تبلیغات

فال

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه

سینمای ایرانی - مطالب گفتگو ها
 
سینمای ایرانی
همه با هم به سوی سینمایی برتر
صفحه نخست           تماس با مدیر         پست الکترونیک               RSS                    ATOM
مطالب پیشنهادی
سرمقاله


این وبلاگ به روز ترین و بزرگترین وبلاگ سینمایی است . ما سعی داریم همه روزه با گذاشتن مطالب جالب و جدید در رابطه با سینما , تلویزیون , تئاتر و ... رضایت شما را جلب کنیم . برای تبادل لینک با ما باید وب هایی که دارای آمار حداقل 500 بازدید روزانه هستند ما را با عنوان ( سینمای ایرانی .:: پاتوقی برای سینما دوستان ::. ) لینک کنند و به ما خبر بدند تا در کمتراز 24 ساعت آنها را لینک کنیم . در ضمن شما می توانید لینک مطالب جدید وبلاگ یا سایتتون رو از طریق ارسال لینک مفید ارسال کنید . این قسمت محدودیت آماری نداره و نیاز نیست ما رو لینک کنید . نکته آخر : لطفا به علت اهمیت آمار نظرسنجی برای ما در نظر سنجی شرکت کنید . نظر هم فراموش نشه . ///

آدرس های سینمای ایرانی : www.ircinama.mihanblog.com
................................. : www.ircinema.tk

مسعود ( مدیر وبلاگ سینمای ایرانی )

مدیر وبلاگ : مسعود
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما بهترین بازیگر زن کدام یک از گزینه های زیر است ؟













به گزارش آخرین نیوز، بانی فیلم نوشت: آرام‌تر از «ارسطو» ی سریال «پایتخت» وارد دفتر شد، خیلی فرصت برای صرف این فنجان چای نبود، خسته دو ماه و نیم كار در سریال پایتخت بود و فردا صبح می‌بایستی راهی ابیانه می‌شد تا در آخرین سكانس فیلم باگت (سامان مقدم) بازی كند، خیلی اهل گفت‌وگو نیست، با وسواس بسیار به جمله‌هایش می‌اندیشد، بازیگر فیلم‌های درباره الی ... ، عصر روز دهم، اقلیما، آتش بس، هیچ، كلبه، تسویه حساب و ... با اولین حضور موفقش در یك سریال نوروزی توانست نظر مخاطب عام و خاص را جلب كند و تجربه‌ای ماندگار را در اولین تجربه همكاری‌اش با سیروس مقدم رقم بزند، او در گفت‌وگو با بانی فیلم از شكل‌گیری شخصیت «ارسطو» در این مجموعه می‌گوید.
 
http://jamejamonline.ir/Media/images/1389/11/13/100834795734.jpg


از همكاری با سیروس مقدم و ایفای شخصیت ارسطو در جدی‌ترین تجربه تلویزیونی‌ات صحبت كن.

-من سر فیلم «باگت» به كارگردانی سامان مقدم بودم كه محسن تنابنده با من تماس گرفت و خبر داد آقای مقدم تصمیم دارند سریالی با این خصوصیات شروع كنند. تنابنده گفت پنج شش قسمت از كار را نوشته و قرار است در این كار با او همبازی شوم، به هر حال من و محسن مدت زیادی هست كه با هم دوست هستیم.


سابقه همكاری روی صحنه تئاتر هم كه داشته‌اید...

-بله همین طور است. خیلی از دوستان هم می‌گفتند سعی كن یك سریال خوب كار كنی، چون بسیاری از كارگردانان وقتی پیشنهاد حضور تو را به تهیه‌كننده‌ها می‌دهند كه طرف آن طور كه باید شناخته شده نیست. به همین دلیل شاید خیلی تمایل نداشته باشند. بنابراین یك سریال كه مخاطب عام داشته باشد و تو دیده بشوی لازم است...


و چه كسی بهتر از سیروس مقدم برای اولین تجربه یك سریال تلویزیونی مناسبتی؟

-واقعاً سیروس مقدم در حیطه كاری خودش درجه یك است. وقتی با من تماس گرفته شد، با كمال میل پذیرفتم و بدون خواندن فیلمنامه، با اشتیاق تمام آمدم تا با این گروه و در رأس آن آقای مقدم همكاری كنم، هنوز فیلم باگت تمام نشده بود كه من به تهران آمدم و در اولین قرار كاری به دفتر آقای مقدم رفتم.


در مورد خصوصیات نقش و قصه كه محسن تنابنده تو را مطلع كرده بود؟

-تنها خبر داشتم كه شخصیت ارسطو لهجه مازندرانی دارد، همین!

http://www.niloufarane.com/wp-content/uploads/2011/04/paytakht.jpg

تو خودت كه اهل مازندران نیستی؟

-نه، ولی یك مدت از سربازی را در مازندران بودم و یك آشنایی ابتدایی و مختصری راجع به لهجه داشتم.


پنج قسمت ابتدایی فیلمنامه كاراكتر ارسطو را به شكل كامل برای تو معرفی كرد؟

-پنج قسمت فیلمنامه برای من خیلی جذاب بود. به نظرم شیرینی خاصی در قصه وجود داشت. گاهی اوقات وقتی قصه‌ای را می‌خوانی متوجه شیرینی‌اش نمی‌شوی. من اصولاً آدم كم خنده‌ای هستم، ولی آن پنج قسمت را كه خواندم ارتباط خوبی برقرار كردم و خیلی لحظات كمدی آن را دوست داشتم. در نهایت با آقای مقدم گفت‌وگویی داشتم و به چند و چون نقش دست پیدا كردم.


و راجع به لهجه ارسطو صحبت كن، گویا از ابتدا قرار نبوده این كاراكترها تا این حد با لهجه باشند و بنا براین بوده كه به یك لحن ساده بسنده كنید.

-من با محسن راجع به لحن و لهجه مازندرانی خیلی بحث و گفت‌وگو داشتم. این شك را داشتم كه آیا این لهجه در نهایت پس زننده نخواهد بود، تا در نهایت به این نتیجه رسیدیم كه شخصیت‌ها را با لهجه بگیریم. خوشبختانه آغاز تصویربرداری كار مدتی عقب افتاد و ما فرصت بیشتری داشتیم تا راجع به لهجه تمرین و روی لحن‌ها كار كنیم.
برای لهجه و درآمدن زبان مازندرانی مشاوری هم داشتید؟

http://www.funset.ir/wp-content/uploads/2011/02/114.jpg
نه، خودم با توجه به اطلاعاتی كه داشتم و چون محسن هم در این زمینه كمك كرد، به مشكلی برنخوردم.

كم كم بازخورد تماشاگر نسبت به شخصیت ارسطو باعث شد، این كاراكتر رنگ و لعاب بهتری بگیرد و تكیه كلام‌ها نیز جا افتاده‌تر در دل قصه ادا می‌شد؟

-بله، وقتی كه دیدیم تماشاگر تعدادی از تكیه كلام‌ها را دوست دارد، سعی كردم از آن استفاده بیشتری داشته باشم. ولی كاراكتر ارسطو حدود 10 روز از تصویربرداری گذشته بود كه كامل شد و تمام خصوصیات او از جمله لحن و لهجه درآمد. كم كم فرم راه رفتن، نگاه، حرف زدن و ... واقعی‌تر شد و به همین دلیل ارسطو هرچه می‌گذشت قابل باورتر می‌شد.

نباید از طراحی گریم و لباس نیز در شكل‌گیری شخصیت ارسطو و نزدیك شدن تو به نقش به راحتی گذشت؟

-دقیقاً، گریم بسیار درخشان آقای اسكندری در نزدیك شدن من به نقش بسیار تأثیرگذار بود. من ابتدای كار قرار بود لنز هم داشته باشم، حتی مدتی از آن لنز هم استفاده كردیم، اما آنقدر آزار دهنده بود كه آن را برداشتیم. به رغم اینكه خودم دوست داشتم از «لنز» استفاده كنم، اما آقای مقدم به این قضیه تأكید داشت كه ما اذیت نشویم و روی سلامتی بازیگرانش تأكید زیادی داشت، من دو - سه بار بابت این قضیه به پزشك هم مراجعه كردم، اما نشد.

گویا تكیه كلام «حساس نشو» پیشنهاد خودت به محسن تنابنده بوده است؟

-بله، این تكیه كلام از قبل در ذهن من بود، با محسن هم آن را در میان گذاشتم و او هم موافقت كرد. این جمله «حساس نشو» شوخی من با كامبیز دیرباز بود كه فكر می‌كنم مورد توجه هم قرار گرفت.

ریتم دیالوگ‌گویی تو هم در این سریال تا حدود زیادی به مردم مازندران شبیه بود، آیا برای طراحی و ایفای این شخصیت ما به ازای بیرونی هم داشتی؟

-بله، من یك ما به ازای بیرونی از مردم آن خطه داشتم (همكلاسی‌های سابقم). به همین دلیل همه چیز از لحن گویش، ریتم دیالوگ گویی و حتی رفتارهای ارسطو را سعی می‌كردم عیناً تقلید كنم، البته منظورم از تقلید، نمایش عین واقعیت است. سعی می‌كردم در این چند سال اخیر كه او را ندیده بودم رفتارها، نوع راه رفتن و ... او را به یاد بیاورم. كم كم این آدم (ارسطو) در وجود من نشست و از یك تقلید صرف خارج شد، یك جورهایی خودم حس كردم كه به ارسطو شبیه شده‌ام.

... ادامه این گفت‌وگو را در نسخه چاپی بخوانید





نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

یکشنبه 21 فروردین 1390 :: نویسنده : مسعود
ریما رامین‌فر شخصیت هما در سریال «پایتخت»‌ را زنی بیش از حد خانواده‌دوست، صبور و باگذشت توصیف می‌کند که در هر شرایط با خانواده‌اش همراه است.

ریما رامین‌فر با بازی در سریال پایتخت و ایفای شخصیت هما ضمن کلیشه‌شکنی برای شخصیت‌هایی از این دست که معمولاً با بازی بازیگران ثابت تکراری شده بود، نشان داد اگر چه در تلویزیون و سینما گزیده کار است، اما در این دو مدیوم حضوری موفق دارد. بانی‌فیلم گفت‌وگویی با وی انجام داده که قسمت‌هایی از آن را می‌خوانیم.

خانم رامین‌فر موافق هستید با علت کم ‌کاری‌تان در سینما و به خصوص تلویزیون شروع کنیم؟ با توجه به پیشنهادهایی که مطلع هستم دارید، اما با این حال خیلی حضور پررنگی از شما نمی‌بینیم.
من با توجه به داشتن بچه کوچک ترجیح می‌دهم که سالی یک کار بیشتر انجام ندهم. تابستان سال گذشته سر یک فیلم سینمایی بودم («یک حبه قند») که سه ماه به طول انجامید و واقعاً قصد نداشتم به این زودی‌ها کار کنم.

چه فاکتورهایی شما را به انجام یک کار و بازی در یک اثر تلویزیونی یا سینمایی تشویق و ترغیب می‌کند؟
وقتی که کاری به من پیشنهاد می‌شود، اول می‌بینم تا چه اندازه‌ می‌توانم در آن خلاقیت داشته و مؤثر باشم. وقتی از دفتر آقای مقدم به من زنگ زدند و مطلع شدم نویسنده کار محسن تنابنده (همکار قدیمی من در تئاتر) است و بازیگران قطعی این کار هم تئاتری هستند، خیلی ترغیب شدم فیلمنامه را مطالعه کنم. با خواندن پنج قسمت اول کار برای من بدیهی شد که من «هما» هستم و در این پازل‌ حتماً جای من خالی است! اصلاً تردید نکردم با همان پنج قصه و گروه بازیگران که حتمی بود همکار شوم. البته شناختی که از ‌آقای مقدم و رنگ‌بندی آثارشان داشتم حضور در این سریال را پذیرفتم.‌ در واقع می‌دانستم که سریالی موفق و پرمخاطب از آب در خواهد آمد.

 

http://www.cinemafa.com/images/stories/ashkhas/rima_raminfar_paytakht.jpg

 

گویا حضور در یکی دیگر از کارهای نوروزی را به علت خستگی نپذیرفتید، اما ... .
بله، همین طور است. پیش از این کار برای یکی دیگر از کارهای نوروزی هم دعوت شدم. وقتی وارد دفتر این دوستان شدم، به سرعت گفتم چون من تازه کار آقای میرکریمی را به پایان رسانده‌ام، خسته هستم و نمی‌خواهم فعلاً کار کنم. باور کنید واقعاً خسته بودم و نمی‌خواستم بهانه بیاورم.

اما کاراکتر هما و البته تیم سیروس مقدم آن قدر وسوسه‌کننده بود که نتوانستید دست رد به سینه آن بزنید؟
ولی وقتی کاری به شما پیشنهاد می‌شود که از ماحصل آن مطلع هستید و برای شما این کشف لذت‌بخش است، دیگر خستگی ملاک نیست و با خودتان می‌گویید که الان باید بروم و در آن نقطه‌ای که جایگاهم هست بنشینم. ببینید! وقتی هما را در سناریو می‌خواندم بسیار زود چهارچوب کاراکتر برایم رو شد. یک زن بیش از حد خانواده‌دوست، صبور، باگذشت که در هر شرایطی با خانواده‌اش همراه است و هیچ‌چیز از کانون خانواده برای او عزیزتر نیست. این مسئله در تصمیم نهایی او برای دانشگاه نرفتن و بازگشت به علی‌آباد هم مشهود بود. این چند فاکتور و ملاک من در کل کار بود و سعی می‌کردم در تمام لحظات باز این ذهنیت را با خود ببرم و در لحن و نوع برقراری ارتباط با همسرم، فرزندانم و حتی بابا پنجعلی داشته باشم.

با توجه به توانایی شما در به کارگیری لهجه (نمونه آن لهجه یزدی در فیلم «یک حبه قند») این تصور می‌رفت که شما در این سریال مثل مابقی کاراکترهای مرد لهجه مازنی بگیرید.
برای فیلم «یک حبه قند» ما حدود دو ماه تمرین فشرده داشتیم و کلیه دیالوگ‌ها را با لهجه یزدی تمرین کردیم، اما برای سریال «پایتخت» اصلاً فرصت نداشتیم. ضمن اینکه من هیچ آشنایی با لهجه مازندرانی نداشتم. البته قرار بود لهجه نداشته باشیم. در مشورت با آقای مقدم و آقای تنابنده گفتم اگر لازم باشد من هم می‌توانم لهجه را در دیالوگ گویی‌ام لحاظ کنم، اما گفتند نیاز نیست و به دنبال یک رنگ‌آمیزی و تنوع در کار بودند. مثل خانواده‌هایی که ترک هستند، اما همگی ترکی صحبت نمی‌کنند.

یکی از دلایل موفقیت سریال «پایتخت»، فاصله گرفتن از نمایش و زندگی کردن همه بازیگران جلوی دوربین بود  .
تصمیم سازندگان این سریال از ابتدا بر همین مبنا بود و ما از ابتدا در این سریال به دنبال زندگی کردن بودیم تا نمایش دادن یک اتفاق و قصه ...

و شاید علت اصلی انتخاب این تیم تئاتری همین بوده باشد؟

بله، با قرار گرفتن این تیم کنار یکدیگر و آشنایی که نسبت به هم داشتند، بدیهی بود این اتفاق رخ خواهد داد و هر چه جلوتر می‌رفتیم و کنار هم بیشتر جا می‌افتادیم، جریان زندگی قابل لمس‌تر می‌شد، به طور مثال بچه‌ها هم در کنار ما زندگی می‌کردند و در واقع آن دو هم بخشی از زندگی این خانواده بودند.

کار به جایی رسید که آن دو هر وقت هر چه می‌خواستند می‌گفتند و ما تابع‌شان بودیم. وقتی که زندگی در کار ساری است دیگر بچه حس نمی‌کند جلوی دوربین است. بارها و بارها می‌دیدید که این دو دختر نازنین می‌گویند مامان من خسته شدم! من هم در جواب می‌گفتم: آره مامان جان من هم خسته شدم. در حالی که هیچ کدام از دیالوگ‌ها جزو متن ما نبود. این مسئله خواست خود آقای مقدم و محسن تنابنده به عنوان بازیگردان و نویسنده بود. امیدوارم توانسته باشیم به جنس زندگی جلوی دوربین نزدیک شویم. چون قرار بود همان بالا و پایین‌های زندگی، قهرها، آشتی‌ها، غم، شادی و ... در این سریال به نمایش درآید.

اگر چه خیلی‌ها به انتخاب این تیم بازیگری در ابتدا منتقد بودند، اما با شروع پخش مشخص شد حضور هر فرد دیگری جزو این نفرات به کلیت کار و ذهنیت سیروس مقدم لطمه وارد می‌کرد.
ببینید به هر حال من از نوع و جنس بازی محسن تنابنده و احمد مهرانفر مطلع بودم. آنان هم از جنس بازی من شناخت داشتند و این مسئله کار ما را به شدت جلو انداخته بود. به هر حال وقتی چند بازیگر که یکدیگر را نمی‌شناسند و از سبک کاری هم مطلع نیستند سر یک پروژه می‌روند تا همکاری کنند، تا با هم راحت و از کار هم مطلع بشوند، مدتی طول می‌کشد برای ما این مسئله از لحظه نخست وجود داشت. چون ما حداقل پانزده سال است در تئاتر با هم همکار هستیم.

منبع: خبرآنلاین





نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

یکشنبه 21 فروردین 1390 :: نویسنده : مسعود

آستانه تحمل جامعه را تا چه سطحی پایین آوردند كه یك فیلمساز كه محصول دوره انقلاب است درباره حوزه فعالیت خودش و رویداد فرهنگی كه به خودش مربوط است، درباره چگونگی اجرای جشنواره فجر هم حق ندارد حرف بزند. اگر حرف بزند، محكوم به این می‌شود كه با نظام و هویت دینی مخالفت می‌كند. با این احوال آدم به یاد این می‌افتد كه تا مردم درباره چیزی مخالفت می‌كردند و مسئولی احساس می‌كرد كه جوابی برای گفتن ندارد اتهام‌های بزرگی به طرف می‌زد!؟ ما داریم به این دیالوگ می‌رسیم. مضحك است

Image

در ادامه مطلب دنبال کنید ...



ادامه مطلب


نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

شنبه 20 فروردین 1390 :: نویسنده : مسعود

Image

 

برای خواندن گفتگو به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب


نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

چهارشنبه 17 فروردین 1390 :: نویسنده : مسعود

Image

 

در ادامه مطلب گفتگو را بخوانید



ادامه مطلب


نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

چهارشنبه 17 فروردین 1390 :: نویسنده : مسعود
مجری برنامه «سینما یک» با بیان اینکه بازیگری علاقه جدی‌تری برای اوست، به نمایش در نیامدن تعدادی از کارهایش را دلیل فراموش شدنش به عنوان یک بازیگر، بیان می‌کند.

کورش سلیمانی پیش از این در فیلم‌های «اتوبوس شب»، «متولد ماه مهر» و «یک گزارش واقعی»، سریال «پرانتز باز»، تله فیلم «اشلو» و تله تئاتر «آدم‌های ماشینی» بازی کرده و سریال «سی امین روز» را نیز آماده پخش دارد که  قرار بوده در ماه رمضان سال قبل از تلویزیون پخش شود اما به دلیلی نا معلوم این اتفاق نیافتاده است. وی همچنین در تله فیلم «یک نفر دیگر» به کارگردانی بهنام بهزادی بازی کرده که آن را تجربه‌ای دوست داشتنی توصیف می‌کند و اکنون در پروسه فیلمبرداری «روزهای زندگی» به کارگردانی پرویز شیخ طادی است.

وی در گفت و گویی با سینمافا در مورد علایق و دغدغه‌هایش گفت: من علاقه ام سینما است و به سمت اجرا کمتر می روم. با این حال خیلی از بازی‌هایم هنوز به نمایش عمومی در نیامده‌اند و همین طوری است که آدم از خاطره بازیگری حذف می‌شود. به هر حال من خودم را مجری نمی‌دانم و اگر کار اجرا می‌کنم فقط گفت و گویی را انجام می‌دهم.

http://www.cinemafa.com/images/stories/ashkhas/korosh_soleimani.jpg


سلیمانی در مورد حضورش به عنوان مجری برنامه «سینما یک» تصریح کرد: من از برنامه «هنر هفتم» خاطره خوبی داشتم و همین باعث شد دعوت آقای فردوگاهی و آقای امان را بپذرم و با این برنامه همکاری کنم. این برنامه دو سال قبل تولید می‌شد و من با توجه به تحصیلاتم در حوزه سینما، تجربه‌اش را مفید می‌دانستم. با این حال برنامه متوقف شد تا اینکه برای نوروز 90، به شکل دیگری وارد کار شدیم و قرار شد بحث‌هایی هم با منتقدان سینمایی داشته باشیم که به تدریج پخش شوند. از همکاری مجدد خوشحالم و امیدوارم این برنامه‌ ادامه داشته باشد.

وی در مورد سنگینی‌های کار بیان داشت: قبل از ضبط برنامه‌ها، فیلم‌ها را می‌بینم و تمام منابعی که نیازمند اطلاعات هستم را از سایت‌های مطرح جهان دریافت می‌کنم و نظر شخصی خودم را هم اضافه می‌کنم و ثمره آن تهیه یک سری سوالات است که در عین حال که سطح پایین نباشد، در حد متوسط به بالا، همراهی مخاطب را ایجاد کند. شاید برای هر فیلم، شش ساعت وقت گذاشته باشم.

سلیمانی همچنین در مورد میهمانان برنامه گفت: میهمانان و منتقدان برنامه در یک سطح نیستند و در عین حال هر کدام روی یک موضوع تمرکز دارند و در برخی موارد احساس می‌کنم بحث‌ها می‌تواند خیلی بهتر باشد. به هر حال کیفیت بحث‌ها به تسلط میهمانان بر فیلم هم بستگی دارد و در مجموع فکر می‌کنم برای بیننده عمومی تلویزیون و جوانان علاقمن خصوصا در شهرستان‌ها می‌تواند برنامه مفیدی باشد.

 

Image

منبع: سینمافا





نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

سه شنبه 16 فروردین 1390 :: نویسنده : مسعود
نگار نیکخواه آزاد اعتقاد دارد که تصمیم سینماگران مبنی بر حضور به نیت تاثیرگذاری بهتر از غیبت و ترک کردن سینماست.

مصاحبه با نگار نیکخواه آزاد پاییز امسال انجام شد. قرار بود این مصاحبه همزمان با نمایش فیلم «دیو و دلبر» در جشنواره فیلم فجر منتشر شود اما متاسفانه این فیلم در سینمای رسانه‌ها به نمایش درنیامد و عملا دیده نشد. به همین خاطر تصمیم گرفتیم انتشارش را به نوروز 90 موکول کنیم.
تنها مشکل، نابود شدن دستگاه ضبط و از دست رفتن فایل صوتی بود که کار ما را در پیاده کردن صحبت‌ها بسیار دشوار کرد. اما با کمک نگار نیکخوا‌ه‌ آزاد توانستیم این متن را بازیابی کنیم!
نیکخواه آزاد بیشتر در کارهای پدرش (وحید نیکخواه آزاد) حضور داشته که از آن جمله می‌توان به بازی در فیلم سینمایی «دیو و دلبر» و دو تله فیلم «هدیه شب عید» و «محبوبه» و دستیاری کارگردان در «نصف مال من، نصف مال تو» اشاره کرد. ولی در سال 89 در کار دو کارگردان دیگر یعنی یکی از قسمت‌های سریال «شاید برای شما هم اتفاق بیافتد» (نوید میهن دوست) و تله فیلم «آلونک» (پرند زاهدی)‌ ظاهر شد. نیکخواه آزاد همچنین در بیستمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان به عنوان داور نوجوان حضور داشته است.
نگار نیکخواه آزاد همچنین در هنرستان سوره، «نمایش» خوانده و دوره بازیگری در کارگاه امین تارخ را نیز پشت سر گذاشته است. 

 

گفتگو را در ادامه مطلب بخوانید



ادامه مطلب


نوع مطلب : گفتگو ها، 
برچسب ها :

سه شنبه 16 فروردین 1390 :: نویسنده : مسعود

( کل صفحات : 11 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   



.: Weblog Themes By PICHAK :.
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دیالوگ های ماندگار
    سارا (نیکی کریمی): من صلاحیت تربیت بچه رو ندارم؟ راست می گی من وظیفه واجب تری دارم ... اول باید خودم رو تربیت کنم ... آره برای همینه که دارم تو رو ترک می کنم .حسام [ سارا - داریوش مهرجویی ]
آمار فروش
موسیقی
آپارات
افراد آنلاین

    افراد حاضر در این وب

 
   
فال حافظقالب وبلاگقالب وبلاگگالری عکسفاگالری عکس آلامتو
>