولی خیلی جاها اشتباه می‌کنند. خیلی جاها من نگاه می‌کنم به صورت بازیگر و  می‌بینیم هیچی پشت چشمش وجود ندارد. با پیچ دوربین راحت‌تر گریه می‌کنم یا می‌خندم تا این که بعضی موقع‌ها بازیگری جلوی من باشد که ببینم اصلاً در عوالم دیگری است. چون او به عنوان شغل نگاه کرده به نقش‌اش. حالا یا غم نان دارد یا مشکل دیگری دارد. آمده فقط چهارتا دیالوگ را حفظ کند و برود.

 

پس مهم است که واقعاً نقش‌تان را زندگی کنید.

صددرصد.

نه این که فقط بیآیید، حالا نمی‌خواهم بگویم انجام وظیفه، ولی...

اصلاً. من در فیلم «بید مجنون»، نمی‌دانم شما دیده‌اید یا ندیده‌اید...

ندیدیم.

کار آقای مجید مجیدی است. من نقش یک نابینا را بازی می‌کردم. من برای این که به نابینایی برسم، آقای نوروزبیگی به‌عنوان تهیه کننده شاهد هستند، دو ماه ۷/۵ صبح می‌رفتم مجتمع نابینایان. ماشین‌ام را پارک می‌کردم، چشم‌بند می‌زدم تا ۵ بعدازظهر. یعنی اگر همین الان برای من بریل بیاورید، با چشم بسته برایتان بریل می‌زنم. بازی اتفاقاً رنج‌اش لذتبخش است. من همیشه به طنز می‌گویم که از بازیگری فقط بازی کردنش سخت است، بقیه چیزهایش آن قدر خوش می‌گذرد به آدم. ولی مهم این است که من باید برسم به آن آدم. اگر برسم، مخاطب من هم به من می‌رسد.


در این تقسیم‌بندی‌هایی که در مورد سینما می‌شود، سینمای مؤلف، متعهد، جنگی، فمینیستی و غیره، به‌هرحال شما انتخاب‌هایی دارید شخصاً برای خودتان که اگر قرار شود فقط با یک کارگردان و با یک نفر کار کنید، دست شما را می‌بندد. از طرف دیگر  گفتید که نقش‌های مختلف را دوست دارید بازی کنید تا به این وسیله با اجتماع‌ پیوند بیشتری داشته باشید.


من خوشبختانه هیچ دسته‌بندی برای خودم ندارم. نه این که بگویم من فقط قرار است کار جنگی بکنم، اصلاً. یادم هست اولین فیلمی که بازی کردم، «دیار عاشقان» که جایزه هم گرفتم، بلافاصله یک فیلم جنگی به من معرفی کردند ولی بعدش دیگر کار نکردم. گفتم نمی‌خواهم در واقع پاستوریزه شوم. جامعه‌ی من فقط به این آدم‌ها خلاصه نمی‌شود. این‌ها یک بخش هستند و ما بخش‌های دیگری هم داریم. من کار طنز کردم، کار کمدی کردم، کار جدی کردم، سریال کار کردم. مثلاً شما تصور کنید سریال «زیر تیغ» را وقتی ما کار کردیم، خب این خیلی برای من جذاب بود که چقدر من می‌توانم روی آدمها تأثیر بگذارم. با این سریال" زیر تیغ" خیلی از آدم‌ها رفتند و آشتی کردند. خیلی از آدم‌ها از چوبه‌ی دار نجات پیدا کردند. یا خود من به تبع پخش آن سریال یک شب رفتم در بندرعباس. ماه رمضان بود و آنجا گلریزان گذاشته بودند. در همان شب مثلاً ۱۵۰ میلیون تومان پول جمع شد. ضمن این که ۹۰ زندانی آزاد شدند.

 

 یک‌جا اصلاً این جوری تقسیم کردم و اصلاً برای خودم تزی دارم. می‌گویم الان باید بروم تئاتر کار کنم. می‌گویند آقا تئاتر که بعدازظهر است. صبح بیا. می‌گویم من اصلاً بلد نیستم. تا حالا هیچ کس سابقه‌ای از من ندارد که همزمان در دو کار حضور داشته باشم.

 

تئاتر به شما چه می‌دهد که سینما نمی‌دهد؟

تئاتر مرا بارور می‌کند. تئاتر یکجورهایی من را آماده می‌کند . انگار بدن سازی است برای من. من آخرین تئاتری که کار کردم سه سال پیش بود.  آن موقع شاید هفت سال بود که تئاتر کار نکرده بودم. احساس کردم که نیاز دارم بروم تئاتر کار کنم. حالا کارهای من هم در سینما همه‌اش بیگاری بوده. یعنی هیچ وقت کار مبلمانی به من پیشنهاد نشده که بروم آنجا لباس‌های رنگ وارنگ بپوشم یا ماشین‌های رنگ وارنگ سوار شوم. همه‌اش کارهایی بوده که من دوست داشتم. یکجوری کارگری کردن است. ولی یک‌جا احساس کردم که نه الان باید با خودم خانه تکانی کنم. احساس کردم که باید خونم را تصفیه کنم. آنجاست که نیاز پیدا می‌کنم بروم تئاتر.

 

تئاتر یک حس و حال دیگری دارد. حتماً خودتان می‌دانید و من دارم اضافه می‌گویم. این که رودررو و چشم در چشم، وقتی پرده می‌رود کنار، اصلاً آن فضای خامی که در سالن هست در واقع خیلی حال غریبی است. و آن یکجور تزکیه است، یکجور خانه تکانی کردن با خود است.

 

در شعر و شعار گفته می‌شود که هنرمند هرجا رود قدر بیند و در صدر نشیند. از حرف‌های شما این طور می‌فهمیم که آن قدر دیدن و صدر نشینی را از مخاطبین‌تان در درجه‌ی اول گرفتید و ارضاء شده‌اید. اصولاً نیازی به این بازخوردها و محرک‌ها برای ادامه کار خود دارید؟ 

 

اصولاً ما برای این که بتوانیم زندگی کنیم و برای انجام کارهای نکرده‌مان، نیاز به حمایت داریم. ولی متأسفانه خب خیلی جاها نمی‌شود و ناچاراً یک خط قرمزهایی برای خودمان داریم. من هنوز فکر می‌کنم خیلی کارها هست که نکرده‌ام که در واقع نشده‌است که بکنم.  ولی هیچ وقت نخواستم از طرف کسانی از من قدردانی شود که با آن‌ها سنخیتی ندارم. فقط آن‌ها بستر و شرایط را برای ما فراهم می‌کنند.

 

من با مخاطبم معنا پیدا می‌کنم. همیشه هم می‌گویم که دو پرویز پرستویی وجود دارد. یکی خود پرویز پرستویی که همین الان اگر در همین آلمان دوستی داشته باشم، مثلاً ۴۰ سال است که من را ندیده، اگر الان بیآید باهم بنشینیم، می‌گوید اِ این پرویز پرستویی که همان پرویز پرستویی‌ست، همان جوری حرف می‌زند، نه ادا دارد و نه اطوار دارد. ولی یک پرویز پرستویی هم هست که ساخته پرداخته‌ی جامعه است. یعنی آن‌ها ساختند این پرویز پرستویی را. درست است که من تلاش کردم، ولی ساختار اصلی را آن‌ها تشکیل داده‌اند. آن‌ها باعث شده‌اند که من خودم را پیدا کنم.

من به این وضع خیلی وصلم، به آن خیلی نیازمندترم تا حتی به دولت خودم. دوست دارم این ارتباط  با مردم همچنان برقرار باشد وگرنه شاید نیاز به دیده شدن کسی ندارم، یعنی به حمایت کسی نیاز ندارم.

 

اگر اشتباه نکنم شما دو سه سال پیش همراه با آقای انتظامی و خانم معتمد آریا تلاش کردید که از نفوذ و محبوبیت‌ خود برای جلوگیری از حکم اعدام چند نوجوان استفاده کنید اما تهدید شدید. برای همین دیگر این تلاش را ادامه ندادید؟

 

من برای این‌که هنر را برای خودم شغل ندانم، همیشه کار کرده‌ام. از دوران مدرسه وقتی به خانه می‌آمدم، مادرم برای من کار تراشیده بود و باید می‌رفتم برای درآمد خانواده در حد خودم کار می‌کردم. من حدود ۱۰ سالی هم دادگستری کار می‌کردم. ۱۰ سال در دادگاه کار کرده‌ام که دو سالش در دادگاه‌های خانواده و هشت سالش در دادگاه‌های جنایی بود. اتفاقاً ما آن موقع هم در شعبه‌ای که کار می‌کردیم، آماری داشتیم که چیزی قریب به ۲۰ تا ۲۴ قتل عمدی را رضایت می‌گرفتیم.

 

هدف من این نبود که از قاتل حمایت کنیم که بارک الله شما رفتی همه را کشتی، حالا ما میآییم رضایت می‌گیریم و جایزه هم به شما می‌دهیم. اصلاً این جوری نیست. اما این مورد به‌خصوص را، دوستان یکجوری بد توجیه شدند و آن جوان هم بالاخره اعدام شد.

بهنود شجاعی...

بله، بهنود شجاعی بود. خیلی تلاش کردیم. من خودم دو بار رفتم نزد خانواده‌اش، حتی قبل از این که با آقای انتظامی برویم، رفتم و صحبت کردم. یکجورایی هم مجاب شده بودند. منتهی کمی این شیطنت‌های مطبوعاتی باعث شد جریحه‌دار شوند. به‌هرحال آن‌ها یک خانواده متعصب شهرستانی بودند. ما بدون این که آن‌ها بفهمند، به توصیه آقای انتظامی و پوراحمد گفتیم حسابی باز کنیم که مردم پول بریزند و خانواده مقتول را با پول یکجوری راضی کنیم که رضایت بدهند. اما موضوع درز پیدا کرد و مطبوعاتی شد.

 

آن خانواده هم بالاخره تعصب داشتند و من حق می‌دادم به آن‌ها که مثلا قوم و خویش‌هایشان در لرستان بگویند که شما بابت خون ریخته شده بچه‌ات پول گرفتی. این شد که آن‌ها رفتند از ما شکایت کردند و بازپرسی هم که آنجا بود خواست خودی نشان دهد و بدون زمینه قانونی، یک حکم جلب برای ما نوشت.

 

بله، تجربه‌ی بدی بود. ولی معنایش این نیست که شما این قبیل فعالیت را تعطیل کردید؟

 

اصلاً من تعطیل نمی‌کنم. من می‌گویم وقتی «زیر تیغ» پخش می‌شود، بلند می‌شوم می‌روم به تبع این رفتن، آن اتفاق‌ها می‌افتد. من تنها نمی‌خواهم سوءاستفاده کنم. اصلاً چرا در قانون قصاص می‌گویند اولیای دم باید حضور داشته باشند؟ شاید برای این‌که آن حس انسانی و رحم در دل آدم‌ها بیفتد که رضایت دهند.

بگذارید گفتگوی ما یک "هپی‌اند" داشته باشد. شما اقای پرستویی بالاخره به مارمولک نزدیک هستید یا به پرستو؟

من به پرستو نزدیک هستم. خب پرواز را دوست دارم. اوج گرفتن را دوست دارم.

Image

منبع: پارس توریسم

 





نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

شنبه 21 خرداد 1390 :: نویسنده : مسعود

انتقاد شدید از ممنوعیت ساخت سریال های تلخ در تلویزیون

 دستمزد همه بالا می رود، دستمزد من پائین می آید!

سینمافا-علی خطیبی و حسین نجاتی - عصر روز جمعه در انتشارات « دارینوش » میهمان خانم « شهرزاد عبدالمجید » بودیم. كسی كه ایشان را معمولاً در نقش زن دایی سریال محبوب « در پناه تو » به یاد می آورند یا با نقش خاله در برنامه عروسكی « خاله رویا و تقی » ... 

خانم عبدالمجید به دلیل تمایلی كه به دور بودن از حاشیه ها دارند كمتر حاضر به مصاحبه می شوند ولی با وجود حضور بر سر فیلمبرداری سریال جدیدشان ، محبت كردند و وقتی را در اختیار مخاطبان سایت « سینمافا » قرار دادند كه بی نهایت از ایشان و علی الخصوص اهالی « دارینوش » بابت لطفی كه داشتند سپاسگزاریم.
* معرفی از زبان خود :
شهرزاد عبدالمجید هستم. متأسفانه سایت های سینمایی سال تولد من را اشتباه درج كرده اند كه امیدوارم اصلاحش كنند البته برایشان چندین بار پیام هم فرستاده ام. مجرد هستم.  از حدود سال 1373 بازیگری را شروع كردم. در كلاس های آقای سمندریان دوره بازیگری دیدم و نزد آقای معیریان دوره گریم را گذراندم. سال 1374 اولین سریالم را كه متعلق به گروه اقتصاد بود كار كردم. سریال « در پناه تو » ، فیلم سینمایی « ضیافت » ، « شبی دیگر » دارینوش ، سریال « فقط به خاطر تو » ، سریال «‌ تب سرد » كارهای بعدی ام بودند.
* علت گزیده كاری و غیبت سه ساله :
من مدت سه سال در دانشگاهی بین المللی در دبی زبان انگلیسی می خواندم و همچنین در مقطعی كوتاه به هندوستان سفر داشتم تا دوره های انرژی درمانی ام را تكمیل كنم. بعد به ایران برگشتم و همچنان مشغول تحصیل زبان هستم. دو سالی هست كه مجدداً بازیگری را اغاز كردم. به نظرم وقتی بیشتر كار می كنی ،‌ بیشتر توی حاشیه هستی. من این حاشیه را دوست ندارم و ترجیح می دهم زندگی آرام خودم را داشته باشم. به همین دلیل هم كم مصاحبه می كنم و هم گزیده كار هستم.
*‌ سریالی كه هم اكنون مشغول بازی در آن هستید :
شبكه پنج سیما برای ایام ماه مبارك رمضان امسال ، فصل جدید مجموعه « شاید برای شما هم اتفاق بیفتد »‌ را برای پخش در حال تهیه دارد. این مجموعه باز هم اپیزودیك است و همچنان سریال حال و هوای « كلید اسرار » را دارد. سی قسمت دارد. هر ده قسمت را یك كارگردان می سازد. ده قسمت را آقای « معظمی » ،  ده قسمت را آقای « راما قویدل » و ده قسمت را « آقای نوید مهین دوست » كه من در یكی از اپیزودها برای آقای مهین دوست كار كردم و الآن باعث افتخارم است كه دارم با آقای قویدل كار می كنم. قبل از آن هم یك سریال كمدی به نام « خاطرات شیرین و فرهاد » داشتم به كارگردانی آقای مهدی مظلومی كه آقای امیر حسین رستمی نقش مقابلم بودند. كاری كه بیشتر مبتنی بر كمدی لحظه بود. سریال « شهر هرت » (چاری) را هم آماده پخش دارم. آخرین كار پخش شده ام هم كار ویژه چهارشنبه سوری بود كه آقای تكاور برای شبكه دو ساختند و به نمایش درآمد.
* تجربه حضور در برنامه عروسكی « خاله رویا و تقی » : 
اگر مجدداً كار عروسكی به من پیشنهاد بشه كه عروسكی مثه تقی داشته باشه ، حتماً قبول می كنم. تقی برای من فقط یه عروسك نبود. برای من مثه یه بچه بود. بیشتر ارتباط من با تقی بداهه بود و همین برای بیننده جذابیت داشت و كار را به یكی از پربیننده ترین های زمان خودش تبدیل كرد. صدای خانم مفید و عروسك گردانی خانم محبوب آنقدر سینك بود كه نمی شد با تقی ارتباط برقرار نكرد.
* چطور سر از عالم بازیگری درآوردید ؟
به نظر من بازیگری یك مقوله ذاتی و ژنی است. مشقوق اصلی من مادرم بود ، كسی كه اگر در كنارم نمی بود شاید الآن هیچ چیز نداشتم. وقتی علاقه ام را به بازیگری دید منو به دو تا از همكارانش یعنی آقای « صمد شیرازی » و آقای « اوین » معرفی كرد. تست دادم و قبول شدم و وارد این دنیای پرحاشیه شدم.
* اگر بازیگر نمی شدید ... :
قاعدتاً جهانگرد می شدم. احتمال داشت معلم یا مدیر بشوم چون عاشق بچه ها هستم.  دنیای بچه ها را دوست دارم چون صداقت دارند. از دنیای پوچ و الكی دور و برم خسته شده ام. 
* اهل فوتبال هم هستید ؟
من بر خلاف تمامی اقوام ، دوستان و آشنایانم كه پرسپولیسی اصیل هستند ،‌ استقلالی هستم. البته برای پرسپولیس احترام قائلم و فقط توی بازی مقابل استقلال هستش كه آرزوی شكست خوردنش را می كنم. در كل معتقدم این بازی ها تا جایی خوب است كه مردم را سرگرم كند و بهشان آرامش دهد. اگر قرار باشد اعصاب مردم را به هم بریزد و آنان را به جان یكدیگر بیندازید اصلاً فایده ای ندارد. 
*‌ اهل مطالعه هستید ؟
بله ... بچه های انتشارات « دارینوش » در حقیقت خانواده دوم من هستند. البته بیشتر كتاب هایی در حوزه انرژی درمانی مطالعه می كنم.
*‌ نظر شما در مورد برنامه « هفت » :
این برنامه را اصلاً تماشا نمی كنم.
*‌ نظر شما در مورد ابلاغیه معاون سیما در خصوص ممنوعیت ساخت سریال های تلخ در تلویزیون :
فعلاً كه این صحبت ها در حد حرف است و به مرحله اجرا درنیامده ضمن اینكه هر دو شخصیتی كه من دارم برای ماه رمضان كار می كنم شخصیت های تلخی هستند. به نظر من تا تلخی نباشه شیرینی دیده نمی شه. شادی یا تلخی صرف ، مردم را دلزده می كنه. زندگی ما آدم ها مرتب در تضاده. تا بدی نباشه ، خوبی دیده نمی شه. تا زشتی نباشه ، زیبایی دیده نمی شه. تا سریال های تلخ نباشند هم سریال های طنز جذابتی نخواهند داشت. متأسفانه طنزهای اخیر تلویزیون هم همگی تكراری شده اند. از نظر داستان ، مضمون ، كاراكتر ، بازیگران و ... . به عنوان مثال همین سریال های نوروزی. متأسفانه ما مناسبتی ساز شده ایم و به خط داستانی كمتر بها می دهیم. من واقعاً دلم برای سریال هایی مثل « در پناه تو » تنگ شده ،‌ سریال هایی كه خیابان ها را خلوت می كرد و مردم را پای تلویزیون می نشاند و آنها را مشتاق تماشای قسمت بعدی می كرد. سریال هایی مثل « تب سرد » ، « پدر سالار » و ... . اكثر سریال های ما اپیزودیك شده اند. به واسطه تقلید كوركورانه ما از غربی ها. البته بازی در اپیزود برای بازیگران به لحاظ زمان و صرفه اقتصادی بسیار مقرون به صرفه تر است ولی بازی چندان به چشم نمی آید. من خودم 18 تله فیلم بازی كرده ام كه بیشترشان بعداً وارد شبكه خانگی هم شده اند ولی واقعاً كدامشان در خاطر مردم می ماند ؟ بازی در سریال های اپیزودیك هم جذابیت چندانی ندارد.
*‌ مجموعه های «‌ قهوه تلخ » و « قلب یخی »‌ را پیگیری می كنید ؟
با وجود تمام احترامی كه برای آقای لطیفی و ساخته هاشون قائلم ولی معتقدم قلب یخی فقط یك ویترین است. این كار را ندیدم ولی جسته و گریخته قهوه تلخ را دنبال می كنم. بازی خانم عبدالرزاقی و آقای محمدرضا هدایتی خیلی خوب بوده ، برزو هم كه واقعاً معركه است. به نظرم چنین سریالی كه داستان خوب ، شخصیت های ثابت و ‌بازی های قابل قبول داره و اینجوری توانسته نظر مثبت مردم را جذب كنه باید از تلویزیون پخش می شد. متأسفانه مدیران ما این ذوق را در مخاطب كشته اند.
* ارزیابی شما از وضعیت سینما و تلویزیون ایران :
سینمای ما یك سری بازیگر خاص دارد كه من نمی دونم چرا خودشونو از بازیگرای تلویزیون جدا می دونن. این تلویزیون هستش كه بازیگر رو محبوب می كنه  ،‌ بیننده براش جمع می كنه و این بیننده رو براش به سینما می كشونه. اگر توی تلویزیون بازیگر خوبی باشی متقابلاٌ می تونی توی سینما هم بازیگر موفقی باشی. من نمیگم بازیگر خوب توی سینما نداریم. داریم ولی اگر قرار باشد یك بازیگر 18 تا اكران فیلم داشته باشه خب معلومه این سینما سینمایی هستش كه سقوط می كنه. سینمایی هستش كه مردم ازش خسته می شن. جایی رو نمی ذاره كه مردم فرصت فكر كردن واسه قصه رو داشته باشن. سوژه هامونم كه همه تكرارین. باز دست تلویزیون الآن بازتره. سینمای ما شده همش كپی. یعنی به محض اینكه من یه فیلم ایرانی نگاه می كنم شاید دو روز بعد فیلم خارجی شو بیارم تو خونه بشینم نگاه بكنم. هیچ خلاقیتی وجود نداره و هنوز كه هنوزه ما داریم با یه دوربین توی سینما كار می كنیم. تكنیك ما هنوز بالا نرفته. توی امارات اصلاً بخش فیلمسازی وجود نداره. تازه دارن یه شهرك سینمایی مثه هالیوود راه میندازن تا این بخش رو راه بندازن. ولی اونا برای ساخت یه ویدئو كلیپ روی آهنگ با دوربین 35 كار میكنن. یعنی اینقدر برای كار ارزش قائلن. جدیداً توی ایران یاد گرفتن اینو ما می گیریم DV می كنیم. ما تكنیك رو بالا نبردیم و فقط از بازیگر توقع داریم در حالی كه همه چیز دست به دست هم میده. خب وقتی من این امكانات تصویری رو توی خونه ام دارم. برای چی بلند شم برم سینما فیلم نگاه كنم. آخرین باری كه رفتم سینما فرش قرمز فیلم كریستال بود كه پنج دقیقه هم بیشتر ننشستم ولی خب توی خونه ام راحتم. بیشتر ترجیح میدم سریالای مطرح روز دنیا رو توی خونه ام نگاه كنم. من اصلاً فارسی وان نگاه نمی كنم. چون میگم ما خودمون داریم به خودمون لطمه می زنیم. من میگم شما كه دارین زحمت میكشین. خرج هم می كنین و دوبله می كنین محدودیتی هم كه ندارین. مخاطبتون رو هم كه دارین پس چرا نمی رید سراغ چندتا سریال به درد بخور ؟ چرا سریال های درجه 4 و 5 ؟ وقتی به تلویزیون ما دو تا كار « جیم » پیشنهاد بشه و تلویزیون اونا رو رد بكنه صرفاً به كار « الف » و « ب » نگاه بكنه من تشویق می شم كه خودم برم كار « الف » بسازم. تلویزیون ما داره 400 تا تله فیلم تولید می كنه. زدیم رو دست هالیوود. فیلم بی كیفیت تولید كردن یعنی هدر دادن سرمایه و انرژی. سوزاندن بازیگر. به جای این كار بیا 20 تا فیلم درست كه حرفی برای گفتن داشته باشن بساز. باید برای مخاطب جذابیت ایجاد كنیم. چرا من باید برم یه سریال خارجی تهیه كنم. مگه ما قبلاً جذابیت توی سریالامون نبود. من به شخصه واقعاً دلم خیلی تنگ شده. همش میگم ای خدا یعنی میشه دوباره یه همچین سریالی ساخته بشه و من برم تو یه همچین سریالی بازی بكنم ؟‌ ولی تب اپیزود سازی همه جا رو گرفته. تقلید كردن رو باید از بین ببریم. ما ایرانیا با اصالتی كه داریم نباید این قدر دنباله روی دیگران باشیم.
* ‌فعالیت های دیگر شما در اوقات فراغت :
كلاس های انرژی درمانی رو دارم. اخیراً مستر شده ام. اواخر هر ماه گردهمایی داریم. اواسط ماه هم هر زمان وقت داشته باشم برای انرژی درمانی گروهی معلولین رعد و محك میریم. نقاشی ... كلاس نقاشی نرفتم از دو سال پیش. پسر یكی از دوستام راهنمام بود. اولین كارم با رنگ روغن توی سال 87 بود به نام بودا. دفتر شعر دارم. دو سه تا داستان نوشتم. اینترنت میرم و اخبار روز سینمایی رو پیگیری می كنم. موزیك گوش میدم بسته به روحیه و حالم انواع موسیقی گوش می دم. بیشتر دنبال این هستم كه از موسیقی آرامش بگیرم.
*‌ ایده آل شما در بازیگری :
دوست دارم اینقدر امكانات و تكنیك خوب باشد كه بازیگران ما بتوانند در سطح بازیگران هالیوودی كار كنند.
* الگو در بازیگری :
الگوی خاصی ندارم ولی از بازی ژولیت بینوش ، مونیكا بلوچی ، مریل استریپ و جودی قاستر خیلی خوشم میاد ولی نزدیك به شخصیتم نیستن كه بتونم ازشون الگو بگیرم. برام جالبه كه خانم بلوچی قراره توی فیلم جدید آقای قبادی در نقش یكی از شخصیتای تاریخی ایرانی ظاهر بشن. خیلی دوست دارم یه روزی چنین پیشنهادی به من هم بشه ولی متأسفانه همچین موقعیتی برای یه بازیگر ایرانی به وجود نمیاد.
*‌ دستمزد  :
همه دستمزداشون میره بالا ولی من دستمزدم میاد پایین ! من هیچ وقت به دستمزد به عنوان چیزی كه هنرم رو باهاش می فروشم نگاه نمی كنم. ما یه اصولی داریم توی ریكی كه میگه تا برای چیزی بهایی نپردازی براش ارزش قائل نمیشی. ذات انسان اینه. اگه یه چیزی كه خیلی واست مهمه بهت كادو بدن و گمش كنی اون قدر ناراحت نمیشی كه اگه یه چیزیو خریده باشی و گمش كنی. چون پول از جیبت دادی. من توی دستمزد دنبال این هستم كه فقط زندگیم بگذره. من ماشین و خونه و خیلی چیزای دیگه رو ندارم. معتقدم كه باید به حق خودم قانع باشم. باید همه یه جورایی خودمون به خودمون كمك كنیم. من اگه خودم به خودم كمك كنم ، به جامعه ام كمك كردم. ما هر چی داریم رو به پیشرفت و تكامل میریم یه چیزایی رو هم داریم از دست میدیم. باید خودمون اینا رو كسب كنیم. اگر به این نكته كه زمین گرده و هر فكری كه بكنیم یه روزی به خودمون برمی گرده اعتقاد داشته باشیم و اینكه به هر دستی بِدی از همون دست پس میگیری ،‌ اون وقت شاید آدم بهتری باشیم. ما نتیجه اعمالمون رو خودمون می بینیم.
*‌ غیبت سه ساله باعث شد مردم فراموشتان كنند ؟
یه بازیگر برای موفق شدن باید به توانایی های خودش ایمان داشته باشه و انرژی بذاره برای كارش تا متقابل از مردم انرژی بگیره. نباید از مردم جدا بشیم. به دست آوردن دل مردم نكته خیلی مهمیه. مردم معمولاً از صدایم منو میشناسن و خیلی دلشون تنگ شده واسه من. بیشتر مثبت كار كردم ولی نقش منفی و خاكستری هم داشتم. آدم احساساتی هستم. وقتی یه صحنه احساسی توی یه فیلم داره پخش میشه میزنم زیر گریه. بچه خواهرم منو مسخره میكنه میگن ناسلامتی تو بازیگری میدونی این فیلمه ولی من میگم این احساسمه. من در مقطعی حدود دو سال تصویرم از تلویزیون پخش نشد به دلایلی كه گفتم ولی این برام جذاب و دوست داشتنی بود كه فراموش نشدم و مردم باز هم منو می شناختن و حس و انرژی مثبت بهم میدادن. گرچه همكارام منو فراموش كرده بودن. همه توقع دارن منو از تلویزیون ببینن چون منو بازیگر تلویزیونی میدونن.
* عشق به مادر :
من مادرم رو خیلی دوست دارم. هر دفعه كه میرم میبینم این آدم یه دنیای دیگه داره. عشقی كه به من داره و عشقی كه من بهش دارم. خب این عشق خالصانه رو من الآن كجا میتونم پیداش كنم غیر از مادر خودم ؟
* ‌توصیه خانم « شهرزاد عبدالمجید » به بازیگران تازه وارد و علاقه مندان به بازیگری :
اگر فقط به دنبال شهرت و معروف شدن هستید ، اصلاً وارد این حرفه نشوید. وارد شدن به بازیگری كار سختی نیست ولی باقی موندن در آن خیلی مشكل است. به نظر من تحصیل آكادمیك در كنار تجربه عملی میتونه خیلی مفید باشه. بازیگری حرفه فوق العاده بی رحمی هستش كه آینده نداره. معلوم نیست شما چند سال بهتون كاری پیشنهاد نشه. یا بعد از چند سال نقشی باشه كه به سن و ظاهرتون بخوره ؟ به نظرم بهتره اول برید توی یه رشته موفق بشین و بعد به عنوان شغل دوم برای ارضای علایق و روحتون بازیگری رو انتخاب كنید. شهرت بمبیه كه می تونه زندگی افراد رو سخت بكنه. به همین خاطره كه من ازش فاصله می گیرم. چون منو محدود می كنه. منو الگوی جوونا می كنه. آخه من چه كسی هستم كه بخوام الگوی جوونا باشم ؟ این كار آدمو سخت می كنه. اكثر بازیگرا الآن شغل دوم دارند. بیشتر لذت بازیگری توی اون حس هایی هستش كه از مردم می گیری. اگه ژن بازیگری نداشته باشی نمی تونی بازیگر مطرحی بشی هر چند تحصیلات آكادمیك هم داشته باشی. مگر براد پیت تحصیلات آكادمیك داشته ؟ یه راننده تاكسی بوده ولی این ژن رو داشته است.
Image
Image
Image
Image
Image
Image
منبع:سینمافا




نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

شنبه 21 خرداد 1390 :: نویسنده : مسعود

( کل صفحات : 11 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   



.: Weblog Themes By PICHAK :.
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دیالوگ های ماندگار
    سارا (نیکی کریمی): من صلاحیت تربیت بچه رو ندارم؟ راست می گی من وظیفه واجب تری دارم ... اول باید خودم رو تربیت کنم ... آره برای همینه که دارم تو رو ترک می کنم .حسام [ سارا - داریوش مهرجویی ]
آمار فروش
موسیقی
آپارات
افراد آنلاین

    افراد حاضر در این وب

 
   
فال حافظقالب وبلاگقالب وبلاگگالری عکسفاگالری عکس آلامتو
>