تبلیغات

فال

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه

سینمای ایرانی - مطالب گفتگو ها
 
سینمای ایرانی
همه با هم به سوی سینمایی برتر
صفحه نخست           تماس با مدیر         پست الکترونیک               RSS                    ATOM
مطالب پیشنهادی
سرمقاله


این وبلاگ به روز ترین و بزرگترین وبلاگ سینمایی است . ما سعی داریم همه روزه با گذاشتن مطالب جالب و جدید در رابطه با سینما , تلویزیون , تئاتر و ... رضایت شما را جلب کنیم . برای تبادل لینک با ما باید وب هایی که دارای آمار حداقل 500 بازدید روزانه هستند ما را با عنوان ( سینمای ایرانی .:: پاتوقی برای سینما دوستان ::. ) لینک کنند و به ما خبر بدند تا در کمتراز 24 ساعت آنها را لینک کنیم . در ضمن شما می توانید لینک مطالب جدید وبلاگ یا سایتتون رو از طریق ارسال لینک مفید ارسال کنید . این قسمت محدودیت آماری نداره و نیاز نیست ما رو لینک کنید . نکته آخر : لطفا به علت اهمیت آمار نظرسنجی برای ما در نظر سنجی شرکت کنید . نظر هم فراموش نشه . ///

آدرس های سینمای ایرانی : www.ircinama.mihanblog.com
................................. : www.ircinema.tk

مسعود ( مدیر وبلاگ سینمای ایرانی )

مدیر وبلاگ : مسعود
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما بهترین بازیگر زن کدام یک از گزینه های زیر است ؟













سینمافا- آرزو شهبازی- علیرضا خمسه معتقد است کسی که به تغییر جهان باور داشته باشد، می​خندد و کسانی ناامید و غمگینند که این امکان تغییر را نمی​بینند. شاید  به همین خاطر است که حرف زدن با او، روزمرگی ته‌نشین‌شده در رفتار و احساس آدم را از بین می​برد.

این​ بازیگر امسال با نقش بابا پنجعلی در سریال «پایتخت » ساخته سیروس مقدم بار دیگر بر این باور صحه گذاشت که خلاقیت​ها و تجربه گرایی​اش در عرصه بازیگری بی انتهاست و هنوز هم همان بازیگری است که از زبان بدنش برای انتقال پیچیده ترین مفاهیم استفاده می​کند.
 
با علیرضا خمسه درباره آغاز بازیگری​اش از گروه «تئاتر پیاده» تا امروز، از روزگار سینمای کمدی و همچنین کمدی​های تلویزیونی گفت‌و‌گو کرده​ایم که می​خوانید.

- شما بازیگری و به طور خاص کمدی را چطور انتخاب کردید؟ آیا یک انتخاب جبری بود یا خودآگاهانه؟
خیلی ​ها این پاسخ را داده​اند و من هم یکی از آن​ها. اصلا فکر می​کنم من اولین نفری بودم که این پاسخ را داده‌ام: «من انتخاب نکردم، بلکه  انتخاب شدم.» من وقتی سیزده سالم بود و می​توانستم نقش​های جدی بازی کنم، نقش‌های کمدی بازی می​کردم. این یعنی من انتخاب نکردم، بلکه  انتخاب شده​ام، ولی بعدها که رفتم دانشگاه دیگر خودم انتخاب کردم. یعنی ابتدا ناخودآگاه بوده و سپس آگاهانه.

- شما در تئاتر با گروهی فعالیت جدی​تان را آغاز کردید که شناسنامه خوبی در تئاتر ایران دارند. گروه تئاتر «پیاده» گروه پیشرویی بود که درانتخاب و اجرای متن​ها جسارت داشت و بازیگران خوبی هم از دل آن بیرون آمدند. شما چطور با این گروه آشنا شدید؟
من رشته روانشناسی را انتخاب کرده بودم و  در دانشگاه ملی یعنی دانشگاه شهید بهشتی فعلی درس می​خواندم. مهدی هاشمی مربی تئاتر آن دانشگاه بود و  گروهی را به عنوان علاقه​مندان تئاتر در آنجا دور هم جمع کرده بود . خب من هم رفتم سمت آن​ها و گفتم می​خواهم با شما کار کنم. 

- چه سالی بود؟
حدود سال‌های 53 و 54. در آن گروه گلاب آدینه و مدیا کاشیگر و تعداد دیگری از بچه​ها بودند که یک عده رفتند و یک عده به غضب خدا گرفتار. مهدی هاشمی از من تست گرفت و به من گفت تو به درد یک گروه دانشجویی نمی​خوری، بیا  و توی گروه ما کار کن.

خب، این تعارف خیلی خوبی بود و همان سال داشتند نمایش «داستانی نه تازه» را کار می​کردند که خانم سوسن تسلیمی هم در آن بازی می​کرد. یک نقش کوچکی هم به من دادند. شاید نقدهایش را هنوز داشته باشم. در آن نقش من هیچ کلامی نداشتم. جوان چلاقی بود که عاشق سوسن تسلیمی بود و همه جا دنبال او راه می​افتاد. هیچ چیزی هم نمی‌گفت، ولی جالب بود خیلی‌‌ها به من می گفتند چقدر خوب بازی می​کنی و من فکر می​کردم من که اصلا بازی نمی​کنم. چون آن وقت‌ها فکر می​کردند بازیگرهای خوب بازیگرهایی هستند که مونولوگ بلند بگویند.

نمایش بعدی «دیوار چین» بود که باز هم داریوش فرهنگ کارگردانی آن را برعهده داشت و اینجا هم نقش کوتاهی داشتم که خوب دیده شد و هنوز هم خیلی از دوستانم می​گویند که آن نقش جارچی را خیلی خوب در آورده بودی. یک کاراکتر من در آوردی عجیب غریبی بود. خودم که  یادم می​افتد، خنده​ام می​گیرد. بعد هم نمایش «همشهری» که باز نقش یک شخصیت صامت را بازی می‌کردم؛ نقش باربری که در طول نمایش یک کلمه هم حرف نمی​زد و فقط حس و حرکت بود. این آغاز کار من با گروه «پیاده» بود.

- همان موقع در حوزه تئاتر گروه​های مختلفی (چه از نسل​های قدیمی​تر و چه جوان​ها) حضور داشتند . گروه تئاتر «پیاده» در آن مقطع چه ویژگی خاصی داشت که آن را متفاوت و ممتاز می​کرد از سایر گروه​ها ؟
نیالودن قبای خویش به آلودگی​های زمان خیلی مهم است. این آلودگی  می​تواند تجاری باشد، می​تواند مظاهری از دنیاپرستی و قدرت‌پرستی باشد یا تفکرات وهم آمیز و غیرواقعی و غیر مردمی.

همزمان با ما گروه‌های فرمالیست زیادی بودند. همینطور گروه​های دیگری بودند که ما را قبول نداشتند چون سیاسی بودند. ما به عقل خودمان فهمیده بودیم که راه نه آن است و نه این. نه یک گروه تئاتری بودیم  که صد در صد تفکر سیاسی داشت و همه هدفش حذف قدرت و نفی دولت بود. ما به شیوه گروه​هایی کار می​کردیم که می​اندیشیدند برای پروارتر شدن نباید به سمت سیاست بروند و از تئوری هنر برای هنر و این عقیده که اصلا به ما چه که جهان بر چه مداری می​چرخد، دفاع می​کردند. ما ابتدا با غریزه و سپس با درک و شهود فهمیده بودیم کار درست هیچ کدام از این​ها نیست و هر دوی این​هاست. گروه تئاتر «پیاده» در حالی​ که کارهای اجتماعی را انتخاب می​کرد، راه سیاسی نمی​رفت و در حالی​ که به فرم​های خلاق بها می​داد،  هرگز درگیر آزمون و خطای دیگران  نمی​شد. به نظرم می​آید ما آن وسط راه درست​تری می​رفتیم. فکر می کردیم باید تاثیر بگیریم و تاثیر بگذاریم.

- در آن مقطع به سینما و تلویزیون هم فکر می​کردید؟
نه اصلا. در آن دوران ما سینما و تلویزیون را ابزارهایی برای خود باختگی و از خودبیگانگی می​دانستیم. برعکس الان که بچه​های تئاتر تا به آنها پیشنهاد سریال می​دهند، تئاتر را ول می​کنند. آن موقع ما همه چیز را قربانی تئاتر می​کردیم.

- و بعد چطور شد وارد سینما و تلویزیون شدید ؟ در واقع این انتخاب بخشی از یک جریان تازه در دورانی تازه​تر بود؟

من سال 57 که درسم تمام شد برای ادامه تحصیلات به فرانسه رفتم. وقتی برگشتم مهدی هاشمی مرا برای ایفای نفش سرباز در فیلم «مرگ یزدگرد»  به بهرام بیضایی معرفی کرد، اما من قبول نمی​کردم؛ در واقع تفکرایشان را قبول نداشتم. دلیلش هم این بود که  فرانسه بودم و فیلم​های غول​های سینما را دیده بودم و در برابر آنها  بیضایی به نظرم کسی نمی​آمد (می خندد) که بعد مهدی هاشمی گفت برای شروع بد نیست.

اما الان بعد از سی سال فکر می​کنم بهترین کارم «مرگ یزدگرد» است. حالا چرا من در آن زمان اینطوری فکر می​کردم؟ برای پاسخ به این سئوال به یک آزمایش فیزیک اشاره می​کنم. سه تا لیوان در مقابل شماست. لیوان آب داغ، ولرم و سرد. شما اگر دستت را از توی آب سرد دربیاوری و توی آب ولرم بگذاری ، فکر می​کنی که آب ولرم خیلی داغ است، اما اگر از آب داغ دستت را توی آب ولرم بگذاری به نظرت سرد می​آید. 

من در آن سال​ها از فرانسه آمده بودم و از آن فضا به بیضایی نگاه می​کردم و حالا بعد از سی سال از فضای سینمای اینجا دارم به او نگاه می​کنم. نمی​خواهم از ارزش​های بیضایی کم کنم، چون ارزش​های او واقعا قابل انکار نیست و همچنان و همیشه استاد است و من به عنوان یک بازیگر همچنان معتقدم بهترین کار من و بهترین کار بیضایی «مرگ یزدگرد» است.

حتی فکر می​کنم این فیلم باید در دانشگاه​ها نمایش داده بشود و درباره آن بحث بشود؛ چون نگاه تاریخی و تحلیلگر درستی دارد. منتهی من یک نوجوان یا جوان نواندیش بودم و خب این حضور را در کسوت رویاها و تخیلم کوتاه می​دیدم؛ چون به فلینی و پازولینی و گدار فکر می کردم و  فکر نکرده بودم متعلق به سرزمینی​ام که بیضایی درآن یک ستاره است . در همین فوتبال جهان شما بازی بارسلونا و منچستریونایتد را دیده​اید؛ خب، شما نمی​توانید علی دایی را با مسی مقایسه کنید، اما وقتی به این فکر می​کنید که یک بچه​ای از اردبیل بیاید و درس بخواند و صد تا گل بزند، این خیلی ارزش دارد. این​ها چیزهایی است که آدم در میانسالی درک می​کند.

- پس می​شود گفت آقای مهدی هاشمی نقش پررنگی در بازیگری شما داشته​اند.
مهدی هاشمی غیر از اینکه بازیگر بزرگی است، واقعا معلم من است، چون تاثیرات خوبی روی من گذاشت. الان ما دو تاهمکاریم و جالب است که موقعیت سنی‌مان زیاد به هم نزدیک نیست، اما نقش‌هایی که به ما پیشنهاد می​شود اغلب این​ طوری است که مثلا من نرفته‌ام و او رفته یا او نرفته و من رفته​ام، یعنی پیشنهادهایی که به ما می​شود شبیه هم است و این از شانس و اقبال من است.

- بعد از کار با بیضایی مدتی وارد حوزه تلویزیون شدید و از سینما دور بودید . چرا؟
بله من از سال 60 که «مرگ یزدگرد» کار شد تا سال 67 در تلویزیون بودم . برای این​که در سینما ممنوع الکار بودم. معاون وقت سینما جناب آقای انوار که هر جا هست خدایا به سلامت دارش، به شدت از من بدش می​آمد و گفته بود یا من یا خمسه و خب آنها هم گفته بودند، خمسه حذف.

من هم تا سال 67 کار نکردم تا اینکه آقای عیاری که می​خواست از من برای فیلم  «روز باشکوه» دعوت به همکاری کند از آقای انوار پرسید بود: «شما چرا از خمسه بدت می‌آید؟» و انوار هم  گفته بود: «چون همه​اش کارهای مبتذل مثل «هوشیار و بیدار» بازی می​کند.»

در واقع سال 67  وقتی عبدالله اسکندری به من گفت ما اسم تو را برای یک فیلم داده بودیم و آقای انوار مخالفت کرد، تازه فهمیدم ممنوع الکار بوده​ام. بعد هم که کیانوش عیاری مرا انتخاب کرد و به انوار گفته بود: «من از این خمسه که شما می​گویید مبتذل است، می‌خواهم یک بازی خوب در فیلم« روز باشکوه» بگیرم.» جناب انوار هم گفته بود: «اگر تو قول می​دهی عیب ندارد.» بعد از آن کیومرث پور احمد قول داد، اصغر هاشمی قول داد، همه قول دادند از خمسه بازی​های خوب بگیرند و جالب است امروز من چیزی حدود 30 فیلم بازی کرده​ام، اما هر کس مرا در خیابان می​بیند می​گوید آقای هوشیار و بیدار. 

- اتفاقا مقطعی که شما وارد تلویزیون می​شوید زمانی است که تلویزیون ما هم به چهره جدید نیاز دارد. چهره​هایی که خلاق باشند و بتوانند تاثیر بگذارند و شما یکی از بازیگرهایی بودند که به خاطر بازی​ها و اجراهایتان خیلی زود به یک چهره دوست‌داشتنی بین مردم تبدیل شدید. این مسئله چقدر به پیشینه بازیگری تان مربوط بود و چقدر به شرایط خاص تلویزیون درآن دوران.
من آن موقع روانشناسی را تمام کرده بودم و دو سال تئاتر و بازیگری هم خوانده بودم. کسی بودم که «مرگ یزدگرد» بیضایی را کرده بود و بعد از همه این​ها بود که تازه «هوشیار و بیدار» را کار کردم. چون شما وقتی همه تجربیات را داشته باشی، تازه می‌توانی در زمینه کودک کار کنی. برخلاف برداشت اشتباهی که این​جا وجود دارد و فکر می​کنند آدم​ها اول راه باید بیایند و کار کودک بکنند. من آن​جا اول راه نبودم و درس​هایم را خوانده بودم.

- و چرا کار کودک را انتخاب کردید؟
چون فکر می​کردم سخت​ترین و تاثیرگذارترین کار جهان است. فکر می​کنم اگر یک گروهی از هنرمندان و سیاستمدارن و فرهیختگان بخواهند کاری برای جامعه بکنند، آن کار باید از مهد کودک​ها و پیش دبستانی​ها آغاز بشود. ژاپنی​ها به این علت موفق شدند که همه تئوری​هایشان را در مراکز پیش دبستانی آزموده​اند. بنابراین آن سال​ها من با آگاهی به سمت کارهای کودک رفتم. البته فکر نمی​کردیم این کارها ممکن است تا این حد موفق باشد و مجموعه ای از کارها مثل «هوشی و موشی»، «حواست رو جمع کن»، «هفت خوان » و ... ساخته شد که شاخص‌ترینش «هوشیار و بیدار» بود.

- چرا «هوشیار و بیدار» در بین همه آنها بیشتر دیده شد ؟
برای اینکه آب و خاک و آفتاب و خشت و  همه چیزش با هم بود. آن​های دیگر این​طور نبودند و اگر یک چیزی داشتند، یک چیز دیگرشان کم بود. 

- تاثیر خود شما در این موفقیت چقدر بود ؟
از همان کار «هوشیار و بیدار» تا آخرین کاری که انجام داده​ام معتقدم که همه یک کار جمعی بوده​اند. یعنی حسن و عیب کارهای نمایشی همیشه جمعی است. مثلا در یک کار خوب حتی کار نورپرداز هم مهم است و اگر نور خوب ندهد حتما بازی من دیده نمی‌شود. این که بگویم اگر من نبودم کار پیش نمی​رفت یک جور خودخواهی است و واقعیت این است که همه موثر بودیم.

- به نظر می​آید در آن سال​ها گروه​های نمایشی از کنار هم بودنشان لذت بیشتری می​بردند و این حسی بود که ازجلوه بیرونی اثر به ماهم  که تماشاگر بودیم، منتقل می​شد.
بله آن سال​ها، سال​های بهتری بود، چون آدم​ها و گروه​های هنری مهربان‌تر بودند. الان مثلا فلان بازیگر می​پرسد: «توی فلان گروه چه کسانی هستند.» بعد وقتی جواب می​شنود که علیرضا خمسه، می‌گوید: «اوه اوه من اصلا نمی آیم، یا خمسه یا من.» در آن سال​ها این چیزها کمتر بود. جامعه هنری الان جامعه نامهربانی شده است.

من حتی فکر می​کنم خودم هم در این نامهربانی بی‌تاثیر نبوده​ام، گرچه به شخصه هر جاکه قرار می​گیرم، سعی می​کنم کاتالیزوری برای ارتباط دوستان باشم. نمونه​اش فعالیت‌های صنفی و کارهایی که انجام داده​ام. ولی احساسم این است که همه ما در این نامهربانی حاکم بر روابط​​مان تاثیر داشته​ایم.

- نکته جالب در کارنامه شما این است که با یک گروه تئاتری خیلی خوب کارتان را شروع می کنید ، بعد که وارد سینما می​شودید اولین تجربه شما با بیضایی است.  در تلویزیون هم می​درخشید و بازگشت​تان به سینما هم با یک کارگردان مولف (کیانوش عیاری) است.این​ها را که کنار هم می​گذاریم به یک مسیری می رسیم که می‌شود گفت آغاز درست و محکمی بوده است.  این انتخاب ها چقدرتا امروز در ادامه مسیرتان تاثیر داشته است ؟
من یک روحیه‌ای دارم که خیلی دلم می​خواهد در جوان​های امروز بوجود بیاید و یا اگر هست گسترش پیدا کند و آن روحیه تجربه‌گرایی و کار پژوهشی است. مثلا همان موقع که با بیضایی کار می​کردم، پژوهشگر یک مبحثی در زمینه آموزش بودم یا وقتی با عیاری «روز باشکوه» را کار می​کردم ، یک کار پژوهشی در زمینه کودکان را شروع کردم که منجر به تالیف کتاب شد و یا در اوج کارهای سینمایی به یک زمینه دیگر یعنی پژوهش در روانشناسی خانواده وارد شدم و سه سال درشبکه تهران و در برنامه‌ای به اسم «جمعه تعطیل نیست » کار می​کردم.

به من می​گفتند برای کسی که نقش اول را در سینما بازی می​کند این​که بیاید در تلویزیون افت دارد. ولی من این را نمی​فهمیدم، الان هم نمی فهمم چون نیاز به تجربه داشتم و حس می​کردم در خانواده​های ما مسائل حل نشده زیادی وجود دارد. حفظ موقعیت من به عنوان یک بازیگر نسبت به طرح مضامین مورد نیاز جامعه خیلی اهمیت ندارد. الان خانواده‌های زیادی در حال متلاشی شدن هستند و باید از طریق تلویزیون روی این​ها کار کنیم.

آن برنامه سه سال یکی از بهترین برنامه​های شبکه تهران بود. همین روحیه پژوهش باعث شد چند هفته پیش که آقای دارابی معاونت محترم سیما جلسه‌ای برای طنزپردازان گذاشتند، من درجلسه در مورد این صحبت کردم که ما نمی​توانیم کارهای موفقی مثل سریال «پایتخت» داشته باشیم، مگر اینکه تکیه و تاکیدمان بر پژوهش باشد. برای همین هفته بعد از اداره پژوهش سازمان صدا‌وسیما دعوت به همکاری شدم و وقتی رفتم و شرایط همکاری‌ام را گفتم، گفتند باش تا صبح دولتت بدمد.

- شما تجربه​های متفاوتی هم در نقش​های جدی داشته​​اید. آیا این تجربه به  قبل از بازی در «چشم شیطان » حسن هدایت و  کارهای تئاتری‌تان برمی​گردد ؟
بله، یکی از جدی​ترین نقش​های من  نقشی بود که در تئاتر «همشهری» داشتم و سال 56 در تالار مولوی اجرا شد. از همان موقع خیلی از کسانی که نقش را دیده بودند، می گفتند این بهترین کار تو بود. در واقع  دامنه این نقش​ها به پیش از انقلاب و کارهای تئاتری من برمی​گردد، ولی در سینما اولین بار در سال 71 و در کار آقای حسن هدایت بود که یک نقش جدی را بازی کردم و همان سال نامزد دریافت جایزه برای بهترین بازیگر نقش اول مرد در جشنواره فیلم فجر شدم.

- و جالب این​که پس از سال​ها کار کمدی، به خاطر بازی در یکی از همین نقش​های جدی یعنی نقشی که در فیلم «بیست» کاهانی بازی کردید، جایزه گرفتید،در حالی​که بازی​های درخشانی هم قبل ازآن در عرصه کمدی داشته​اید.
این مسئله چند دلیل دارد،  یکی اینکه کمدین​ها در همه جای دنیا کسانی هستند که مهارت​هایشان محدود به ژانر کمدی نیست، بلکه هم کمدی و هم تراژدی بازی می​کنند. البته بازیگران کمیک هم داریم، مثل لویی دوفونس، نورمن ویزدوم و ... اما کمدین به کسی اطلاق می​شود که هم کمدی و هم تراژدی بازی می​کند و برای ما که بازیگر تئاتر بودیم و می​خواستیم کمدین بشویم، زورآزمایی در هر دو حیطه جالب بود.

مسئله دیگر این​که در هیچ جای دنیا آثار کمیک و کمدین​ها را جدی نمی​گیرند. مثلا ارزشمندترین نمونه سینمای کمدی چارلی چاپلین است که هیچ وقت اسکار نگرفت مگر در اواخر عمرش که اسکار یک عمر فعالیت هنری را گرفت. در هیچ جای دنیا جایزه​های باارزش را به کمدی نمی​دهند. چون کمدی به عوام تعلق دارد و آن را سطح پایین می​دانند. برای همین من در فیلم «بیست» دیده شدم، در حالی که در فیلم «من زمین را دوست دارم » به مراتب کارم سخت‌تر بود و کسی مرا ندید.

- بد نیست کمی هم در مورد طنزهای تلویزیونی حرف بزنیم.اساسا آنچه که ما امروزه به عنوان طنز تلویزیونی داریم، چقدر با تعاریف و تقسیم بندی​های کمدی در دنیا منطبق است و جزو کدام شکل از اشکال مختلف کمدی است؟
من یک دعوای بیست، سی ساله​ای داشتم که هنوز نتیجه نداده و نمی​دانم آیا باید صورت مسئله دعوا را دوباره مطرح کنم یا دور آن را خط بکشم و آن این است که  ما اصلا در سینما، تئاتر و تلویزیون چیزی به اسم طنز نداریم. ما دو ژانر یا گونه تعریف شده مربوط به بیش از هشت هزار سال پیش داریم که یکی کمدی و یکی تراژدی است.

کاری که من انجام می​دهم کمدی است.اگر شکل سومی هم بخواهیم قائل بشویم ملودارم است که تعریف آن هم مشخص است. یعنی قصه​های عامیانه​تری که از تکنیک​ها و شگردهای کار کمدی و تراژدی بهره می​برند. در واقع طنز یک مقوله ادبی است نه نمایشی. حالا چرا می​گویند طنز، برای این که یک یا دو یا چند نفر شیر پاک خورده جمع شده‌اند و برای مبارزه با آن​هایی که شیر پاستوریزه خورده​اند، گفته‌اند که کمدی یک کار مبتذل است و کاری که شما می​کنید کار خوبی است، پس ما به آن می​گوییم طنز که این طنز هم به دو دسته طنز مبتذل و فاخر تبدیل شده ​است.

این دعوای بیست، سی ساله ما با اهالی شبه فرهنگ است که برای خودشان فایل جدید باز کرده​اند و طبقه‌بندی​های جدیدی ارائه داده​اند. حالا با این تعریف می​توانیم به جواب سئوال شما برگردیم. کاری که ما الان در تلویزیون انجام می​دهیم و اسمش را گذاشته​ایم کمدی​های تلویزیونی که قصد و غرضشان سرگرم کردن مخاطب است و ضمنا به قول همکارهای​ما در تلویزیون پیامی هم داده می​شود و اگر به جایی هم برنخورد کمی انتقاد هم می​کند.

- آیا می​شود به این کارها کمدی گفت در حالی که اصلی​ترین محور کمدی انتقاد است ؟
خب، ما در ایران چون انتقاد را برنمی​تاییم، این محوریت را از آن گرفته​ایم و می گوییم کمدی یعنی ایجاد لبخند، اما این لبخند باید از سر تفکر باشد. ما می خندیم ولی لبخند ما باید حاصل یک تفکر باشد که  این در حیطه ادبیات می​شود طنز و در حیطه هنرهای نمایشی می شود کمدی، اما در حیطه ادبیات ما بجز طنز، هزل و هجو را هم داریم که تفاوت این سه مثل تفاوت قصابی و سلاخی و جراحی است.

هر سه اینها تیغ دستشان است، یعنی ابزار آن​ها یکی است، اما کاری که می​کنند یکی نیست. ما در کمدی این چیزها را نداریم. فقط با دم نرم و نازکمان یک کم قلقلک می​دهیم و انتقاد می​کنیم. البته یک شوخی هم داریم که می​گوییم انتقاد باید سازنده باشد. حالا این انتقاد سازنده یعنی چی؟ یعنی این​که من همین​جا که هستم باشم. یعنی اگر کسی بگوید جای شما اینجا نیست این انتقاد مخرب است. انتقاد سازنده یعنی من اینجا هستم، حالا بگویید چطوری باشم که بیشتر بمانم. مثلا اگر حقوقم یک میلیون است شما انتقاد کنید و بگویید چرا حقوق شما ده میلیون نیست. این می​شود انتقاد سازنده، اما اگر کسی بگوید این آقا صد هزار تومان هم نمی​ارزد، می‌شود انتقاد مخرب. انتقاد سازنده به طنز فاخر می رسد و انتقاد مخرب به طنز یا کمدی مبتذل!

چقدر از موفقیت یا موفق نبودن این کمدی​ها به بحث فیلمنامه برمی‌گردد؟ در واقع آیا امروز نویسندگان موفقی در عرصه کمدی داریم؟
نویسنده زیاد داریم، اما داستان همان داستان خالکوبی است. در واقع مثل این است که بگوییم خالکوب خوب زیاد داریم، اما بازوهای توانا کم داریم. به هر حال خالکوبی درد دارد. ربطی هم به خالکوب ندارد. وقتی می​خواهی یک شیر را روی بازویت خالکوبی کنی باید تحملش را داشته باشی، نه این که بگویی دمش را ول کن، سر شیر را نزن و ...

این مصداق همان شعر است که «شیر بی یال و دم و اشکم که دید ؟». وضعیت طنز و کمدی هم همین‌ طور است؛ نمی‌شود که بخواهیم شخصی کمدی‌ بنویسد، خوب هم بنویسد. کارش هم مورد پسند جامعه قرار بگیرد، اما به او بگوییم سراغ مسائل سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، لهجه​ها و... نرو.

راستی چرا ایده مکتبخانه هنر و مکتب سینما که دوره​ای به آن مشغول شده بودید پا نگرفت؟
اصلا در مملکت ما کار فرهنگی بازده اقتصادی ندارد. ما یک ضرب‌المثل داریم که می​گوید آخر شاعری اول گدایی است. ضعیف​ترین بخش در هر نهاد و ارگانی بخش آموزش و پژوهش است که همیشه ضعیف‌ترین بودجه را دارند. برای همین وقتی شما مکتبخانه هنر راه می​اندازی یعنی ضعیف‌ترین کار را انتخاب کرده​ای، اما وقتی کمدی​های مبتذل بازی کنی، می‌توانی ماشین بهتری بخری، خانه بخری و...

پس آدم آموزشگاه را تعطیل می​کند و می​رود به سمت کارهای سخیف. ما آنجا را با وام تبصره سه خریدیم  که قرار بود سود آن زیر ده درصد باشد، اما از ما حدود 23-24 درصد بهره می​گرفتند. وقتی هم که مراجعه کردیم، گفتند حالا شما چرا  این جا را آموزشگاه کرده​ای، بیا و چند منظوره​اش کن. مثلا باید یک بخش​اش را می​کردم چلوکبابی، یک بخش​اش می شد تعویض روغنی و... در واقع من یک دوره ای کار کمدی تلویزیونی سخیف بازی می​کردم تا قسط وام آموزشگاه را پس بدهم و بالاخره هم دوام نیاوردم، آنجا را فروختم و عطایش را به لقایش بخشیدم.

شاید بد نباشید گفت‌و‌گو را با سئوال یکی از کاربرها تمام کنیم. یکی از مخاطبان ما خواسته از شما بپرسیم چرا همیشه لبخند به لب دارید؟
کسی که به تغییر جهان باور داشته باشد، می خندد. کسانی متاسف و ناامیدند که این امکان تغییر را نمی​بینند. وقتی شما می‌بینید کسی دارد اشتباه می​کند و به اشتباه خودش پی می​برد زیاد عصبانی نمی​شوید، اما وقتی یک نفر در یک سیکل بسته و دایره محدود می​چرخد و فکر می​کند که این چرخش انتها ندارد، غمگین و افسرده می​شود.

این​جاست که تراژدی شکل می​گیرد. کمدین و کسی که نگاهش به جهان کمدی است، می​گوید می​دانم شب است و شب طولانی و سردی هم در پیش است، اما گرمای خورشید از راه خواهد رسید. به قول پابلو نرودا: «بخند بر شب / بر روز / بر ماه/ بخند بر پیچاپیچ خیابان​های جزیره / بر این پسر بچه کمرو که دوستت دارد/ اما آنگاه که چشم می​گشایم و می​بندم/ آنگاه که پاهایم می​روند و باز می​گردند / نان را، هوا را، روشنی را، بهار را / از من بگیر / اما خنده‌ات را هرگز / تا چشم  دنیا نبندم»*

Image

 



* از مجموعه شعر «هوا را از من بگیر، خنده‌ات را نه» ترجمه احمد پوری

منبع: خبر آنلاین





نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

شنبه 21 خرداد 1390 :: نویسنده : مسعود
سینمای ما- محمدصادق شایسته: نقد یعنی نظر یك منتقد نسبت به اثری كه دیده است. قطعا هر نقدی كه می‌كنم سلیقه شخصی‌ام است و سلیقه هم جزئی از نقد است. لحنی هم كه به كار می‌برم بخشی از نقد من است و علاقه‌ای هم ندارم كه آن را تغییر دهم. بی‌ادبی و با ادبی به این معنی كه بعضی از دوستان می‌گویند را نمی‌فهمم. بعضی از واژه‌ها كه به نظر بعضی‌ها كه ادعای ادب می‌كنند ولی یك ادب قلابی و كاذب دارند را هم قبول ندارم. من در سینمای ایران همیشه به فیلم كار دارم نه به صاحب فیلم. هنوز ما به سینمایی نرسیدیم كه بتوان از آثار به صاحبان اثر برس

شاید مسعود فراستی به عنوان یك منتقد تا قبل از برنامه هفت بیشتر برای علاقه مندان به سینما شناخته شده بود تا مردم عادی اما اتفاقاتی كه در این چند ماهه اخیر در برنامه هفت افتاده است نام او را خیلی بیشتر از گذشته بر سر زبان‌ها انداخته است. او زبان تند و تیزی دارد. رك‌وروراست است. چه حرف‌هایش درست باشد و چه غلط معمولا حرف خود را می‌زند. با این پیش زمینه به سراغ او رفتیم تا مصاحبه‌ای رك‌و‌روراست در مورد هر آن چه تا به حال در چند ماه اخیر در موردش گفته شده صحبت كنیم. البته او قبل از آغاز مصاحبه گفت من دفاعی در مورد حرف‌هایی كه تا به حال زدم ندارم چون هیچ كدام را اشتباه نمی‌دانم. به هر حال مصاحبه ما با او خیلی صریح‌تر از آن چیزی شد كه فكر می‌كردیم هر چند به دلیل بعضی ملاحظات كه از سوی خود فراستی صورت پذیرفت و ما هم به آن احترام می‌گذاریم بعضی از صحبت‌ها تعدیل شد. متن كامل این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید. حالا قبل از اینكه فردا شب پای برنامه دیگری از سری مجموعه‌های هفت بنشینید گفت‌وگویی كه به قول خودش اصلا محافظه كارانه نبود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

شنبه 21 خرداد 1390 :: نویسنده : مسعود
سینمای ما- جواد ماهزاده  و نوشین جعفری:  این  گفت وگو با نیکی کریمی به بهانه آغاز اکران فیلم جرم انجام شده و كریمی در این گفت و گو درباره ویژگی های كار این فیلمساز و همكاری با او و جنس و سبك كار كیمیایی با بازیگران توضیح داده است. متن کامل این گفت وگوبه شرح زیر است :

• شما دقیقاً بیست سال پیش در فیلم "رد پای گرگ" مسعود کیمیایی بازی کردید. بعد از بیست سال در فیلم "جرم" سومین تجربه‌ی کار با مسعود کیمیایی برایتان اتفاق افتاد. می‌خواستیم مقایسه‌ای داشته باشید بین کیمیایی بیست سال پیش و فعلی. آیا حضور در مقابل دوربین ایشان و سبک کاری‌شان در طول این سال‌ها تغییر کرده؟
سؤالی که پرسیدید خیلی سؤال خوبی است. به این دلیل که کار با کیمیایی همان جایگاه "رد پای گرگ" را برای من دارد. دقیقاً همان سال هم وقتی آقای کیمیایی از من خواستند نقشی را در "رد پای گرگ" بازی کنم من همان اندازه هیجان‌زده شدم که این بار وقتی بازی در "جرم" را بعد از حدود بیست سال پیشنهاد دادند. در حقیقت کیمیایی مانند استادی می‌ماند که هر زمان، هر نقش را هرچند کوتاه به من پیشنهاد کند قبول می‌کنم و برایم بسیار لذت‌بخش و افتخارآفرین است.

• عده‌ای می‌گویند مسعود کیمیایی سر صحنه‌ی فیلمبرداری چندان قائل به فیلمنامه نوشته شده‌ای نیست.
نه، اتفاقاً فیلمنامه دارند و فیلم‌های کیمیایی دیالوگ‌محورند. من در سه کار ایشان حضور داشتم. "رد پای گرگ"، "محاکمه در خیابان" و "جرم". در همه‌ی این‌ها دیالوگ‌هایم را بر اساس فیلمنامه می‌گفتم.

• و سر صحنه، متن بر اساس پیشنهاد بازیگران تغییر می‌کند؟
بله. خوبی کار با کیمیایی این است که بازیگرش را خیلی راحت می‌گذارد که دیالوگ‌ها و جملات را آنطور که دوست دارد بیان کند و شرایط را به گونه‌ای مهیا می‌کند که بازیگر در عین راحتی آن فضایی که کیمیایی به دنبال آن است خلق کند. در حقیقت کاری می‌کند که بازیگر در آن جو فیلمسازی قرار بگیرد و بر اساس آن فضا شخصیت‌پردازی کند و دیالوگ‌هایش خاص خودش را بگوید.

• شما این نوع فضاسازی را ترجیح می‌دهید یا به لحاظ مشی بازیگری نوع دیگری از واگذار کردن کار به بازیگر از سوی کارگردان را می‌پسندید؟

من فکر می‌کنم هر کسی فیلم‌های کیمیایی را دیده باشد اگر کمی از هوشش استفاده کند قطعاً نوع بازی و نوع فضای کارهای او را متوجه می‌شود. یعنی آثار کیمیایی فضای خاصی دارد که به جنس فیلمسازی او بازمی‌گردد همانطور که جنس سینمای مهرجویی هم مقتضیات خاص خودش را دارد یا هر کارگردان دیگری. در نتیجه وقتی بازیگر با کیمیایی کار کند می‌تواند متوجه شود که این کارگردان از بازیگرش چه می‌خواهد و این مسئله، از شخصیت کیمیایی و از فیلم‌هایش می‌آید. از سوی دیگر من حدس می‌زنم کسانی را به کار دعوت می‌کند که موارد مشترکی با خودش را در آن‌ها می‌بیند. ما هم به عنوان بازیگر سعی می‌کنیم خودمان را به این قضیه نزدیک‌تر کنیم.

• شیوه‌ی کارگردانی خودتان به آقای کیمیایی شباهت دارد یا سبک و سیاق خاص خودتان را دارید؟

نوع کار من فرق دارد و به سبک دیگری کار می‌کنم. مثلاً کیمیایی اصلاً تمرین نمی‌گذارد اما من بارها و بارها با بازیگرانم تمرین می‌کنم تا آن‌ها را به نقطه‌ای که می‌خواهم برسانم و در موقعیت و فضایی مورد نظرم قرار بگیرند ولی معمولاً فیلم‌های کیمیایی اینگونه است که بازیگر یک روز برای تست گریم می‌رود و فردایش ممکن است او را مقابل دوربین بفرستد.

• کیمیایی ستاره‌های فراوانی را به سینما معرفی کرده و بخشی از بهترین بازی‌های سینمایی را او گرفته‌است.

به این خاطر که لحظه، خیلی برایش مهم است و آن را خیلی خوب در می‌آورد. نوع فیلمبرداری و سینمای کیمیایی خیلی راحت است. ایشان یک کار عجیب می‌کند که بدون اینکه کات بدهد معمولاً به همه می‌گوید تکرار کنید. این را فقط در کار کیمیایی می‌بینید. این اتفاق باعث می‌شود یک لحظه‌ی جادویی رخ بدهد و بعد وقتی کات می‌دهد جمع خیلی ریلکس و راحت است. سر فیلمبرداری خیلی اضطراب ندارد.

• فکر می‌کنید چرا می‌گویند بعضی از بازی‌های فیلم‌های کیمیایی تصنعی به نظر می‌آید یا بعضی از بازی‌ها در یک قالب، یک مقدار غریبه نشان می‌دهد. این اتفاق برای تماشاگر، چندان معمول نیست.

من فکر می‌کنم مورد خوبی برای پاسخ دادن به این سؤال نیستم. دلیل این اتفاق را باید از آقای کیمیایی بپرسید. کارگردان معمولاً باید در این مورد پاسخ دهد.

• یعنی خود بازیگر احساس نمی‌کند بازی‌اش طبیعی است یا تصنعی؟
من لااقل در این مورد می‌توانم از خودم دفاع بکنم. بازیگرهایی مثل من سعی می‌کنیم تا آنجا که می‌توانیم در فضایی که کیمیایی می‌خواهد در نقشمان زندگی کنیم. مثلاً در "محاکمه در خیابان" یا در همین فیلم "جرم" سعی کردم این اتفاق بیفتد. یعنی اگر من در فیلم "جرم" نقش خواهر یک قاتل را دارم که در زندان است،. سعی کردم با آن حسی که در فیلم‌های کیمیایی می‌دانم، یک مقدار زندگی در آن بیاورم. راجع به بقیه نمی‌توانم اظهار نظر کنم یا نوع بازی گرفتن کارگردان و ... .

• مسائله‌ی دیگری که وجود دارد فضای مردانه‌ی حاکم بر آثار کیمیایی است. شما خودتان شخصی عمدتاً در کارهایی حضور داشتید که محوریت با زنان بوده. چه در فیلم‌هایی که بازی کرده‌اید و چه در سه فیلم بلندی که کارگردانی کردید. این فضای مردانه‌ی کارهای کیمیایی را چگونه برای خودتان حل می‌کنید؟
بله، سینمای کیمیایی مردانه است. نقش‌های اصلی فیلم‌هایش اکثراً آقایان هستند . ولی نکته این است که زنان علیرغم حضور کوتاهشان نقش کلیدی و خیلی مهمی در فیلم‌هایش دارند. یعنی اندازه‌ی نقش مهم نیست، مهم تأثیرش در فیلم است. ولی زن همیشه در زندگی کیمیایی مهم بوده و در فیلم‌هایش هم یک مقدار دیده می‌شود.
یک ماه قبل از اینکه من فیلم "رد پای گرگ" را بازی کنم بازی در فیلم "بانو" برای یکی از نقش‌های فرعی به من پیشنهاد شده‌بود. در آن زمان من هنوز با مهرجویی کار نکرده‌بودم. به ایشان گفتم در این نقش بازی نمی‌کنم اما دوست دارم که در فیلم دیگری برایتان بازی کنم. چون دیده بودم همیشه زن در فیلم‌های مهرجویی، نقش اول می‌شود. ولی نقشی که کیمیایی در "رد پای گرگ" پیشنهاد کرد را بازی کردم چرا که می‌دانستم در فیلم‌های اون زن‌ها همین مقدار حضور دارند.

• شما علاوه بر اینکه با کارگردانان مرد بزرگی کار کرده‌اید با زنان فیلمساز هم کار کردید. اما به نظر می‌رسد فضای کارهایی که خودتان کارگردانی کرده‌اید و نوع نگرشتان با سایر فیلمسازان زن فاصله دارد. خودتان چقدر این را حس کرده‌ای؟
البته به نظرم مقایسه چندان جالب نیست.

• بحثم مقایسه‌ای نبود. اما احساس می‌کنم نوع فضاسازی در کارهای شما با کارهای سایر فیلمسازان زن متفاوت است. در واقع می‌خواستم بدانم شما خودتان چقدر سعی می‌کنید این تفاوت و اختلاف فضا را به وجود بیاورید؟
درست است. فضای کار من تا حدودی متفاوت است. به این خاطر که من فکر می‌کنم ما یک نسل دیگر هستیم و خانم بنی‌اعتماد، درخشنده، حکمت، میلانی و ... یک نسل دیگر هستند. آن‌ها مربوط به نسل قصه‌گویی بودند که یک نوع سینمای دیگر داشتند. ولی من دغدغه‌هایم چیزهای دیگری است. رمان‌هایی که خوانده‌ام و می‌خوانم، سینمایی که دوست داشتم و دارم و ... چیز دیگری بوده و اتفاقاً خیلی هم شخصی شده‌. اما در سینما خیلی‌ها ممکن است شبیه یک آدمی کار کنند ولی من هیچ وقت اینطوری کار نکردم. شاید به این دلیل باشد که هیچ وقت از قصه‌های زیاد، کتاب‌های حجیم و داستان‌های پیچیده خوشم نمی‌آمده. من داستان مینیمال و ساده دوست دارم. مثلاً از پل استر، چخوف /موراکامی و ... . نویسندگانی که داستان‌هایشان راجع به یک آدم است واتفاقاتی که برایش می‌افتد یا مثلاً ماجراهای شهر و مسائل اینچنینی. به هر حال هر کسی به اندازه‌ی دانش خودش، کتاب‌های که خوانده، سینمایی که دوست دارد و مجموعه ای از عوامل مختلف تخیلش را شکل می‌دهد که با ناخودآگاهش یک فیلمنامه‌ای می‌نویسد و یک چیزی را خلق می‌کند که دوست دارد. اگر بخواهی شعر بگویی، نقاشی کنی و ... این‌ها همه‌اش دنیاهای شخصی تو هستند. از طرفی می‌توانی اینطوری نباشی. می‌توانی از خودت اصلاً دنیایی نداشته باشی و اصلاً یک کسی یک فیلمنامه به تو بدهد و بگوید بساز. آن هم با به کار بردن یک تکنیک‌های فیلمسازی می‌توان به سرانجام رساند. ولی راجع به من اینطور نیست و شاید به همین علت است که فضا و جنس فیلم‌هایی که می‌سازم یک مقدار متفاوت به نظر می‌آید.

• شاید شما احساس کردید این نگاهی که به جهان دارید و به آن علاقه دارید در قالب سینما قابل طرح نیست یا حداقل در سینمای ما این نگاه وجود ندارد و علیرغم اینکه ممکن است شخصی باشد شما سعی کردید طرحش کنید چون یک ارتباطی بین این نگاه و جامعه می‌دیدید. از طرف دیگر زبانش را هم در مدیوم سینما انتخاب کردید. اما در وادی‌های دیگری که فعالیت دارید از جمله ترجمه، عکاسی و ... هم این نگاه را دنبال می‌کنید؟
نوع فیلمسازی من با این قضیه متفاوت است به این دلیل که سینما کار ما است. بعضی‌ها دوست دارند فیلم بسازند و بعضی دوست ندارند. خود من از یک زمانی دلم می‌خواست فیلم بسازم و بقیه‌ی کارهایی که انجام دادم به من کمک کردند تا به خواسته‌ام برسم. اما واقعیت این است که من هیچ کدام از این کارها را انتخاب نکردم. همه‌شان به نوعی سر راهم قرار گرفتند. یعنی من نگفتم حالا می‌خواهم مترجم شوم. در یک جایی کتاب ذن را دیدم و گفتم خوب است که راجع به شعرهای هایکو ترجمه‌ای در ایران باشد. یا مثلاً ترجمه‌ی کتاب مارلون براندو را آن زمان مجله فیلم به من پیشنهاد کرد. خودم حنیف قریشی را دوست دارم و دیدم در ایران هیچ کتابی از او ترجمه نشده در نتیجه یکی از کتاب‌هایش را ترجمه کردم. در مورد عکاسی هم سال‌هاست که این کار را می‌کنم تا بالأخره توانستم نمایشگاه برگزار کنم. در مورد کارگردانی سینما هم همینطور بود. من فیلمنامه می‌نوشتم و فکر کردم این فیلمنامه‌ها می‌توانند تبدیل به فیلم شوند. اصلاً به این موضوع فکر نکردم که این نوع سینما هست یا نیست و اگر نیست حالا من این نوع فیلم را بسازم که باشد. راجع به سینما من اصلاً به این شکل فکر نکردم.

• اما ممكن است گفتن یک حرف‌هایی در سینما دشوار باشد اما در قالب شعر یا عکس راحت‌تر بتوان آن‌ها را طرح کرد و با مخاطبان ارتباط برقرار کرد.

مدیوم اصلی ما سینما است. یعنی یک وقت‌هایی پیش می‌آید که ما زندگی و همه چیز را سینمایی می‌بینیم. در نهایت یک اتفاق می‌تواند خودش را در جریان یک فیلم نشان می‌دهد. یعنی برای ما سینما و فیلمسازی ایده‌آل است. اما برای یک دانشجوی ادبیات می‌تواند رمان باشد.

• در مورد فیلم آخری که خودتان کارگردانی کردید یعنی "سوت پایان" من فکر می‌کنم عنصر نقد اجتماعی نسبت به دو فیلم قبلی‌تان عیان‌تر بود. با توجه به اینکه آن دو فیلم قبلی‌تان اجازه‌ی اکران پیدا نکردند چرا در این فیلم هم به سراغ یک سوژه‌ی اجتماعی رفتید؟

ماجرا این است که "یک شب" و "چند روز بعد" زمانی ساخته شد که من آن اتفاقات را اطراف خودم می‌دیدم و متأثر از جامعه‌ای بود که در آن زندگی می‌کنیم. این فیلم نیز تحت تأثیر اتفاقات دو سال پیش و ماجراهای بعد از آن شکل گرفت. من معمولاً آن چیزی که تا الآن نوشته‌ام و می‌نویسم برآیند خود جامعه و اتفاقات درون آن بوده‌است. به خاطر همین جلوه‌ی اجتماعی‌اش پررنگ‌تر است.

• با توجه به اینکه شما در حوزه‌های مختلف از بازیگری و فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی گرفته تا عکاسی و ترجمه فعالیت می‌کنید آیا فکر نکردید اگر روی یک حوزه تمرکز کنید به نقطه‌ی مطلوب‌تری برسید یا تمام این کارها از تجربه‌گرایی شخصی‌تان می‌آید؟
دقیقاً همینطور است. می‌خواهم تجربه کنم.و در عین حال فکر می‌کنم همه‌ی این‌ها روی یکدیگر تأثیر می‌گذارد و همه‌شان باید در کنار هم باشند تا یک نفر در مدیدم سینما کار کند و به ان اشراف داشته باشد .

• مسأله‌ی دیگر این است که شما موفق‌ترین بازیگر ایرانی در مجامع سینمایی بین‌المللی بودید و می‌توانیم بگوییم از سال 70 تا 82 کارهایتان در داخل و در جشنواره‌ی فیلم فجر و جشن خانه‌ی سینما نیز مورد توجه قرار می‌گرفت. اما بعد از آن تا حدودی از فیلم‌های خوب فاصله گرفتید و به فیلم‌های تجاری گرایش بیشتری نشان دادید.
در این مورد بارها صحبت کرده‌ایم اما می‌توانم بگویم حقیقت این است که از آن زمان به بعد سینمای ما دیگر آن سینمای سابق نیست. ماجرا این است که دقیقاً از همان سالی که شما می‌گویید نوع فیلمسازی در ایران تغییر کرد و فیلمسازان به سراغ نوع دیگری از فیلمسازی رفتند. اتفاقاً خود من یک سال بعد از تاریخی که شما به آن اشاره کردید یعنی در سال 83 فیلم "یک شب" را ساختم و مدتی کار نکردم ولی بعد باز هم در فیلم‌هایی که در آن سال‌ها تولید می‌شد بازی کردم چرا که چاره‌ی دیگری جز این نداشتم. البته در آن بین من خیلی فیلم‌های خوبی هم کار کردم. ولی به نظر من این بحث اصلاً بحث درستی نیست. چرا که هر چیزی باید با مقیاس خودش سنجیده شود. باید ببینیم الآن چه فیلم‌هایی دارد ساخته می‌شود. مثلاً گلشیفته فراهانی هم در آن سال‌ها گیس‌بریده را کار کرد ولی در کنارش "میم مثل مادر" را هم کار کرد. بازی در فیلم "میم مثل مادر" به من هم پیشنهاد شد اما حضور در هر فیلمی به خیلی چیزها بستگی دارد.ساده‌ترینش این است که سر فیلم دیگری نباشی. به هر حال همه‌ی بازیگران در این سال‌ها انتخاب‌های بد هم داشتند چون در حقیقت انتخاب دیگری نداشتند. می‌خواهم بگویم سینما همین است و ما هم بازیگر هستیم. شاید در مقطعی من هم یک مقدار تضاد داشتم ولی بعد دیدم چاره‌ای جز این نیست. از طرف دیگر شما می‌بنید مثلاً نیکول کیدمن هم در هالیوود در یک کمدی سخیف بازی می‌کند چون آن‌ها هم انتخابی ندارند. سینما دیگر مانند آن دوران درخشانش نیست.

• پس شما با یک ناگزیری حرفه‌ای دست به گریبانید.
بله، می‌توانیم اسمش را ناگزیری حرفه‌ای بگذاریم. ولی نکته ای که وجود دارد این است که من برای خودم یک حدهایی گذاشتم. مثلاً در این سال‌ها بسیاری به سمت تلویزیون گرایش پیدا کردند و فیلم‌های تلویزیونی بازی کردند اما من این کار را نکردم.

• اما گویا در سریال "سرزمین کهن" کمال تبریزی بازی کردید.
بله. چند ماه پیش با آقای فروتن در فیلم "خیابان‌های آرام" کمال تبریزی بازی کردیم که تصویربرداری‌اش در ارمنستان بود. در این فیلم اولین بار بود که با آقای تبریزی آشنا شدم و فوق‌العاده ارتباط و همکاری خوبی بود. ایشان پیشنهاد دادند که در یکی از نقش‌های کوتاه سریالش بازی کنم و من به خاطر شخصیت آقای تبریزی این پیشنهاد را پذیرفتم و آنطور که در جریانم سایر عوامل نیز به این دلیل در این مجموعه تلویزیون حضور پیدا کردند.

• با توجه به اینکه شما در این سریال کار کردید، سه سال پیش هم تله‌تئاتر "خرده جنایت‌های زن و شوهری" را با فرهاد آئیش کار کردید آیا گرایشی به سمت حضور روی صحنه دارید و اصلاً تئاتر برایتان جذاب است؟
نه. تئاتر برای من جذابیت ندارد. آن کار هم یک کار دلی بود. یعنی آقای آئیش بازی در این تله‌تئاتر را به من پیشنهاد کردند. من نمایشنامه را خواندم و خیلی برایم لذت‌بخش بود. نقش مقابلم هم آقای فروتن بازی می‌کردند و ایشان هم کمک کردند تا این اتفاق بیفتد. به نظرم یک نقش دو نفره‌ی خوب بود که با تله‌تئاترهایی که می‌بینیم خیلی فاصله داشت. البته در آن زمان خیلی از منتقدان در مورد کار بد نوشتند اما واقعاً مهم نبود. برای ما مهم این بود که تمرینات خوبی داشتیم و بیشتر برای خودمان یک تجربه‌ی خوب بود.

• پس خیلی هم محال نیست ما مجدداً شما را در تلویزیون ببینیم.
نه اصلاً. ممکن است این اتفاق بیفتد. ولی بستگی دارد چه کارگردانی با چه گروهی باشد. ولی اینکه من الآن بگویم اگر سریالی پیشنهاد شود بازی می‌کنم اصلاً اینطور نیست. اگر در سریال "سرزمین کهن" به کارگردانی آقای تبریزی بازی کردم به این دلیل است که سریال معمول این روزها نیست.

• یک سؤال دیگر که برای ما وجود دارد این است که شما در جشنواره‌های بین‌المللی بسیاری حضور داشتید. حضور و داوری شما در این جشنواره‌ها چقدر در شکل گیری نگرش سینمایی، بازیگری و روند کاری‌تان مؤثر بوده‌است؟

تأثیر می‌تواند غیرمستقیم باشد. ولی من در ده سال گذشته تقریباً در تمام فستیوال‌ها از جمله برلین، کن، تسالونیکیی و لوکارنو و جاهای مختلف داور بودم. اتفاق جالبی که می‌افتد تجربه‌ی این است که فیلم‌های تازه‌ای از نقاط مختلف جهان و کشورهایی که سینمایشان کمتر دیده می‌شود و ممکن است در کشور ما عرضه نشود و نتوانیم از طریق دی‌وی‌دی هم ببینیم، در سالن سینما و بر روی پرده می‌بینیم. از سوی دیگر تجربه‌ی داوری با پنج ـ شش نفر که هر کدام از آن‌ها در کشورشان کار حرفه‌ای می‌کنند و مطرح هستند می‌تواند خیلی در کار آدم تأثیرگذار باشد چرا که به مدت ده روز در مورد فیلم‌های مختلف بحث و تبادل افکار می‌کنیم.

• شما از سختی‌ها و دردسرهای خودتان در زمان فیلمسازی گفتید. به عنوان سؤال آخر می‌خواهم بدانم چقدر زن بودن مزید بر علت می‌شد که كار شما انگونه كه باید پیش نرود و فكر می‌كنید جنسیت چقدر روی نگاه دیگران در پروسه‌ی تولید فیلمتان تأثیر می‌گذاشت؟

من فکر می‌کنم همه‌ی ما، چه زن و چه مرد الآن در ایران و در یک شرایط کار می‌کنیم. . ولی در کارهای گروهی كه تعداد آقایان بیشتر است وقتی یک خانم می‌خواهد کار کند شرایط سخت‌تر می‌شود. به خاطر اینکه یك زن باید خودش را اثبات کند و از همان اول بگوید من کارم را بلدم و بخشی از انرژی‌اش صرف این موضوع می‌شود. برای من دشواری دو چندان بود چرا كه از طرف دیگر می‌گویند نیكی كریمی كه بازیگر است، چرا می‌خواهد فیلم بسازد؟ ارشاد هم كه ماجراهای خاص خودش را دارد . ولی برای من مزایایی هم دارد از جمله اینكه سینما و آدم‌های این سینما را می‌شناختم اما باز به هر حال هیچ كدام از این موارد این را نمی‌پوشاند كه وقتی زن هستی در تمام كارهایت باید دو برابر انرژی بگذاری. حالا فرقی نمی‌کند. چه معروف باشی و چه نباشی.


منبع : شرق




نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

شنبه 21 خرداد 1390 :: نویسنده : مسعود

سینمای ما- شهاب حسینی بازیگر سینما و تلویزیون قصد دارد پس از پایان بازی در سریال 'سرزمین كهن' به كارگردانی كمال تبریزی برای پنج سال از دنیای بازیگری خداحافظی كند. شهاب حسینی در گفت وگویی تفصیلی گفت: قصد دارم برای مدتی بازیگری را كنار بگذارم، امروز نیاز به دریافت های جدیدی در كار و زندگی دارم و باید برای بدست آوردن این دریافت ها زمانی را اختصاص دهم.

بازیگر فیلم سینمایی 'جدایی نادر از سیمین' یادآور شد: پایان هر دهه از زندگی، دغدغه هایی را برای هر انسان در پی دارد و برخی این دغدغه ها رنگ دیگری گرفته، تعدادی از آنها عمیق شده و برخی نیز از بین می رود.
حسینی تاكید كرد: در آغاز چهارمین دهه زندگی خود هستم و نیاز دارم به برخی سووالات ذهنم پاسخ دهم و این امر بدون در اختیار داشتن زمانی مناسب برای تحقیق و جستجو امكانپذیر نیست.

وی ادامه داد: این تلاش برای رهایی از تكرار و فرار از مرز روزمرگی است زیرا ادامه این روند موجب مرگ عشق و خلاقیت می شود.
بازیگر فیلم سینمایی 'برف روی شیروانی داغ' گفت: فقط برای رفع نیازهای روزمره در زندگی نمی توان در آثار سینمایی بازی كرد و نباید در انتظار باشیم تا پس از سال ها به واسطه دو پیشنهاد خوب، اثری درخور توجه در عرصه بازیگری داشته باشیم.
حسینی ادامه داد: برای دریافت صحیح و درك عمیق تر از حرفه بازیگری نیاز دارم فضای پشت دوربین را تجربه كنم تا اینگونه به شناخت خوبی از سینما و دنیای فیلم برسم.
وی درباره اینكه در این سال ها چه فعالیتی خواهد كرد، یادآور شد: سال های دوری از عرصه بازیگری بدون شك دوران استراحت نیست، در این سال ها تلاش می كنم تا از بیرون به بازیگری و سینما نگاه كنم و به جستجو و كنكاش برای تازه شدن بپردازم.
بازیگر فیلم سینمایی 'درباره الی' افزود: 15 سال عملكرد من در عرصه هنر، حاصل 26 سال زندگی قبل از دوران هنری من بوده است. در این دوران سرگشتگی های دوران نوجوانی، شرایط هشت سال جنگ تحمیلی و احساسات و رویاپردازی های متناسب با جوانی با من همراه بود اما در سال های اخیر تجربه جدیدی به من افزوده نشده است.
حسینی ادامه داد: تصور می كنم به ابزاری برای كار خود تبدیل شده ام و دوست دارم از آنچه تاكنون بوده و هستم مفیدتر باشم تا به اغنای روحی برسم.

** سال 91 از دنیای بازیگری به طور موقت خداحافظی می كنم

بازیگر سریال 'شوق پرواز' در پاسخ به این پرسش كه از چه زمانی بازیگری را برای مدتی كنار می گذارد، گفت: هم اكنون در حال بازی در سریال 'سرزمین كهن' به كارگردانی كمال تبریزی هستم. فیلمبرداری این اثر تلویزیونی تا سال 91 ادامه دارد و پس از پایان بازی در این اثر، بازیگری را حداقل برای 4 یا 5 سال كنار می گذارم و امیدوارم پس از این سال ها با روحیه بهتر و دانش بیشتر به عرصه بازیگری بازگردم.
حسینی افزود: در این مدت قصد دارم به برخی فعالیت های اجتماعی كه همیشه دغدغه من بوده اند بپردازم. به عنوان نمونه دوست دارم مركزی را برای ارائه مشاوره تحصیلی درباره سینما و بازیگری در سینما به علاقه مندان تاسیس كنم تا اینگونه دوستداران عرصه بازیگری را راهنمایی كنم.
به گفته بازیگر فیلم سینمایی 'شمعی در باد'، بسیاری از علاقه مندان به بازیگری راه درست حضور در این عرصه را نمی دانند و ما می توانیم تفكری صحیح را نسبت به عرصه بازیگری در آنان ایجاد كنیم.

** فقر بازیگری حاصل عدم هدایت صحیح علاقه مندان است
وی در ادامه در پاسخ به این پرسش كه به چه علت امروز در سینما و تلویزیون با فقر بازیگر روبرو هستیم، گفت: فقر بازیگری در سینمای ما در عدم كشف و شناخت و هدایت صحیح نیروی انسانی خلاصه می شود.
حسینی تاكید كرد: كلاس های بازیگری بسیاری در سراسر كشور وجود دارد و دانشگاه های مختلفی در رشته های مختلف سینمایی دانشجو می پذیرند اما نكته مهم آن است كه علاقه مندان به حضور در عرصه بازیگری تلقی صحیحی از حضور در سینما ندارند.
بازیگر فیلم سینمایی 'درباره الی' افزود: فقری كه شما از آن صحبت می كنید به علت تلقی و برداشت اشتباه افرادی است كه وارد این عرصه می شوند.

** تناسبی میان توانمندی و درآمد برخی بازیگران وجود ندارد
حسینی درباره تاثیر شرایط رفاهی بازیگران سوپراستار بر علاقه جوانان برای حضور در عرصه بازیگری گفت: بازیگران در صورتی برازنده داشتن زندگی آسوده و به دور از دغدغه های روزانه هستند كه وقتی روی پرده نقره ای سینما دیده می شوند، در حد استانداردهای روز بازیگری با توانمندی های خود مخاطبان را مجذوب كنند.
وی ادامه داد: متاسفانه این توانمندی در میان برخی بازیگران ما وجود ندارد و این تناسب توانمندی و امكانات گاهی اوقات دیده نمی شود.
بازیگر سریال 'سرزمین كهن' یادآور شد: زندگی آنچنانی و سرشار از شهرت و لذت برای هر انسانی مطلوب است اما مخاطبان نیز باید به درستی بدانند بازیگران به چه واسطه ای حق دارند اینگونه زندگی كنند و بازیگران نیز باید با توانمندی های خود حقانیت داشتن چنین زندگی را ثابت كنند.
حسینی، بازیگران را جزء سرمایه های بزرگ فرهنگی جامعه دانست و بر حمایت از این قشر از جامعه هنری تاكید كرد.

** علاقه مندان صرفا برای بازیگر شدن مشتاق هستند
وی درباره اشتیاق بازیگری در میان نسل جوان گفت: در چهره تمام كسانی كه برای حضور در عرصه بازیگری به من مراجعه می كنند، فقط یك اشتیاق صرف برای بازیگر شدن دیده می شود كه متاسفانه خالی از تفكر است و به دشواری های این راه توجه نمی شود.
این بازیگر سینمای ایران تاكید كرد: اگر علاقه مندان به بازیگری بدانند برای چه چیزی وارد این عرصه می شوند و دقیقا مفهوم بازیگری را درك كنند، مشكل ما حل می شود.
حسینی گفت: باید به دلایل حضور هنرهای نمایشی در زندگی بشر نگاهی بیاندازیم. آیا این هنرها آمده اند تا عده ای سوپر استار شوند یا برخی مباحث فلسفی و تفكری از طریق این هنر به مخاطبان ارائه شد؟
وی افزود: در حقیقت هنرهای نمایشی به وجود آمد تا عده ای با دیدن برخی آثار، پیام های یك نمایش را در زندگی خود به كار برند و به تصمیمات اشتباه خود پی ببرند.

** بازیگران سرمایه های كشور هستند
بازیگر فیلم سینمایی 'آناهیتا' یادآور شد: هر بازیگر قبل از هر چیزی رسالتی بزرگ بر دوش دارد. در حقیقت بازیگران همانند معلمان هستند و به همان اندازه جایگاهی خطیر را در جامعه دارند.
وی ادامه داد: بازیگران و اهالی سینما جزئی از سرمایه های انسانی كشور هستند و ارزش آنان به مراتب از الماس، نفت و طلا بیشتر است زیرا آنان با ایده های خود می توانند خط مشی فرهنگی و ذهنی یك جامعه را تغییر دهند.
حسینی گفت: شاید هزاران تبلیغ شهری درباره صرفه جویی در مصرف آب وجود داشته باشد اما یك اثر سینمایی با موضوع صرفه جویی در مصرف آب به مراتب تاثیرگذاری بیشتری نسبت به این تبلیغات دارد.

** بازیگری فقط در گرفتن عكس یادگاری خلاصه نمی شود

وی در ادامه درباره تلقی جوانان از عرصه بازیگری یادآورشد: متاسفانه عده ای تصور می كنند بازیگری در شهرت، گرفتن عكس یادگاری با مردم، پوشیدن لباس های مارك دار و رفتن به میهمانی های آنچنانی خلاصه می شود در حالیكه این تفكر بیشتر یك حباب و سطحی است.
حسینی درباره افرادی كه با پرداخت هزینه به برخی سینماگران برای بازی در یك اثر سینمایی وارد سینما شده و تاثیر این مساله در عرصه بازیگری كشور، گفت: بطور قطع این اقدام به سود عرصه بازیگری كشور نیست و به عبارتی كار نیكو كردن از پر كردن است.
وی ادامه داد: با حضور در بخش های طنز تلویزیونی كار خود را آغاز كردم و اگر فقط اشتیاق به دیده شدن داشتم، حضورم در این آثار پاسخگوی نیازم می شد.
بازیگر فیلم سینمایی 'جدایی نادر از سیمین' یادآور شد: 'چگونه دیده شدن در عرصه بازیگری' مهمتر از 'دیده شدن' است و تا زمانی كه دغدغه چگونه دیده شدن در وجود یك بازیگر وجود نداشته باشد، نمی توان آینده درخشانی را برای او متصور بود.

** 'مهران مدیری' ها ماندگار شدند

حسینی افزود: در اواسط دهه هفتاد می توانستم با حضور در برنامه هایی همانند 'ساعت خوش' به شهرت بیشتری برسم اما با بازنگری در این برنامه می فهمیم از جمع بازیگران حاضر در 'ساعت خوش' فقط افرادی همچون 'مهران مدیری'، 'رضا عطاران' و 'سعید آقاخانی' ماندگار شدند و برای دیگران اتفاق خیلی خاصی رخ نداد.
وی تاكید كند: خدا نكند هیچ انسانی به اصطلاح 'جوگیر' شود زیرا این مساله هر انسانی را كور كرده و جلوی تفكر او را می گیرد.
حسینی گفت: پرداخت هزینه به یك سینماگر برای حضور در یك نقش در یك اثر ممكن است یك تجربه را در اختیار یك فرد علاقه مند به بازیگری قرار دهد اما به علت عدم وجود تجربه مناسب، این فرصت از بین رفته و گاهی اوقات راه را برای حضور بعدی این افراد به سینما و تلویزیون می بندد.
به گفته بازیگر فیلم سینمایی 'رخساره'، افرادی كه برای بازیگری هزینه پرداخت می كنند همانند فوتبالیستی می مانند كه با رابطه در یك بازی مهم ملی بازی می كند و با یك فرصت سوزی ذهنیت بدی را از خود برای مردم برجای می گذارد.
وی ادامه داد: حضور در سینما باید علاوه بر شور با شعور همراه باشد.

** شهرت جذاب نیست
حسینی درباره جذابیت های شهرت برای علاقه مندان به بازیگری یادآور شد: به عنوان كسی كه شهرت را تجربه كرده صریح می گویم، شهرت خیلی جذاب نیست و زندگی آدم را به شدت محدود می كند و در عین حال سطح توقعات دیگران را افزایش می دهد.
وی ادامه داد: مردم در برخورد با یك بازیگر با پیش فرض به سراغ وی می روند در حالیكه یك بازیگر هیچ پیش فرضی از دیگران ندارد.
بازیگر فیلم سینمایی 'محیا' افزود: به هر حال از جایی كه ما انسان های كاملی نیستیم، اخلاق های بدی داریم و ممكن است این اخلاق ها ضد ارزش باشد و همه این موارد، عرصه را برای انسان تنگ می كند.
وی به كسانی كه از طریق ورود به عرصه بازیگری به دنبال سودهای كلان هستند توصیه كرد راه های دیگری كه به مراتب پرسودتر از بازیگری است را برای تجارت انتخاب كنند و برای رسیدن به اهداف خود با فرهنگ و هنر بازی نكنند.

** بدنبال ثبت خود در موزه خاطرات مردم باشیم
حسینی درباره تفاوت كیفی بازیگران با یكدیگر گفت: یك بازیگر حقیقی بدنبال ثبت خود در موزه خاطرات مردم است و می خواهد ركورد دیگر بازیگران را به خود اختصاص دهد.
وی افزود: بازیگر خوب همانند باغبانی است كه خود را از بوی گل های فصلی محروم كرده و بدنبال كاشت درختی است كه سال ها پابرجا بماند و با تغییر فصل ها از بین نرود.
بازیگر سریال تلویزیونی 'پلیس جوان' یادآور شد: همه ما به نوعی دغدغه ماندگاری داریم. بازیگرانی همچون 'چارلی چاپلین' همچنان با آثار ماندگارشان ماندگار هستند.
حسینی تاكید كرد: چگونه ممكن است ما وارد عرصه بازیگری شویم اما از تاریخ، جامعه شناسی، فلسفه یا روانشناسی چیزی ندانیم. من امروز پس از سال ها حضور در عرصه بازیگری نیاز تحصیل در رشته های همچون روانشناسی را در خود احساس می كنم و پشیمانم كه چرا از تحصیل در این رشته انصراف دادم.
وی افزود: بازیگرانی كه با تفكر 'شهرت' وارد عرصه بازیگری می شوند همانند همان گل های فصلی می مانند كه ماندگاری ندارند و با تغییر فصل ها از بین می روند.
ادامه دارد...
گفت وگو از: مرتضی رنجبران





نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

جمعه 20 خرداد 1390 :: نویسنده : مسعود
سینمای ما-  بیتا موسوی:  بازیگر نقش ملیحه در فیلم سینمایی "جرم" تاکید کرد برای بازی در این فیلم، آثار قبلی مسعود کیمیایی را مرور کرده است. اکران عمومی فیلم "جرم" ساخته مسعود کیمیایی بیش از یک هفته است که در سینماهای تهران شروع شده و با استقبال خوبی روبرو شده است. شبنم درویش بازیگر نقش ملیحه دومین همکاری خود با کیمیایی بعد از فیلم "محاکمه در خیابان" را پشت سرگذاشته است. در این گفتگو درباره همکاری با این کارگردان و نقش وی در فیلم "جرم" صحبت کردیم.

* چطور برای بازی در فیلم‌های "محاکمه در خیابان" و "جرم" انتخاب شدید؟

-شبنم درویش: واقعیت این است که علاقه من از به فیلم‌ها و دنیای فیلمسازی مسعود کیمیایی از کودکی نشات می‌گیرد. من قبل از حضور در کلاس‌های بازیگری رمان "جسدهای شیشه‌ای" را نیز خوانده بودم. حدود سال 85 بود که در کلاس‌ بازیگری ثبت نام کردم و از خوش شانسی من بود که برای فیلم "محاکمه در خیابان" انتخاب شدم.

* نقش مرجان را در فیلم "محاکمه در خیابان"در ابتدا برای خودتان چگونه تصور کردید، فکر نکردید برای اولین بار جلوی دوربین مسعود کیمیایی قرار گرفتن کار سختی باشد؟

- مرجان را به خودم نزدیک می‌دیدم. اما به هر حال در آن زمان من زیاد اطلاعاتی از سینما نداشتم. قطعا برای من نقش اول زن فیلم کیمیایی شدن خیلی سخت بود، ترس داشتم و احساس می‌کردم وظیفه سنگینی بر دوش من است. مرجان نقش محوری داشت و اگر قرار بود نقش خوب از آب درنیاید قطعا بر روی دیگر کاراکترها تاثیر می‌گذاشت.

به هر حال بازی در "محاکمه در خیابان" تجربه مشکلی بود. مرجان از طبقه متوسط جامعه بود یک فرد تحصیل کرده که حالا می خواهد صرف نظر از گذشته خود ازدواج کند. این شخصیت را به خودم بیشتر نزدیک دیدم به همین دلیل ارتباط خوبی با آن برقرار کردم. البته من با دنیای کیمیایی به دلیل علاقه‌ای که عنوان کردم غریبه نبودم.

من از شش سالگی فیلم‌های وی را می‌دیدم و در 13 سالگی کتاب او را مطالعه کردم. به نوعی سینمای کیمیایی و نگاه وی در من جریان دارد و جدا از من نیست.

*چطور برای نقش ملیحه فیلم "جرم" انتخاب شدید؟

- بعد از فیلم "محاکمه درخیابان" پیشنهادهایی داشتم اما وقتی کار اول را با آقای کیمیایی انجام دهی دیگر تصمیم گیری سخت می‌شود، از طرفی دلم نمی‌خواست انتخابی داشته باشم که باعث سرافکندگی شوم. از طرفی درگیر درس شدم. وقتی آقای کیمیایی این نقش را برای فیلم "جرم" به من پیشنهاد کرد، تاکید داشت این نقش برای تو است اما بدان از آن دور هستی.

به هر حال من این فاصله طبقاتی را نمی‌شناختم. فیلمنامه هم مربوط به سال‌های قبل از انقلاب بود که من هیچ شناختی از آن دوره نداشتم و کاملا از آن دنیا دور بودم. روابط بین آدمها در آن زمان با شرایط فعلی فرق می‌کرد.

سعی کردم برای رسیدن به نقش ملیحه دوباره مروری به فیلم‌های آقای کیمیایی داشته باشم و به شناخت بیشتری نسبت به زنان فیلم‌های او برسم. در این آثار به دنبال شخصیت‌های زنی بودم که شباهت‌هایی با ملیحه داشتند. البته خود آقای کیمیایی بیشتر پیشنهاد می‌داد من فیلم‌های خارجی دهه 60 و 70 را ببینم. با مرور این آثار توانستم با نحوه بیان دیالوگ‌ها بیشتر آشنا شوم. به طور نمونه از نقش‌های زن فیلم‌های "دندان مار" و "رد پای گرگ" الهام گرفتم. اینها به من خیلی کمک کرد.

البته با آقای کیمیایی قبل از فیلمبرداری به لوکیشن‌های فیلم رفتم تا بیشتر با این طبقه، با نوع برخورد و ارتباطاتشان آشنا شوم. از این طریق به جهان بینی این شخصیت‌ها در فیلم نزدیک شدم.

* فکر می‌کنید بازی در نقش ملیحه در"جرم" برای شما یک قدم جلوتر از "محاکمه در خیابان" است؟

- به عقیده خودم شخصیت‌های این فیلم‌ها فاصله نجومی دارند. میزان تلاشی که من برای رسیدن به نقش ملیحه داشتم خیلی بیشتر از مرجان بود. این احساس شخصی من است. من حتی این فیلم را بیشتر از "محاکمه در خیابان" دوست دارم. مطمئنم بازیگری من نسبت به آن فیلم کاملا متفاوت است.

* آیا پیشنهادی غیر از بازی در فیلم‌های آقای کیمیایی را قبول می‌کنید؟

- قرار نیست در فیلم‌های کارگردانان دیگر بازی نکنم. ایشان دفعه اول نیست که به سینما بازیگر معرفی می‌کند. من باید پاسخ زحمتی که ایشان برای من کشید را بدهم. به همین دلیل انتخابی نخواهم کرد که باعث سرافکندگی شود. قطعا پیشنهاداتی داشتم اما هنوز موردی نبوده که برایم جذابیت داشته باشد.

اگر قرار باشد نقشی را در فیلمی از یک کارگردان دیگر بپذیرم، اولین مشاور من آقای کیمیایی خواهد بود. ایشان نقشه راهنمای من در این سینما است زیرا با مشاوره‌های وی قطعا مسیرم را به خوبی پیدا می‌کنم.






نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

جمعه 20 خرداد 1390 :: نویسنده : مسعود

سینمای ما- خیلی از مخاطبان سریال «ساختمان پزشکان» و حتی عوامل سینما و تلویزیون، فکر می‌کنند بهنام تشکر بازیگر شخصیت نیما افشار در این مجموعه یک شبه ره صد ساله را پیموده و به نقش یک سریالی هرشبی دست پیدا کرده است. در حالی که این‌گونه نیست.  او پس از مدت‌ها کار تئاتر، تجربه نمایش‌های صحنه‌ای مختلف، چند فیلم سینمایی («زیرآب» و ...) تله‌فیلم «حبیب»، سریال «مختارنامه» و تله‌تئاتر («خدای کشتار»، «دیوانگان متفکر» و .... ) حالا در «ساختمان پزشکان» مزد سال‌ها تلاش خود را گرفته است.

اگر موافق باشی با فعالیت‌های گذشته‌ات بیشتر آشنا شویم.
من متولد بندرانزلی هستم و از سال 1375 کار تئاتر می‌کنم. دو تا سه سال در مازندران کار کردم، از سال 1378 به تهران آمدم و مستقیم رفتم به تئاتر شهر و آنجا تئاتر حرفه‌ای را به شکل جدی دنبال کردم.

با کدام گروه‌ها در طول این سال‌ها تجربه نمایش داشتی؟
اولین کارم با خانم منیژه محامدی و نمایش «فالگوش» بود. با آقای محمود رحیم‌خانی، آقای ایوب آقاخانی («روزهای زرد») و با آرش دادگر «مکبث» را کار کردم. «جولیوس سزار» را با کیومرث مرادی کار کردیم، «لبخند با شکوه آقای گیل» تا اینکه رسیدیم به «خدای کشتار» و «مهر هفتم»...

در این مدت به هیچ وجه تجربه کار تصویری نداشتی؟
چرا، با آقای بهزاد فراهانی سریال «حماسه آرد» را کار کردیم که قرار بود در 10 قسمت ایام دهه فجر روی آنتن برود، اما نیمه تمام ماند و به نتیجه نرسید. بعد از آن در سریال مختارنامه نقش کوتاهی را ایفا کردم؛ نقش یک مترسک گردان. در سریال «گمشده» راما قویدل یک اپیزود بازی کردم. در تله‌فیلم «حبیب» با حمید فرخ‌نژاد همبازی بودم.

بعد از آن چند تله‌تئاتر کار کردم، از جمله همان نمایش خدای کشتار که تلویزیونی هم شد و تله‌تئاتر «دیوانگان متفکر» که عیدنوروز امسال پخش شد. با خانم سپیده فارسی یک فیلم سینمایی کار کردم که متأسفانه اجازه اکران ندارد و یک فیلم سینمایی تاریخی هم با یک کارگردان درجه یک سینمای مملکت‌مان کار کردم، اما چون خاطره خوشی از آن کار و عوامل تولیدش (بجز کارگردان محترم این فیلم که من بسیار از او یاد گرفتم) ندارم دوست ندارم به آن اشاره کنم. حتی گفته‌ام نامم را هم از تیتراژ آن کار حذف کنند.

قبل از پرداختن به سریال «ساختمان پزشکان» گویا خیلی زود به صحنه تئاتر برگشتی و این روزها مشغول تمرین تئاتر هستی؟
بله، حدود یک‌سال و نیم الی دو سال از آخرین اجرای من می‌گذرد و این روزها درگیر نمایش برادرم، بهرام تشکر هستم به نام «ماه زدگان» نوشته علی دنیوی ساروی. این کار دو سال پیش در جشنواره ماه به عنوان نمایش اول انتخاب شد، جایزه کارگردانی اول را گرفت، من جایزه بازیگری را گرفتم و در رشته طراحی صحنه هم برنده جایزه شد. به همین دلیل ما از اجرای عموم این کار عقب‌نشینی کردیم تا اجرای این کار به تئاتر شهر برسد. پس از یک سال و نیم که گروه‌های حرفه‌ای‌تر اجرا کردند، بالاخره نوبت به ما رسید تا بهرام هم اگر چه استاد دانشگاه است، اما اولین اثرش را در تالار سایه از هفته آینده روی صحنه ببرد.

فکر می‌کنم به خاطر بازی در نمایش «خدای کشتار» برای بازی در سریال «ساختمان پزشکان» انتخاب شدی؟
بله، پیمان قاسم‌خانی و سروش صحت یکی دو بار سر تمرین و اجرای آن نمایش آمدند. من سر همان فیلم سینمایی بودم که هفت یا هشت ماه در شهرستان طول کشید. سروش تماس گرفت و گفت جایی قول نده! پس از یک قرار گفت‌وگو، بلافاصله به یک تعامل بسیار خوب رسیدیم و قرار این همکاری را گذاشتیم.

فکر می‌کنم برای ورود به تلویزیون پس از سال‌ها کار تئاتر، آن هم یک طنز هرشبی، خیلی با خودت کلنجار رفتی؟ اگر چه اتفاق خوبی برای کارنامه حرفه‌ای تو با این سریال امروز رقم خورده است.
دقیقاً همین طور است که می‌گویی! خیلی فکر کردم، اما از آنجا که همه ما با نوشته‌های پیمان قاسم‌خانی آشنا هستیم و سروش صحت و کارش را می‌شناسیم، ضمن اینکه باید بگویم من 115 روز با سروش سر یک فیلم سینمایی بودم و نجابت و رفتار حرفه‌ای این آدم را از نزدیک دیدم. او به هیچ وجه اهل کارگردان بازی نیست. این مسائل خیلی تأثیر داشت که من این پروژه را بپذیرم و درخدمت این گروه باشم.

اینکه در اولین حضور تلویزیونی جدی‌ات با یک گروه طنز (که پیش از این سابقه همکاری داشته‌اند) همکار شدی استرس نداشتی؟
چرا خیلی زیاد استرس داشتم. جالب است که پس از همین کار که با استرس قبول کردم، خیلی‌ها سئوال می‌کنند آیا تصمیم داری بازی در آثار طنز را ادامه بدهی! گویا همه دوست دارند تو را پس از یک کار تنها در یک قالب ببینند!

شاید علت این است که بازی‌های متفاوت تو را روی صحنه نمایش ندیدند؟
شاید! تو می‌دانی که بیشتر نمایش‌هایی که بازی کردم، جدی بودند! من در نمایش جولیوس سزار، خود جولیوس سزار را بازی کردم یا در نمایشی نقش یک کشیش را بازی می‌کردم و اصلاً شوخی نداشتم!! شاید یکی - دو کار طنز داشتم که یکی از آنها دیده شد و کار من به اینجا کشید. از این به بعد نمی‌دانم چه اتفاقی می‌افتد، چون اصلاً قیافه من قیافه طنزی نیست! خودم هم آدم طنازی نیستم!

اتفاقاً فیزیک صورت و اندام تو بسیار به کار آثار کمدی موقعیت می‌آید. البته اگر درست مورد استفاده قرار گیرد.
بله، در سریال «ساختمان پزشکان» هم قرار نبود چیزی جز این باشد، البته قرار بود طنز باشد، اما نه در تمام لحظات؛ اگر چه تعاریف طنز بخصوص طنز موقعیت در طول این سال‌ها سلیقه‌ای بود و هرکس نظری داشته، ولی ما برعکس برخی کارهای طنز که به هر قیمتی تماشاگرانشان را قلقلک می‌دهند و می‌خندانند اصلاً تصمیم نداشتیم این اتفاق بیفتد. من در خیلی از صحنه‌ها کاری نکردم که تماشاگر بخندد، در واقع در بیشتر لحظات این کار درگیر موقعیت بودم و به هیچ وجه درگیر خودم نبودم.



منبع : خبر آن لاین





نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

جمعه 20 خرداد 1390 :: نویسنده : مسعود
سینمای ما- تهیه‌کننده مجموعه "توطئه فامیلی" تاکید کرد رامبد جوان بهترین گزینه برای کارگردانی این پروژه بود، چرا که جنس کمدی او با این سریال که فیلمنامه آن را فلورا سام نوشته همخوانی دارد. مجید اوجی، تهیه‌کننده مجموعه تلویزیونی "توطئه فامیلی" درباره انتخاب رامبد جوان برای کارگردانی این سریال گفت: رامبد جوان بهترین گزینه بود، چرا که جنس کمدی آثار او با این سریال که فیلمنامه آن را فلورا سام نوشته بود، همخوانی زیادی داشت.

وی در ادامه افزود: به همین دلیل جوان اولین گزینه ما برای کارگردانی این پروژه بود، اما زمانی که به او پیشنهاد کارگردانی سریال "توطئه فامیلی" را دادیم، به دلیل اینکه در پروژه دیگری مشغول بود این پیشنهاد را رد کرد. تا اینکه بعد از دو ماه که با گزینه‌های مختلف صحبت کرده و به نتیجه نرسیده بودیم، دوباره به جوان رسیدیم و خوشبختانه او دیگر تعهد کاری‌اش را به پایان رسانده بود و می‌توانست با ما همکاری کند.

این تهیه‌کننده درباره زمان پیش تولید این پروژه گفت: پیش تولید این پروژه اوایل مرداد ماه سال 89 آغاز شد و اوایل مهر ماه کلید خورد و همزمان با تصویربرداری مراحل فنی را سپری کرد.

اوجی درباره اینکه چرا این سریال در ایام نوروز پخش نشد، توضیح داد: این تصمیمی بود که مدیر شبکه یک گرفت و بعد از صحبتی که با من داشت به این جمع‌بندی رسیدیم که بهتر است این مجموعه بعد از ایام نوروز پخش شود. در مجموع هم ما و هم سازندگان "پایتخت" زحمت زیادی کشیده بودند و سازمان صدا و سیما هم برای این دو مجموعه هزینه کرده بود.

این تهیه‌کننده با تاکید بر این مسئله که تا وقتی قصه یک اثر او را جذب نکند، امکان ندارد تهیه آن پروژه را بپذیرد، یادآور شد: در ابتدا باید بتوانم خودم با فیلمنامه ارتباط برقرار کنند. اگر قصه شیرین باشد، حتماً تهیه آن را می‌پذیرم. از سوی دیگر نمی‌توانم تصور کنم یک روز تهیه یک مجموعه تلویزیونی را قبول کنم که فیلمنامه آن کامل نوشته نشده باشد و نگارش و تولید همزمان باشد. نمی‌دانم چگونه دوستان این کار را انجام می‌دهند. در حالی که من همیشه با یک فیلمنامه کامل تولید را شروع می‌کنم، اما همچنان نگران هستم.

وی اشاره کرد: وقتی فیلمنامه برای عوامل جذابیت داشته باشد، مسلماً برای مخاطبان هم جذاب خواهد بود. فیلمنامه مجموعه "توطئه فامیلی" هم ویژگی‌های خودش را دارد. در این مجموعه کاراکترها شناسنامه دارند و بازیگران متناسب با شخصیت‌ها انتخاب شدند.

این تهیه‌کننده درباره انتخاب بازیگران این مجموعه توضیح داد: انتخاب بازیگران کار راحتی نبود، چون ما به دنبال بازیگرانی خوبی بودیم و خوشبختانه بازیگران مناسب برای این مجموعه انتخاب شدند. گرچه دشواری‌هایی داشتیم، اما موفق شدیم.

اوجی خاطرنشان ساخت: تولید فیلم یا سریال در شهرستان‌همیشه مشکلات خودش را دارد و با توجه به اینکه 80 درصد فضای مجموعه تلویزیونی "توطئه فامیلی" در رامسر، تنکابن و ... می‌گذشت، به همین دلیل گروه باید بازیگرانی را انتخاب می‌کرد تا بتوانند در مدت تصویربرداری فقط در این سریال مشغول باشند و همزمان در دو تا سه پروژه دیگر فعال نباشند.


وی تصریح کرد: تولید پروژه‌های تلویزیونی مشکلات خودش را دارد، اما وقتی نتیجه مطلوب می‌شود، سختی‌ها هم لذتبخش خواهد بود. در مجموعه تلویزیونی "توطئه فامیلی 13 تا 14 بازیگر نقش‌های اصلی را ایفا می‌کنند و همه به خوبی از پس آن برآمدند.

این تهیه‌کننده درباره انتخاب امیر جعفری برای ایفای دو نقش پویا فهیمی و رامین صیادی توضیح داد: جعفری اولین انتخاب ما بود، اما همچون جوان مشغول پروژه دیگری بود و آخرین نفری بود که به جمع بازیگران "توطئه فامیلی" پیوست. البته جعفری دلیل دیگری هم برای نیامدن به پروژه داشت؛ چرا که همسرش ریما رامین‌فر مشغول بازی در یک فیلم سینمایی بود و با توجه به اینکه این پروژه هم در شهرستان می‌گذشت برای فرزندشان مشکل بود، اما آنقدر همه چیز چرخید تا دوباره به جعفری رسیدیم.

اوجی درباره حضور سعید پورصمیمی گفت: من پورصمیمی را خیلی دوست دارم و علاقمند هستم او در آثاری که تهیه می‌کنم نقشی را بازی کند. البته صمیمی آدم رکی است و اگر فیلمنامه را بخواند و نقش را دوست نداشته باشد، نمی‌پذیرد؛ ولی خوشبختانه بازی در "توطئه فامیلی" را قبول کرد.

وی یادآور شد: تقریباً به 80 تا 85 درصد ایده‌آل‌هایم رسیده‌ام و با وجود اینکه بخش عمده این سریال در شهرستان می‌گذشت، اما گروه نهایت همکاری را کرد.

این تهیه‌کننده درباره تفاوت‌های مجموعه "توطئه فامیلی" با دیگر آثاری که تهیه کرده، گفت: فضای این سریال تفاوت‌هایی با دیگر کارهایم دارد از جمله اینکه تم پلیسی دارد و هم اینکه این بار شادتر و بامزه تر است و می‌تواند نظر مخاطبان زیادی را جلب کند. فکر می‌کنم قصه "توطئه فامیلی" آنقدر تعلیق برای مخاطب دارد که او را برای دیدن سریال ترغیب کند.

اوجی در پایان افزود: امیدوارم سریال "توطئه فامیلی" همچون دیگر کارهای طنز رامبد جوان با علاقمندان به این گونه آثار ارتباط برقرار کند و مردم از دیدن آن رضایت داشته باشند.

مجید اوجی تاکنون تهیه‌کنندگی سریال‌هایی چون "روزهای زندگی"، "همسایه‌ها"، "مشق عشق"، "ماه عسل"، "نشانی"، "شبی از شب ها" و ... را بر عهده داشته است.


منبع : مهر




نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

پنجشنبه 19 خرداد 1390 :: نویسنده : مسعود

( کل صفحات : 11 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   



.: Weblog Themes By PICHAK :.
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دیالوگ های ماندگار
    سارا (نیکی کریمی): من صلاحیت تربیت بچه رو ندارم؟ راست می گی من وظیفه واجب تری دارم ... اول باید خودم رو تربیت کنم ... آره برای همینه که دارم تو رو ترک می کنم .حسام [ سارا - داریوش مهرجویی ]
آمار فروش
موسیقی
آپارات
افراد آنلاین

    افراد حاضر در این وب

 
   
فال حافظقالب وبلاگقالب وبلاگگالری عکسفاگالری عکس آلامتو
>